گنجور

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۲

 

…  رستم کز ایران سپاه

به شب گیو باشد طلایه به راه

بخندید و زان پس فغان برکشید

طلایه چو آواز رستم شنید

بیامد پیاده به نزدیک اوی

چنین گفت کای مهتر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴

 

…  جهان

کنند آشکارا و اندر نهان

بسازم گر او سربپیچد ز من

کنم زو فغان بر سر انجمن

نشست از بر تخت باگوشوار

به سر بر نهاد افسری پرنگار

سیاوخش را در بر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۱

 

…  که روز بد آیدت یاد

بگفت این و روی سیاوش بدید

دو رخ را بکند و فغان برکشید

دل شاه توران برو بر بسوخت

همی خیره چشم خرد را بدوخت

بدو گفت برگرد و ایدر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵

 

…  نای رویین و هندی درای

زمین آمد از سم اسپان به جوش

به ابر اندر آمد فغان و خروش

چو برخاست از دشت گرد سپاه

کس آمد بر رستم از دیده‌گاه

که آمد سپاهی چو کوه …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » داستان بیژن و منیژه

 

…  خلیده دل و راه‌جوی

چو از دیده‌گه دیده‌بانش بدید

سوی زابلستان فغان برکشید

که آمد سواری سوی هیرمند

سواران بگرد اندرش نیز چند

درفشی درفشان پس پشت …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » داستان دوازده رخ

 

…  از گردش روزگار

بدانست کش نیست با کس وفا

میان بسته دارد ز بهر جفا

فغان کرد کای نامور پهلوان

چه بودت که ایدون پیاده دوان

بکردار نخچیر در پیش من

کجات آن …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » اندر ستایش سلطان محمود » اندر ستایش سلطان محمود

 

…  دید

چو گرسیوز او را بدید اندر آب

دو دیده پر از خون و دل پر شتاب

فغان کرد کای شهریار جهان

سر نامداران و تاج مهان

کجات آن همه رسم و آیین و گاه

کجات آن سر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۸

 

…  سرافراز و اسپی بلند

هم‌اندر زمان دیده‌بانش بدید

سوی زاولستان فغان برکشید

که آمد نبرده سواری دلیر

به هر ای زرین سیاهی به زیر

پس پشت او خوار مایه …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۳۵

 

…  فرمان یزدان کی آید که دم

چو بر کوه روی سکندر بدید

چو رعد خروشان فغان برکشید

که ای بندهٔ آز چندین مکوش

که روزی به گوش آیدت یک خروش

که چندین مرنج از پی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد هجده سال بود » بخش ۲ - پادشاهی هرمز یک سال بود

 

…  شاه هیتال شد ناگهان

ابا لشکر و گنج و چندی مهان

چغانی شهی بد فغانیش نام

جهانجوی با لشکر و گنج و کام

فغانیش را گفت کای نیک‌خواه

دو فرزند بودیم زیبای …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان

 

…  گوی بود فرخ‌نژاد

جهانجوی پر دانش و بخش و داد

خردمند و نامش فغانیش بود

که با گنج و با لشکر خویش بود

بزرگان هیتال وخاقان چین

به شاهی برو خواندند …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی