پیک مبارک است نسیم سحرگهی
مشتاق را همیدهد از دوست آگهی
جان برخی نسیم که نگذاشت یک زمان
کز بوی زلف یار دماغم شود تهی
ای باد روحپرور همراز خوش نفس
یعقوب را بشارت یوسف همیدھی
این خسته فراق مصیبت رسیده را
پیغام میرسانی و مرهم همینهی
مستعجلی و مینگذارم تو را ز دست
تا میکنی حکایت آن ماه خرگهی
در صحبتت روانه کنم جان خویشتن
کز قالبم نباید با باد همرهی
جان همام را بر جانان او رسان
عمریست تا که تشنه به آب است مشتهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به وصف نسیم صبحگاهی و تأثیر آن بر دل عاشق میپردازد. نسیم به عاشق خبر از محبوب میدهد و روح او را زنده میکند. شاعر با بیان اشتیاق و فراق، از نسیم میخواهد که پیغامهایی از معشوق را به او برساند. همچنین، او میگوید که نمیتواند این نعمت را از دست بدهد و میخواهد که با نسیم در ارتباط باشد تا از حال معشوق اطلاع یابد. در نهایت، شاعر از نسیم میخواهد که جانش را به محبوب برساند، چرا که او سالهاست که در انتظار عشق و وصال محبوبش است.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی خبرهای خوشی از دوست به عاشق میدهد و او را مشتاقتر میسازد.
هوش مصنوعی: جان برخی مانند نسیمی است که اجازه نمیدهد لحظهای از خوشبویی موی محبوبم فاصله بگیرم و از آن بیخبر بمانم.
هوش مصنوعی: ای باد خوشبو، بشارت ده به یعقوب که فرزندش یوسف به زودی نزد او خواهد آمد.
هوش مصنوعی: تو پیامی را به این دل شکسته که از دوری رنج میبرد میرسانی و به او آرامش میبخشی.
هوش مصنوعی: عجله نکن و از دستم نرو، تا زمانی که داستان آن دختر ماهروی خرگهی را تعریف کنی.
هوش مصنوعی: در کلام تو روح خود را به سوی تو میفرستم، زیرا نباید وجودم با وزش باد در هم آید.
هوش مصنوعی: عمر همام (شخصی) بر محبوبش میگذرد و او تا زمانی که به آب (زندگی یا عشق) نیاز دارد، همچنان در جستجوی او خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی
بینی علم علم تو بهر دشت و کردری
نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می
تمثالهای عزه و تصویرهای می
بستان بسان بادیه گشتهست پرنگار
از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی
صد کارگاه ششترکردهست باغ لاش
[...]
روز دی است خیز و بیار ای نگار می
ای ترک می بیار که ترکی گرفت دی
می ده به رطل و جام که در بزم خسروی
بنشست شاه شاد ملک ارسلان به می
شاهی که کرد چرخ و فلک را به زیر پای
[...]
فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی
پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می
تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما
و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری
برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت
[...]
ای پایگاه قدر تو بر خط استوی
از فر تو چو خلد برین گشته استوی
در باغ استوی طرب انگیز بگذران
لحن مغنیان خود از خط استوی
جان راغذا سماع خوش و روی نیکو است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.