گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

روزی که بر لب آید جانم در آرزویش

جان را بدو سپارم، نم را به خاک کویش

چون از وصال آن گل دیدم که نیست رنگی

آخر به صد ضرورت قانع شدم به بویش

خورشید روی او را نسبت به ماه کردم

زین کار نامناسب شرمنده‌ام ز رویش

مسکین دل از ملامت آوارهٔ جهان شد

ای باد اگر ببینی از سلام کویش

دهقان ز جوی تاکم سیراب ساخت، یارب

از آب زندگانی خالی مباد جویش

از جستجوی وصلش منعم مکن هلالی

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

شادم به جستجویش…

کانال رسمی گنجور در تلگرام