صدهزار افسوس از فخر زمان زینت که بود
زیور این بوستان و زینت این گلستان
صد هزاران حیف از آن سرو سهی قامت که بود
قامتش سرو سهی بالای بستان جهان
دری برج خدارت در درج احتجاب
شد دریغا در زمین پنهان ز جور آسمان
شمع خلوتخانهٔ آل پیمبر کز رخش
داشت نور آن خاندان و روشنی آن دودمان
الغرض چون آن بهشتی پیکر حوری سرشت
شد ازین غمخانه سوی قصر حورالعین روان
خامهٔ هاتف پی تاریخ فوت او نوشت
آه زینت رفت از دنیا به گلزار جنان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با افسوس و اندوه از فقدان فخر زمان زینت، که نماد زیبایی و شادابی بود، سخن میگوید. او به توصیف قامت زیبای او به شکل سرو سهی و ویژگیهای نیکو و نورانی خانوادهاش میپردازد. همچنین، غم از دست رفتن او را به تصویر میکشد و میگوید که او مانند یک حوری به دنیای دیگر رفته است. در نهایت، شاعر از این غم بزرگ و تأثیر آن بر جهان یاد میکند.
هوش مصنوعی: صد هزار افسوس از فخر زمان، که زینت این بوستان و زیبایی این گلستان بود.
هوش مصنوعی: صدها هزار افسوس از آن درخت خوش قامت که قامتش همچون درختی بلند و زیبا در باغ جهان بود.
هوش مصنوعی: دری که به سوی حضور خداوند باز بود، اکنون پشت پرده پنهان شده و افسوس که در زمین به خاطر ظلم آسمان از دید پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: شمعی که در خلوتخانهٔ خانوادهٔ پیامبر میافروزد، روشنی و درخشش آن دودمان را از خود دارد.
هوش مصنوعی: در نهایت، هنگامی که آن زیبای بهشتی با صفات حوری به وجود آمد، از این مکان پر از غم به سوی قصر حوریان روانه شد.
هوش مصنوعی: نوشتن بر روی کاغذ خبر از مرگ او را به تصویر کشیده است، که با حسرت به زیباییهای جهان و جاودانگی در بهشت اشاره دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.