ساکن کنعان مهجوری خلیل
آن که چون یعقوب باشد ممتحن
وان که هست از تیشهٔ صبر و شکیب
کوه اندوه و بلا را کوه کن
آنکه هرگز جز حدیث درد عشق
برنیاید از لب او یک سخن
چون غم و درد نهانش کرده بود
فارغ از هر محفل و هر انجمن
داشت چون وحشی غزالان روز و شب
وحشت از پیر و جوان و مرد و زن
کرد پیدا بهر خود غمخانهای
آن گرفتار بلایا و محن
کرد معمور آن مصیبت خانه را
بهر اندوه و ملال خویشتن
کرد چون تعمیرش و آن غمکده
گشت نو از گردش چرخ کهن
کلک هاتف از پی تاریخ آن
زد رقم معمور شد بیت الحزن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره شخصی به نام خلیل است که در سرزمین کنعان زندگی میکند و شبیه یعقوب، به آزمونها و سختیهای زندگی دچار است. او نماد صبر و شکیبایی است که توانسته کوههای غم و بلا را تسلیم کند. هیچ سخنی جز درد عشق از او برنمیآید و به دلیل غم و دردی که در دل دارد، از محافل و اجتماعات دوری میکند. او مانند وحشی، در زندگی خود احساس تنهایی میکند و از دیگران وحشت دارد. خلیل با توجه به مشکلاتش، خانهای برای غمهایش میسازد و آنجا را محل اندوه خود میکند. با گذشت زمان، این مکان به یک محل پر از غم و ملال تبدیل میشود، به طوری که سیمای آن نیز به واسطه چرخ روزگار تغییر میکند. در نهایت، این داستان غم و اندوه او را در تاریخ جاودانه میسازد.
هوش مصنوعی: ساکن شدن در سرزمین کنعان برای کسی که مانند یعقوب آزمونها و سختیها را تجربه کرده است، عمق دلتنگی خلیل را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: کسی که با صبر و شکیبایی خود، میتواند کوه بزرگ اندوه و مشکلات را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: کسی که هیچگاه جز از عشق و رنجهای آن چیزی نمیگوید و سخنی دیگر از زبانش نمیرسد.
هوش مصنوعی: او به خاطر وجود غم و درد در دلش، از هر جمع و محفل دوری کرده بود و خود را از دیگران جدا کرده بود.
هوش مصنوعی: روز و شب مانند یک حیوان وحشی در حال گشت و گذار است و از خطر و ترس از پیر و جوان و مرد و زن در هراس است.
هوش مصنوعی: برای خود مکانی از غم و اندوه ایجاد کرد، آن کسی که در چنگال بلاها و مصیبتها گرفتار است.
هوش مصنوعی: او به خاطر درد و اندوه خود، زندگی کسانی را که در آن مصیبت به سر میبرند، تحت کنترل درآورده است.
هوش مصنوعی: وقتی که او به بهبود و اصلاح آن محل غم پرداخت، آنجا به واسطه گردش زمان و چرخ روزگار، به مکانی نو و تازه تبدیل شد.
هوش مصنوعی: صوت فراخوانی از سوی یک فرشته به تاریخ شعر زد و به این ترتیب، خانه غم به زندگی تازهای دست یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کشتیی بر آب و کشتیبانش باد
رفتن اندر وادیی یکسان نهاد
نه خله باید، نه باد انگیختن
نه ز کشتی بیم و نه ز آویختن
چرخ پنداری بخواهد شیفتن
زان همی پوشد لباس پر دَرَن
شاخ را بنگر چو پشت دل شده
برگ را بنگر چو روی ممتحن
ابر آشفته برآمد وز دمن
[...]
این دل و جان طبیعت سنج را
یک زمان از می طریقت سنج کن
دوستان را بند گردان از وفا
ورنه باری از جفا دشمن من
چون نکردی یک زبانی لاله وار
ده زبانی نیز چون سوسن مکن
بد خوئی با هیچ کس هرگز مکن
[...]
آب بنمایم ز وهم خویشتن
رازها دانم بسی زین بیش من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.