گنجور

حاشیه‌ها

محمدامین در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

سلام و درود
شاه کلید شاه بیت این غزل این است:
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد

۷ در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۸ - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر:

که کس چون تو بدبخت، درویش نیست
چو زنبور سرخت جز این نیش نیست
بیاموز مردی ز همسایگان
که آخر نیم قحبهٔ رایگان
هاها
مرد باید کار کند

روفیا در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴:

خوب است که می دانیم مرگ سرنوشت محتوم همگان است،
و جذاب و هیجان انگیز است که نمی دانیم دقیقا چه کیفیتی دارد،
هیجان انگیز است!

ن.ر در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:

دوستان کسی میتونه بیت یکی مونده به آخر رو معنی کنه؟
گفت آمد که مرا خواجه ز بالا گیرد......
ممنون

۷ در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۷ - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجه:

ز سویی برآورده مطرب خروش
ز دیگر سو آواز ساقی که نوش
حریفان خراب از می لعل رنگ
سر چنگی از خواب در بر چو چنگ
چنگی=چنگ نواز
حریف=هم حرف،هم صحبت و در اینجا همپیاله

۷ در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۷ - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجه:

به مسجد در آمد سرایان و مست
می اندر سر و ساتگینی به دست
مست و پاتیل درون مسجد آمد با پیاله ای در دست
ساتگین=ساتگنی=ساتگینی=ساتگن=ساتکن=ساتگی=
پیاله، جام، ساغر، صراحی، مینا
پیاله می
این واژه ترکی میباشد

محسن سعیدزاده در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶:

آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی
اشاره به این حدیث که: اذا فسد العالم فسد العالم.دانشمن که بگنددعجان به گند زده میشود.ومراد این استکه اهل علم رو به دنیا بیاورند واهل دنیا شوند. فساد هرطبقه ای ازجامعه معنی خودرا دارد. فساد عالم ،رویکرد به دنیا وخاصه سیاست است .

حسین (واعظ مازندرانی) در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳:

ناخورده شراب می خروشیم
بنگر چه کنیم؟ اگر بنوشیم
از بی خبری خبر نداریم
پس بیهده ما چه می خروشیم؟
تا چند پزیم دیگ سودا؟
کز خامی خویشتن بجوشیم
دل مرده، برون کشیم خرقه
وز ماتم دل پلاس پوشیم
این زهد مزوری که ما راست
کس می نخرد، چه می فروشیم؟
با آنکه به ما نمی شود راست
این کار، ولیک هم بکوشیم
باشد که ز جام وصل جانان
یک جرعه به کام دل بنوشیم
شب خوش بودیم بی عراقی
امروز در آرزوی دوشیم

khayatikamal@ در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۶۵:

بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از»15859

پریشان روزگار در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶:

گفتی که چو گم شوی، مرا جوی
گم گشته ی جان!؟ کجات جویم؟
ای درمیان جانم و جان ازتو بی خبر......

پریشان روزگار در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴:

گفتاورد:
" انکار مرگ ، همان بخش تاریک جان آدمی است،
که بی آنکه بدانیم می فرسایدمان "

محمد در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶:

با سلام
کنکار در بیت اول به چه معناست؟

پریشان روزگار در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

این همه فرونهید، به آواز سالار عقیلی گوش بسپارید
و جز سخن شهد و شکر هیچ مگویید
آنجا که می خواند:
دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت
آمدم!!،نعره مزن!! جامه مدر!!. هیچ مگو

عرفان در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

از نظر حقیر مولوی را نمی توان با اطمینان کامل عارف معرفی کرد و او را بزرگ عرفا دانست زیرا در آخرین شعر او که در آخرین لحظات عمر او ایراد شده است پشیمانی خاصی به چشم می خورد که این در تضاد با اشعار مولوی ست که یک نشاط و سرور خاصی در آنها به چشم می خورد به نظر حقیر شعر سعدی نقدی بر مولوی بلخی است که بجا هم هست و مخصوصا که در شعر سعدی اشاره به ملک سلیمان میشود و در شعر مولوی هم ملک سلیمان آرزویش است!!

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

https://rezasaghy.blogfa.com/

سَمَن‌بویان، غُبارِ غَم چو بِنْشینَنْد؛ بِنْشانَنْد

پَری‌رویان، قَرار از دِل چو بِسْتیزَنْد؛ بِسْتانَنْد

 

سمن: گلی است خوشبو و سپید و آن را یاسمن و یاس نیز گویند.

سمن بو: خوشبو مانند گل سمن، استعاره ازآنانکه باحضور درجایی، به لطف صفای باطن، آنجا را خوشبوومعطّرکنندـ

بنشانند: فرونشانند، خنثی سازننددو اثرات آن راازبین ببرند.

حافظ در این غزل زیبا وبه یادماندنی با بازی باکلمات وواژه های همسان وهم آوا بامعانی متضاد ومتفاوت، قدرت دوگانه ی معشوق رامورد توجه وتامّل خویش قرارداده ومضامین نابی خلق کرده است.

معنی بیت:

لطیفان وظریفانی که عطرو بوی فرحبخش گل یاس ویاسمن به لطف حضورشان می افشانند ومشام دل وجان را نوازش میکنند هنگامیکه درمکانی می نشینند غبار غم و اندوه را فرومی نشانند وشادی ونشاط برمی انگیزانند. همین خوبرویانِ خوشبو وقتی به ستیز ونزاع و لجاجت رفتارمی کنند قرار از دل آدم می ستانند.

هم گلستان خیالم زتوپرنقش ونگار

هم مشام دلم اززلف سمن سای توخوش

 

🌿━━━━━━🌿

 

بِه فِتْراکِ جَفا، دِل‌ها چو بَربَنْدَنْد؛ بَربَنْدَنْد

زِ زُلْفِ عَنْبَرین، جان‌ها چو بُگشایَنْد؛ بِفْشانَنْد

فتراک: تسمه و دوال چرمی که از پس و پیش زین اسب آویزند، و آن را به ترکی قنجوقه گویند.ابزاریست که سوارکاران برای صید کردن وبه دام انداختن ازآن استفاده می کنند. دراینجا جورجفای محبوب به فتراک تشبیه شده است. محبوب سنگدل، دلهای عاشقان خویش رابه زنجیرستم بسته وآنهارابه اسارت گرفته است.

معنی بیت: خوبرویان وسمن بویان، وقتی قصد دلستانی ودلبری کنند بی رحمانه وسنگدلانه، دلهای عاشقان را به اسارت می گیرند ومتقابلاً هرگاه که قصد لطف وعنایت کرده ومی خواهندبه نرمی ولطافت رفتارکنند باگشودن زلف معطّر خود، دلهای به اسارت گرفته شده ی عاشقان رابا ظرافت وکرامت ازبند وزنجیرآزاد ورهامی سازنند.

به فتراک اَرهمی بندی خدارازودصیدم کن

که آفتهاست درتأخیروطالب رازیان دارد

 

🌿━━━━━━🌿

 

بِه عُمْری، یِک نَفَس با ما چو بِنْشینَنْد؛ بَرخیزَنْد

نَهالِ شوق در خاطِر چو بَرخیزَنْد، بِنْشانَنْد

 

درادامه ی سخن،

معنی بیت: خوبرویان، بعد از گذشت عمری که یک لحظه با ما می نشینند، خیلی زود برمی خیزند و وقتی برمی خیزند در دل ما نهال شوق می نشانندوآتش شورواشتیاق قلبی مارافروزانترمی کنند.

مقصود اینکه وقتی برمی خیزند، قد و قامت و راه رفتن آنها شوق و هیجان در دل ما ایجاد میکند، شوق آنها ابتدا مثل نهالی کوچک در دل می نشیند و رفته رفته رشد می کند و به اشتیاقی عظیم مبدّل می گردد.

به خاک حافظ اگریاربگذردچون باد

زشوق دردل آن تنگنا کفن بدرم

 

🌿━━━━━━🌿

 

سِرِشْکِ گوشِه‌گیران را چو دَریابَنْد، دُر یابَنٔد

رُخِ مِهْر از سَحَرخیزان نَگَردانَنْد، اَگَر دانند

 

معنی بیت:

سمن رویان خوبرو، اگر به اشک گوشه گیران توجّه کنند وعشق واشتیاق درونی آنهارا درک کنند اشک چشم عاشقان خویش را همچون مرواریدی ارزشمند می بینند ودرحقیقت، مرجان ومروراید به دست می آورند; و اگر فروتنانه وآگاهانه به عشق عاشقان خویش بنگرند درآنصورت از محبت کردن ونوازش کردن سحرخیزان روی بر نمی گردانند چرا دَرمی یابندکه محبت کردن به کسانی که هنگام سحر به راز و نیازعاشقانه می پردازند چـه اجـروپاداشی دارد.

صدمُلکِ دل به نیم نظرمی توان خرید

خوبان دراین معامله تقصیرمی کنند

 

🌿━━━━━━🌿

 

زِ چَشْمَم، لَعْلِ رُمّانی چو می‌خَنْدَنْد، می‌بارَنْد

زِ رویَم، رازِ پِنْهانی چو می‌بینَنْد؛ می‌خوانَنْد

 

لعل: سنگ ارزشمند ظریف ودرخشان

لعل رمانی: لعل سرخ به رنگ ناردانه، دراینجا استعاره ازاشک خونین که همچون دانه های انارسرخ وبسان لعل ارزشمنداست.

معنی بیت: خوبرویان هنگامی که می خندند اشک خون آلود من ازحسرت سرازیرمی شود وهمچون ذرّات سرخ جواهرات برزمین می بارد.

وقتی رنگ ورخسارم را مشاهده می کنند رازپنهان اشتیاق قلبی ام برملامی شود چنانکه رنگ رخسار خبرازسر ضمیر می دهد.

اشک من رنگ شفق یابد زبی مهری یار

طالع بی شفقت بین که دراین کارچه کرد

یکی ازویژگیهای خاص حضرت حافظ،این هست که مفاهیم ومواردعرفانی رابارخدادهای معمولی زندگانی درهم آمیخته ومحصول جدیدو پرطرفداری راارائه نموده است. قبل ازحافظ مفاهیم وموضوعات عرفان متعلّق به طبقه خاصی بود موضوعات باجملات پیچیده وکلمات سنگین وبعضاًنامفهوم مطرح می شد طوری وانمود می کردندکه مردم عامی ظرفیت درک وفهم مفاهیم عرفانی راندارندوبرای آشنایی بانکات عرفان ومعرفت بایدهفت خان رستم راپشت سرگذاشته ووسختیهاومرارتهای زیادی راتحمل کنند! اماحافظ باارائه ی یک مسلک جدیدوبینشی نو، عرفان را ازانحصار مافیای متعصّبین وقشریّون خارج کرد واین فاصله وجدایی راازبین برد. حافظ بامهارتی ستودنی، بارفت وبرگشتهای پی درپی ازعشقهای زمینی به عشقهای آسمانی وعرفانی درغزلیات خود،مردم عادی وحتی رندهای لااُوبالی وبی قیدوبند رابالطایف عرفانی آشتی داد واین امکان وامیدواری رافراهم نمودکه درمسئله ی معرفت وعرفان، عام وخاص وجودندارد وچه بساممکن است یک رند شرابخوارلاابالی با زمرمه ی یک ترانه به سرمنزل مقصود برسدومتقابلاً این امکان نیزوجودداردکه کسی باهفتادسال سابقه ی عبادت وپرهیزگاری سرانجام نیکی نداشته باشد. ازهمین روست که درغزلیّات حافظ پی درپی شاهداین هستیم که یک بیت درموردیک بحث مفصّل عرفانی همانند این بیت ،سخن گفته می شود ودربیت دیگر ازاحوالات رفیق گرمابه وگلستان سخن پیش می آید این همان توانمندی بی نظیر حافظ است که مخاطبانش رامیهمان یک سفرزمینی_ آسمانی می کندتاهمگان درهرسطحی که قراردارند بامشاهده وآشنایی با زیبائیهای مسیربیداری، به راحتی توانسته باشندسطح کیفیت زندگی، نمازونیایش وعشقهای زمینی خودراافزایش داده وازفیض لذتهای عرفانی بهره مندگردند. دراین غزل نیز سخن پیرامون عشقبازیهای زمینی آغازشده وبه عشق آسمانی وعارفانی تبدیل می گردد. 

 

🌿━━━━━━🌿

 

دَوایِ دَرْدِ عاشِق را کسی کاو سَهْل پِنْدارَد

زِ فِکْر، آنان کِه دَر تَدْبیر درمانند، در مانند

 

درتدبیر درمانند: درفکرمداوا ودرمان هستند.

درمانند: عاجز وناتوان هستند.

معنی بیت:

آنکه درمان بیماری عشق را آسان می پندارد وگمان می کند این بیماری به سادگی قابل درمان است و آن کسانی که به گمان خام خویش،اقدام به درمان درد عشق می پردازند، سرانجام همه به عجز خود پی خواهند برد که این درد درمانی جز وصال ندارد.

اشک خونین به طبیبان بنمودم گفتند

دردعشق است وجگرسوز دوایی دارد

 

🌿━━━━━━🌿

 

چو مَنْصور از مُراد آنان که بردارند، بر دارند

بدین درگاه، «حافِظ» را چو می‌خوانَنْد؛ می‌رانَنْد

 

بَردارند: دارنده هستند دارای مراد ومقصود

بردارند: سرشان بردار هست بالای دارهستند.

منصور: شاعر، عارف و صوفی پُرآوازهٔ ایرانی سده سوم هجری است. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد. به خاطر عقایدش عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را به اتهام صوفی بودن تکفیر کردند و حکم به ارتدادش دادند و عاقبت به دستور مقتدر خلیفه عباسی به دار آویخته شد. گویند اووقتی به سماع می پرداخت آنقدرازخودبیخود می شدکه وقت نماز سپری می شدودرحالی که هنوز درسماع بود... او درسماع باخدا یکی می شد ودیگر خودی نمی ماند که به نمازبایستدواگربه نمازبایستد که راپرستش کند اودروجودلایتناهی ذوب شده است. 

«از مراد بر دارند» در مصراع اول یعنی از مراد ثمر و حاصلی دارند.

«چوحافظ» را اگربه معنی همانند حافظ درنظربگیریم معنای این چنین برداشت خواهدشد:

معنی بیت:

آنهایی که مانند منصور از مراد ومقصود ثمری دارندوبه نتیجه ای رسیده اند بر سردار رفته اند! همچنان که وقتی حافظ را به درگاه الهی می خوانند، دوباره از آنجا می رانند ـ گاهی مورد لطف است و گاهی مورد بی لطفی ، و بدین ترتیب خود را با منصور مقایسه کرده است.

امااگر«چوحافظ را» به معنای وقتی که حافظ را درنظربگیریم معنای کمی متفاوت حاصل می شود:

وقتی حافظ را به این قربانگاه عشق دعوت می کنند اورانمی پذیرند! من هنوز به درجه ی شایستگی منصورنرسیده ام تامن نیز جانم را دراین مسلخ که منصورها جانشان رانثارکردند وبه جاودانگی رسیدند نثارحق کنم.

به بیانی دیگر حافظ دراینجاشکسته نفسی کرده وخودراازمنصورپایین تردرنظرگرفته است.

درباره ی منصورحلاج، حافظ پیوسته با تحسین و شگفتی سخن گفته است باید گفت که بی باکی او در بیان سخنان عرفانی گرچه به قیمت جانش تمام شد، ضربتی بود که آثار خود را بر دستگاه خلافت و سیر تحوّل افکار در جوامع مسلمان بر جا نهاد، می توان گفت طرز فکر و روش او در برخورد با دستگاه حکومت ، مکتبی به وجود آورد و پیروانی شجاع و جان ودل باخته، همانندعین القضاة همدانی که به همان راه رفت و به همان نتیجه رسید پیداکرد.

حافظ در غزلیات خود مجموعاً در سه مورد به حلاج اشاره دارد یکی در همین بیت مورد بحث و دیگر در دو بیت زیرین:

گفتم آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید از شافعی نپرسند امثال این مسائل

و با این ارادت و شیفتگی که در هر سه مورد نسب به او اظهار می دارد دورازحقیقت نیست که صراحت کلام وشجاعت دربیان حقایق و ذهن او نیز از حلاج تأثیر پذیرفته باشد، حلاج و شیخ صنعان دو انقلابی آتش افروزند که هر کدام ، به مثابه سمبل انسانی کامل و ایده آل ، اثر خود را کم و بیش بر شاعر نهاده اند و حافظ اشاره های دور و نزدیکی به آنها دارد.

گرمریدراه عشقی فکربدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمّارکرد

 

🌿━━━━━━🌿

 

دَر این حَضْرَت چو مُشْتاقان نیاز آرَنْد، ناز آرَنْد

کِه با این دَرْد اگر دربند درمانند، در مانند

معنی بیت:

وقتی مشتاقان به این درگاه روی نیاز می آورند خوب رویان به جای برآوردن نیازعاشقان نسبت به آنها بی اعتنائی کرده ونازمی کنند،

و حاصل این کار ان است که اگر با درد عشق به سراغ درمان آمده اند درمانده وناکام خواهندبود. به عبارت دیگر: وقتی مشتاقان در درگاه محبوب اظهار عجز و نیاز می کنند با ناز وتفاخر او مواجه می شوند و معنی این بی اعتنائی این است که اگر برای تسکین درد عشق به سراغ درمان آمده اید کار شما بی حاصل است درد عشق درمان ندارد.

حافظ اندر درد اومی سوز وبی درمان بساز

زانکه درمانی ندارد درد بی آرام دوست

عباس خوش عمل کاشانی. در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۱ - در هجای معجزی:

مصراع اول بیت سوم چنین است:
پس چو به بنگریم بر تو و من.....«بنگرم» که باشد وزن را مختل می کند.

عباس خوش عمل کاشانی. در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۵ - در هجای «معجزی» شاعر:

مصراع آخر چنین است:
ریشخندیش نیز در خور بود.....
ریشخندش که باشد وزن را مختل می کند.

عباس خوش عمل کاشانی. در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۹ - در ذم مردم بلخ:

در مصراع دویم بیت دوم وجه صحیح این است:
بر کون دهی و .....

Zahiiiiii۹۸۰ در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۹ - حکایت دهقان در لشکر سلطان:

کلاس دهم انسانی مدرسه عزیزالله پزشکی ممنون از این همه سرچ کردن هاتون:/

دکتر اندیشه قدیریان در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶:

در مصراع اوّل بیت هفتم، کسی باید به کس تبدیل شود

۱
…
۳۷۷۷
۳۷۷۸
۳۷۷۹
۳۷۸۰
۳۷۸۱
…
۵۸۴۷