ویتو در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
لیلی رابربند در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴:
منظور دوستان از رقص و سرودن اشعار همان غرق بودن حضرتش در جذبه است .حضرت مولانا اکثر اوقات از این عالم جدا و در جذبه ی نور حق مغروق بودند .
صدای تق و تق بازار مسگر ها . چرخیدن و رقص حضرت که ساعتها طول کشید و ایشون رو از این عالم خارج کرد رو هم دوستان مشرف هستند
۰۰ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:
مرسی
حسین در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن » شمارهٔ ۱۲:
چخم؟
آرش طوفانی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص):
با سلا و عرض ادب
این حکایت را "اقبال لاهوری" نیز به شکل دیگری در منظومه "اسرار خودی" نقل کرده است. نوع حکایت اقبال لاهوری حکایت از این می کند که: «دختر حاتم طایی» در میان اسیرانی که مسلمانان از قوم "طی" گرفته بودند, با حال اسف باری حضور داشت و گویا لباس های او تماما به طوری پاره شده بود که پیامبر اسلام, قبای خود را بر روی او می اندازد و...
اما آن چیزی که بیش از وجه ادبی و اخلاقی کلام خود را نمایان می کند, این است که آیا به واقع چنین هجمه ای برای مسلمان کردن اقوام دیگر در زمان حیات شخص پیامبر اسلام, قطعیت تاریخی دارد یا خیر؟
به عبارتی دیگر آیا "جهاد ابتدایی" در حیات شخص پیامبر اسلام, محقق شد؟
در این مورد اختلاف نظر زیادی وجود دارد, که از میان آنها, دکتر مصطفی محقق داماد (مجتهد و حقوقدان برجسته معاصر ) ضمن کتب و مقالاتی که در این باب نوشته اند, بر اساس اسناد تاریخی و فقهی معتقدند که "هرگز پیامبر اسلام, دستور جهاد ابتدایی نداده است و در زمان پیامبر نیز هیچ جهاد ابتدایی به وقوع نپیوسته است."
البته "جنگ تبوک" که در اواخر عمر پیامبر اسلام واقع شد, بیش از حکایات دیگر محل بحث و ظن است.
اما فارق از همه این مباحث تاریخی که پر از ظن و گمان هستند, از منظر قرآن, به هیچ وجه اشاعه اسلام در ظل شمشیر و ارعاب و اجبار مجاز نیست؛ و از ظلم های آشکاری است که قرآن آن را مورد تحریم قرار داده است. لذا بنا بر آیات صریح قرآنی, مثل "لا اکراه فی الدین" و بسی آیات دیگر, تهاجم به اقوام دیگر برای گسترش اسلام و عقاید دینی به شدت حرام و موجب عقوبت اخروی است! حال این تهاجم توسط شخص پیامبر صورت گرفته باشد و یا هر شخص دیگر؛ در هر حال چنین عملی ظلمی آشکار و خلاف اصول اخلاقی و قرآنی است.
محمد تقوی رفسنجانی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
مصرع اول بیت پنجم بصورت زیر اصلاح شود:
«این چه استغناست یا رب وین چه نادر حکمت است»
در اینجا حافظ از بینیازی و عظمت مقام آن پادشاه مطلق سخن میراند و این نکته که ما با همه زخمهای نهان مجال یک آه نداریم خود نشان این است که اقتدار و عظمت بیپایان الهی پاسخگوی همه شکوهها خواهد بود.
«بندهٔ پیر خراباتم که لطفش دائم است»
یعنی باید خود رابه پیر مغان ، که لطف و حکمت محض است، تسلیم نمود
کعبه در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۳:
شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی
تا فغان در ناورد از حسرتش امیدوار
چه لطیف و چه زیباست این بیت مولانای عزیز . با خواندش سرشار از امید می شوی یاد بیت دیگری از مولانا افتادم درباره امید
هله نومید نباشی که تو را یار یراند
که گر امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
که پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
چو اگر بر تو ببندد همه درها و گذرها
ره پنهان بگشاید که کس آن راه نداند
همایون در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۸:
اصل هستی بی صورت است، زیرا از صورت کاری بر نمی آید بلکه چون موجی بر آب، زود گذر و بی اساس است
ولی هستی با صورتها کار میکند ولی نه آنگونه که ما عادت کرده ایم که هر صورتی را یکسان و تعریف شده به انگاریم
مثلاً مار همیشه نیش میزند و خطرناک است و آتش همیشه میسوزاند و آب تر میکند و غیره
ما از صورت ایستائی و همانندی میطلبیم و میخوهیم با صورتها به زندگی هم صورت بدهیم و آنرا تعریف کنیم
مثلاً همه انسانها را یکسان ببینیم و اگر بتوانیم به خدا هم صورتی شبیه انسان ببخشیم
این خطایی بزرگ است که عقل انسان میکند در حالیکه در هستی بسیار صورتهای مشابه هستند که تفاوت بزرگی با یکدیگر دارند و بسیار صورتهای نا همگون اند که با هم یکی هستند
بسیار چاهها که در آنها جاه و انسان بزرگی چون یوسف نهان است و بسیار کژ راههها که به جاهای خوبی میرسند چون شکستهایی که پیروزی عظیمی را به بار میآورند
کافی است که پشت همه صورت ها، آن صورت بخش بی صورت را ببینیم و از او هر لحظه صورت خود را شاد تر و مفید تر و تازه تر کنیم و خود را از جمود و خشکی و یکسانی رها سازیم
ما میتوانیم از باد هستی برخوردار شویم که همانگونه که به سطح آب میخورد بر آمدگی بی اهمیتی به آن میبخشد و تا آن باد هست وجود دارد ولی اگر باد بخوابد آن موج هم فرو مینشیند و چون بندهای در اختیار اوست
و یا از باده هستی بنوشیم که ما را از هر صورتی جدا میکند و رهایی میبخشد تا صورت نوی را تجربه کنیم و به روانی خود راه پیدا کنیم
مسیح در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۵:
با امیر موافقم. چسبیدگی «بی» و «مهربانی» باعث بدخوانی میشود. لطفاً تصحیح کنید.
همایون در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۷:
سرزمینی هست که هر که در آن شهر زندگی کند مرا میشناسد به چهره من نگاه کن من از آن شهر میآیم که اهالی آن اینگونه اند
صورت آنان زرد است و نوری (شید) از درون به جان آنان میتابد که سرما را از آنان میگیرد و جمادی و افسردگی که نتیجه باورهای خشک است را دور میسازد
ما گرفتار بیماری عشق هستیم و این بیماری را به همه میدهیم، زردی ما از بی خویشی ماست چون از راه صورت و ظاهر کار نمی کنیم
بلکه از راه درون به جایی وصل هستیم که دائماً به ما نیرو میبخشد و کار ما را گسترش میدهد و چون رودی خروشان ما را به سوی دریائی میراند و هر که از ما بنوشد و سخن ما را بشنود میداند که این آب معمولی نیست بلکه چون شرابی گیرا و آتشین است
ما اهل گوش نشینی نیستیم بلکه همیشه در میدان و با یاران هستیم زیرا زندگی در ما جریان دارد بر عکس آنان که فقط برای خود زندگی میکنند و زندگی را در محدوده کوچک خود حبس کرده اند
زندگی، این گونه افراد را چون تکههای یخ و کلوخ میساید و خورد میکند زیرا زندگی با روانی و لطافت کار میکند و خشکی و درشتی را بر نمی تابد
آن که در درون ما کار میکند مانند سیمرغ است که در کوه قاف نشسته است و یاری دهنده درماندگان و دل تنگان است اگر تو از تکرار من خسته میشوی به آن شاه زمین و زمان و آن سیمرغ نگاه کن و آن را از دست نده و با آن ارتباط بر قرار کن زیرا با حرف نمی توان وصف شیرینی و گرما را کرد بلکه باید آنرا چشید و حس نمود ولی من هم نمی توانم دست از گفتن باز دارم چون این شکر پیوسته به من میرسد و من هم پیوسته آنرا با یاران در میان میگذارم
به شهر عشق خوش آمدید خانهای کنار خانه جلال دین اجاره کنید و بجای پرداخت کرایه هر روز به صرف شراب و شیرینی مهمان او باشید
رضا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چهها کرد
به استناد بیت پایانی، حضرت حافظ این غزل را در مدح کمال الدین ابوالوفا سروده است. ابوالوفا از مردان سرشناس وهم روزگار حافظ، وظاهراً آدم خیّروخوشنامی بوده که شاعرعزیزما غزلی رابنام اوسروده است.
صبح گاهان بلبلی با باد صبا درد دل می کرد وازماجرای عشقِ گل می گفت که براوازاین دلدادگی چهاگذشته است. ازسوزاشتیاق خویش تعریف می کرد وازبی توجّهی گل گلایه می نمود.
فکربلبل همه آن بود که گل شدیارش
گل دراندیشه که چون عشوه کند درکارش
از آن رنگِ رخم خون در دل افتاد
وزآن گلشن به خارم مبتلا کرد
معنی بیت: بلبل در ادامه ی سخنان خویش می گفت : ازرنگ وروی دلکش ِ گل، دلم خون شد وبیتاب وبی قرارشدم لیکن ازآن همه گلهای خوش رنگ وبو، بیش ازخارناکامی ونامرادی چیزی نصیبم نشد!
بلبل، ازبادخزان درچمن دهرمرنج
فکرمعقول بفرما گل بی خارکجاست؟
غلام همّتِ آن نازنینم
که کارخیر بی روی وریا کرد
شاعرپس ازآنکه دردوبیت آغازین غزل، سخنان ِ شِکوه آمیزبلبل با بادصبا را که زبانحال دلِ عاشق پیشه ی خودش نیزهست بازگومی کند،دراینجابه بیان ویژگیهای خوبِ شخصیّتِ مخاطبِ غزل یعنی کمال الدّین ابوالوفا می پردازد ویادی ازکارنیک اومی کند که بی ادّعا ومخلصانه کارخیری انجام داده است. چنین گویند که ابوالوفا فردی نیکوکاربوده وقناتی جهت استفاده ی عموم درشیراز احداث نموده بود. ظاهراً اشاره به همین موضوع است.
معنی بیت: من ارادتمند ودوستار همّت واراده ی آن کس هستم که کارخیررافقط برای رضای خداو بدون تبلیغ و خودنمایی انجام داد وازخود باقیات وصالحاتی به یادگارگذاشت.
پنهان زحاسدان به خودم خوان که مُنعمان
خیرنهان برای رضای خداکنند
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
دراینجا شاعر روی سخن رابه جانب معشوق بی وفای خود( احتمالاً شاه شجاع باتوجّه به بیتِ بعدی) گرفته وزبان به شِکوه وگلایه می گشاید.
معنی بیت: شِکوه وناله ی من هرگزازبیگانان نیست چراکه هرچه بدرفتاری وکم توجّهی وجوروجفا بود آن آشنا (معشوق بی وفا)برمن روا داشت.
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من ازخویش برفتم دل بیگانه بسوخت
گرازسلطان طمع کردم خطا بود
وَراز دلبر وفا جستم جفا کرد
معنی بیت: من ازهمان ابتدا اشتباه کردم که ازپادشاه(شاه شجاع) توقّع ِمحبّت ودلجویی داشتم، پادشاهان ودلبران مستِ باده ی غرورهستند وجفاکاری رابروفاداری ترجیح می دهند.
مرنج حافظ وازدلبران حفاظ مجوی
گناهِ باغ چه باشدچواین گیاه نرست
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که دردِ شب نشینان را دوا کرد
خوشش باد: الهی که خوب وخوش باشد.
معنی بیت: الهی که حال آن نسیم سحرگاهی بیش ازپیش خوش باد که باوزش ِ خود، دمیدنِ صبح رانوید داد وغم واندوهِ شبِ عاشقان راباخود بُرد.
همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازدآشنارا
نقابِ گل کشید و زلفِ سنبل
گره بندِ قبای غنچه وا کرد
درادامه ی بیت قبلی
معنی بیت:نسیم سحرگاهی که حجاب ازسرگل بازکرد وزلف سنبل را نوازش نمود وباپیچیدن درلابلای ورق های تودرتوی غنچه، باسرانگشت لطافت، گره ِ بندِ قبای آن راگشود وغنچه راشکوفا ساخت الهی که بیش ازپیش خوب وخوش بادا.
زکارما ودلِ غنچه صدگره بگشود
نسیم گل چودل اندرهوای توبست
به هرسوبلبلِ عاشق درافغان
تنعّم از میان باد صبا کرد
تنعّم: درنازونعمت بسربردن
معنی بیت: درحالی که بلبل ازجورو جفای گل نعره زنان به هرسومی دوید بادصبا ازهرراه رسید وبانوازش گلها به عیش وعشرت پرداخت.
خودرابکُش ای بلبل ازاین رشک که گل را
بابادصبا وقت سحرجلوه گری بود
بشارت بَر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زهدِ ریا کرد
معنی بیت: به میگساران وباده پرستان نوید دهید که حافظ اززُهد ریاکارانه وتقوای دروغین توبه کرد، صف خودرااز متشرّعین متعصّب جداکرده وبه سوی شما می آید.
اگربه باده ی مُشکین کشد دلم شاید
که بوی خیرززهدِ ریا نمی آید
وفا از خواجگانِ شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد
خواجگان: بزرگان شهر
بوالوفا:خواجه کمال الدین سید ابوالوفا شیرازی دوست حافظ
معنی بیت: ازمیانِ بزرگان شهر،تنهاخواجه کمال الدین ابوالوفابود که با من صمیمانه وفاداری نمود وراه ورسم وفا رابه انجام رسانید.
سروزرودل وجانم فدای آن یاری
که حقّ صحبت ومهرووفا نگهدارد
دانلود فیلم آینه بغل در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ساقینامه:
پساس بسیار عالی بود .
وحید ریاستی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ساقینامه:
پساس بسیار عالی بود . بنده چندین بار در روز به سایت شما سر میزنم
همایون در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۶:
غزلی دوست داشتنی و زیبا متناسب با زیبائی بهار، که از واژههای مورد علاقه جلال دین است و در اینجا بهار را الهام بخش و راهنمای انسان برای رهایی او و افراشتگی و سروری در هستی میبیند
و اینکه بهار زمینه عشق را فراهم میکند تا بلبل و قمری و طوطی از آن برخوردار گردند آنگونه که پیش از آن، گل و برگ و درخت راز شکفتن را از بهار دریافت میکنند
انسان نیز از پرندگان که نوعی رهایی را تجربه میکنند و آن آزاد سازی جسم از زمین و پرواز کردن است میآموزد تا چگونه جان خود را رها و روان سازد تا سخنان نو بیاورد و در جشن بهار و نوی شرکت نماید
براستی بهار راز هستی را برای ما آشکار میسازد که درون هستی همه امکانات شکفتن و نو شدن ذخیره و مهیا است و خود هستی نیز از آن برخوردار میگردد و همواره نو میشود و امکانات نو فرهم میکند
زیبا جنیدی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹ - شرم و عفت:
سلام چندروزه مصرع این شعر تو دلم تکرارمی شه سرچ کردم ببینم غزل شهریار بخونم شعر الهام خداییست ممنون
برگ بی برگی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۶:
بنظر میرسد در این غزل خطاب مولانا به شخص خود یا انسان میباشد که از جنس خداوند هست و بلکه میتواند خدا باشد اگر این یوسف از چاه تاریکی و جهل بیرون رود و این همان مرتبه ای است که حسین ابن منصور حلاج رسید ولی راز داری نکرد و فریاد انالحق سرداد اما مولانا آن را در لفافه میگوید . موفق باشید
برگ بی برگی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۶:
درود بر شما ، بنظر میرسد در بیت چهارم " و " پس از بنفشه وزن شعر را بهم زده است پس بهتره بجای آن کاما بگزاریم.
ز رویت جان ما گلشن بنفشه ، نرگس و سوسن
ز ماهت ماه ما روشن چه همراهی نمی دانم
با سپاس
لیلا همایون پور در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:
آدرس صحیح صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی
نادر.. در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:
درود..
شیر پروانه را توان گفتن...
مهراد فانی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام: