گنجور

حاشیه‌ها

کاوه کیانی هفت لنگ در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴۱ - گفتار اندر پوشیدن راز خویش:

درود بر روح آزاده مرد بزرگ دیار پارس سعدی حکیم,جز ازیک اندیشه والا و پاک و داشتن معرفتی عظیم از جهان پیرامون بیان چنین افکار و اشعاری بس غیرممکن بنظر می آید,آرزو میکنم گذران عمر همه ی انسانهای جستجوگر به این گنج واقعی عالم هستی رهی یابد تا از عطششان در شناخت بهتر آن بکاهد چراکه ما انسانها راهی جز پناه بردن به دانش برای رهایی از جهل ,این دشمن واقعی همه ی انسانها,نداریم......

بیتا در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۱:

دوستان عزیز معنی این شعر و واژه های کلیدیشو میخوام, لطفا راهنماییم کنید

Erfan در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » ترکیبات » توپ روس:

وزنش
مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل است؟

مریم در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:

سلام لطفا بیت
ابروی تو محراب ، بسوزد به عذاب / هر مست که او بخسبد اندر محراب
رو معنی کنید و حسن تعلیل در این بیت را توضیح دهید. با سپاس

Suri Dalir در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۳:

آقا رضا سلام منظور از چار٬ چهار عنصر (آب و آتش خاک و باد) از پنج ٬ پنج حس (بینایی ٬ شنوایی ٬ بویایی ٬ چشایی و لامسه) و از شش ٬ مشرق ٬ مغرب ٬ شمال ٬ جنوب ٬ بالا و پایین است (مثلاً در غزل دیگری میگوید : شش جهت حمام و روزن لامکان) .« زالله خشم کردم » نهایت بزرگ بینی انسان است حتی یک قدم از «بار دیگر از ملک پران شوم / آن چه اندر وهم ناید آن شوم» فراتر رفته. اگر وقت کردید مقاله من (Abusing Rumi ,
discourse Philosophical) را بخوانید. البته به زبان انگلیسی است . خواستید سعی میکنم سلسله مقالاتم با عنوان ویژگیهای حماسی دیوان شمس را در فیسبوک میگذارم.

خسروساسان در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیت‌المقدس پایتخت ضحاک:

در بیت 21، «به یارانش گفت آنکه بر تیره خاک
برآرد چنین بر ز جای از مغاک»
«برز» به جای «بر ز». برز به مانای شکوه، بلندی است.
در بیت 23،
«بیاید که ما را بدین جای تنگ
شتابیدن آید به روز درنگ»
«بباید» به جای «بیاید»

داود در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:

دوستانی که اطلاعات ادبی عمیق یا نسخ قدیمی بالای 150 سال ندارند لطفا اشعار حافظ را همانطور که در نسخه های معتبر منتشر شده بخوانند و اشاعه دهند و اگر بیتی را متوجه نمی شوند با اساتید معتبر مشورت نمایند و از اصلاح ابیات با ذهنیت غیر کارشناسی خود خودداری نمایید تحریف از همین اشتباهات کوچک و از ذهن آغاز می شود.

Seraj Hosseini در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۱:

سد
لغت‌نامه دهخدا
سد. [ س َ ] (عدد، ص ، اِ) صد. عدد یکصد. عدد بعد از 99 : ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش آتشکده دارم سد و بر هر مژه ای ژی . رودکی .فری زآن زلف مشکینش چو زنجیرفتاده سدهزاران کلج بر کلج . شاکر بخاری .به نیم گرده بروبی بریش بیست کنشت بسد کلیچه سبال تو...
وحشی از معدود شاعران و سخنسرایانی ست که در اشعارش " سد " را با سین می نویسد،کمی هم مطالعه بد نیست...
درود و مهر...

sh در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:

اللهم عرفنی نفسک

مهدی رسولی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی:

درباره دوستی که موضوع غرانیق رو آورده:
دوست عزیز در آوردن ترجمه، تحریف و سانسور نکن.
ترجمه فولادوند از آیه 36 انبیا:
و کسانی که کافر شدند چون تو را ببینند فقط به مسخره‏ ات می‏ گیرند [و می‏ گویند] آیا این همان کس است که خدایانتان را [به بدی] یاد می ‏کند در حالی که آنان خود یاد [خدای] رحمان را منکرند (36)

ترجمه المیزان از آیه 36 سوره انبیا:
و چون کفار تو را ببینند به جز مسخره ات نگیرند، (می گویند): آیا این است که خدایتان را (به زشتی ) یاد می کند، و آنان خودشان قرآن را که یاد آورنده خدای رحمان است منکرند (36).

چه دلیلی داره به جای ذکر، نماز بگذاری و وانمود کنی غرانیق و آیات شیطانی به حق اند؟ در حالیکه دلایل کافی وجود داره بر رد این موضوع. لطفا دقت کنید. مولوی هم که معصوم نبوده.
تفسیر المیزان از همین آیه:
کلمه (ان ) در این آیه نافیه است، و مراد از اینکه فرمود: (ان یتخذونک الا هزوا)، این است که منظور مشرکین از معاشرت با رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) را منحصر در استهزای به آن جناب کند، و خلاصه معنا این است که ایشان جز مسخره کردن تو منظور دیگری از آمد و شد با تو ندارند.
و تقدیر جمله (اهذا الذی یذکر آلهتکم )، (یقولون اهذا...) و یا (قائلین اهذا الذی...) است، و این جمله حکایت استهزایی است که ایشان می کردند، و استهزایشان همین است که نام او را نبردند، و با ذکر وصف به وی اشاره کردند، و مقصودشان از اینکه گفتند: (آیا این است که خدایان شما را یاد می کند؟) این است که خدایان شما را به بدی یاد می کند، و نیز اگر نام آن جناب را نبردند، منظورشان احترام از خدایان خود بوده، نظیر کلام مشرکین زمان ابراهیم که می گفتند:(سمعنا فتی یذکرهم یقال له ابراهیم ).
و جمله (و هم بذکر الرحمن هم کافرون )، در موضع حال است، از ضمیر در (ان یتخذونک )، یا حال است از فاعل (یقولون ) - که گفتیم در تقدیر است - و این به ذهن نزدیک تر است و حاصل کلام این است که مشرکین به تعصب و حمایت از آلهه خود بر تو خشم می گیرند، چون تو درباره آنها می گویی نفع و ضرری ندارند - با اینکه سخن حقی می گویی - مع ذلک جز با استهزاء و اهانت پاسخت نمی گویند، برای خدا غیرت به خرج نمی دهند، که چرا مردم نسبت به یاد خدا کافرند؟ چون خودشان همان کفارند.

بنده در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

با سلام
نسخه خطی رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس موجود در کتابخانه دیجیتال دانشگاه ملک سعود:
پیوند به وبگاه بیرونی

سید محمد مهدی شریفی حسینی در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۸ - گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری:

وقتی در مقام فناء فی الله حق سبحانه و تعالی بر سالک عارف تجلی می نماید جهانی نمی بیند تا بدان توجه کند و یک وجود را در نظر حق بین در می یابد لذا این بیت آخر اشاره به همین مرحله از عرفان است.
چو سلطان عزت علم برکشد جهان سر به جیب عدم درکشد

رضا در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۲۳:

رای تو بیک نظرت دزدیده ببیند
نظرت به اشتباه نپرت تایپ شده

مرضیه پیله فروشان قزوینی در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲ - در نعت پیغمبر اکرم:

معنی برخی لغات این شعر:
امی: بیسواد
کوس: طبل بزرگ
دوال: تسمه چرمی که با آن طبل می نوازند
نوبت زن: طبل زن
چار بالش نه: چار بالش نشین، مسند نشین

رسول بهاری در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

سلام بر همه عزیزانی که برای این مطلب حاشیه نوشته‌اند:
لازم است نظر خود را به کلمه «دستان» که بعضی از دوستان به آن اشاره کردن عرض کنم که؛
من فکر نمی‌کنم دستان مخفف داستان باشد چرا که خود دستان به معنای «حکایتی است که حکم حماسی دارد» یعنی اینکه (دستان) به معنای (حماسه) میتوان تعریف کرد. پس معنی و مفهوم اینکه گفته خواهد شد به دستان نیز هم میتواند به این معنا باشد که:
این مطلب اینقدر نیاز به بسط و گسترش دارد که می‌تواند به حماسه تبدیل شود که صد البته تعریف ما از این مصرع میتواند خیلی ناچیز باشد، در حد بضاعت خودمان عرض می‌کنم. امیدوارم به صاحبنظران بی‌نزاکتی نکرده باشم.

موسوی در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

درود بر دوستان
ما در افغانستان مکانی داریم به اسم سخی که بعنوان قدمگاه حضرت علی رضی الله عنه شناخته میشود.
من فکر میکنم شمع سخی منظور عبادتگاه سخی میباشد.
سپاس

بهرام مشیری در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » تضمین‌ها » شمارهٔ ۶:

این بیت:
دوست نباید ز دوست در گله باشد
مرد نباید که تنگ حوصله باشد
نخستین بیت این غزل است .به
عبارت دیگر مطلع غرل است
وای غزل با برداشتن این بیت هم قافیه در مطلع
به یک قطعه تبدیل شده است.
این بیت و دو بیتی که در اول آمده از ناصرالدین
شاه قاجار است .؟ Nbb

فراهانی در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:

روحت شاد و قرین رحمت باد خانم پروین اعتصامی من حدود نیمی از این شعر را حفظم و هر بار که زمزمه میکنم حظ می برم با اینکه چیز زیادی از شعر و شاعری نمیدونم ولی مانند اشعار حافظ و سعدی و مولانا جان و روح آدم را تازه می کنه

آلما در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

یک شعر زیبا از عماد خراسانی خواندم.بیدرنگ یاد بحث و جدال دوستان افتادم.
یش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظریست گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست
هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو می‌نگرم، حاصل افسانه یکیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست
ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست
گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست
هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند بهر این یک دو نفس، عاقل و دیوانه یکیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد بی‌وفایی و وفاداری جانانه یکیست

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:

به نام او
سر بر گریبان درست صوفی اسرار را
تا چه برآرد ز غیب عاقبت کار را
ای صوفی و ای سالک!
در اسرار هنگامی نمایان می گردد که سر بر گریبان خویش می نهی (درون خویش را جستجو می کنی)تا در نهایت از غیب کار تو به سامان می رسد.
می که به خم حقست راز دلش مطلق‌ست
لیک بر او هم دق‌ست عاشق بیدار را
روح باقی که در ظرف الهی جای دارد سر آن و راز و رمزی که در آن هست مطلق و غیر قابل تغییر است.ولی تنها عاشقانی که چشم حقیقت بین دارند توان دیدن و دقیق شدن در آن را دارند.
آب چو خاکی بده باد در آتش شده
عشق به هم برزده خیمه این چار را
وقتی در مقام خاک هستی (جسم خاکی داری) آب (به معنای روح باقی) را در آن جاری ساز زیرا که باد غرور آتش نفسانیات را شعله ور کرده و هستی تو را خواهد سوزاند . تنها عشق است که خیمهء این چهار عنصر هستی(خاک و آب و باد و آتش که جسم خاکی را در جهان ظاهر همچون قفسی برای روح تشکیل داده اند) را سرنگون می گرداند و به وجود تو روح باقی را ارزانی می دارد و تو را از این قفس رهایی می بخشد.
عشق که چادرکشان در پی آن سرخوشان
بر فلک بی‌نشان نور دهد نار را
عشق است که چادر خویش را بر فراز این چهار عنصر که هشیاری را از ما ربوده اند می گستراند و باعث تابیدن نور الهی از دل آتشی می گردد که چرخ فلک بی نشان در جهان حقیقی ، در دنیای ظاهر برپا کرده است .
حلقه این در مزن لاف قلندر مزن
مرغ نه‌ای پر مزن قیر مگو قار را
وارد چرخهء باطل این دنیای ظاهری نشو و حتی مانند قلندران مباش که ادعای پشت پا زدن به این دنیا را دارند ولی از حقیقت بی بهره اند.
اگر بال و پر روح به تو ارزانی نگشته ادعای پرواز نکن و سفید را سیاه جلوه مده!
حرف مرا گوش کن باده جان نوش کن
بیخود و بی‌هوش کن خاطر هشیار را
با گوش جان این حرف مرا بشنو و از روح باقی سرشار شو
افکار دنیوی و هشیاری این جهانی را از خود دور کن
پیش ز نفی وجود خانه خمار بود
قبله خود ساز زود آن در و دیوار را
موجودیت دنیوی را در خماری بگذار و موجودیت درونی را قبلهء خویش قرار بده.
مست شود نیک مست از می جام الست
پر کن از می پرست خانه خمار را
جام وجود تو از روح باقی که ازلی است سرمست می گردد بنابراین وجود خویش را از روح باقی لبالب گردان و پرستندهء روح باقی باش.
داد خداوند دین شمس حق‌ست این ببین
ای شده تبریز چین آن رخ گلنار را
دینی که خداوند به ما ارزانی داشته در وجود شمس الحق تبریز خلاصه گشته است همت کن تا این نکته را دریابی و ببینی که از روی ملکوتی او ملک جان وسعت یافته و فراخ گشته است.

۱
۲۷۱۸
۲۷۱۹
۲۷۲۰
۲۷۲۱
۲۷۲۲
۵۷۲۳