سیاوش بابکان در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
سلام بابک گرامی،
تاریخ زبان فارسی
میلاد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
این شعرم به خدا و پیغمبر ربط دادین؟؟؟
واقعا چرا؟ چرا حافظ رو همینحوری نمیخونین و لذت ببرین حتما باید تفسیر هم بکنید علمای گرانقدر!!
Somaye zamani در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۸:
خطر اول به معنی ریسک کردن و خطر دوم به معنی سود بردن و به بزرگی رسیدن است.یعنی شخص تا خطر ریسک کردن را نپذیرد نه سودی میبرد و نه به جایی میرسد.سعدی گوید: که بی بهره مانند فارغ زیان.
فارغ زیان یعنی آسایش طلب ها
گویان در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
ای اتش خرمن عزیزان
سعدی این پسر را اینگونه خطاب میکند
عزیزان چه کسانی هستند؟
گویان در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:
اگر مراد سعدی همان دوست است
بی مرادی بجاست
دوست به مرادهای دیگر سعدی قاعدتا
کاری نخواهد داشت و مراد سعدی جز
دوست نیست
بابک چندم در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۸:
@ علیرضا
با پوزش
کجا بردم ز راه؟ -> دیده در دامان خود کردم
علی ضیا در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰۳:
از این دو بیتی در آلبوم یادگار دوست استاد شهرام ناظری با آهنگسازی استاد کامبیز روشن روان استفاده شده
فرهاد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
دوستان عزیز . درود بر شما .
واژه عرب یعنی گویا . توانمند در سخن سرایی .
به همین دلیل اعراب دیگران ( غیر اعراب ) را عجم به معنای گنگ میخوانند . وقتی کسی میگوید من عربم ( بدون فرض نژادی ) یعنی من در سخن و گفتن مطلب توانمندم و مطالب زیادی برای گفتن دارم .
وقتی شاعر مفرماید « زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست » یعنی مطالب زیاد جهت گفتن دارم اما از گفتن خود داری میکنم !!! (حال به هر زبانی ) ربطی به جملات و مواکدا زبان عربی ندارد . ومنظور شاعر سخن گفتن صِرفا عربی نیست !!!!
بابک چندم در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۸:
@ علیرضا
مگو وقتی دل سد پارهای بودت، کجا بردی؟
کجا بردم ز راه دیده؟ ->در دامان خود کردم
بابک چندم در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴:
@ رسته،
اگر که "خار" باشد و نه خوار، به معنای تیغ که پیشتر آورده و یا مهره گردن، آنزمان هُشت هُشت هم می باید برابر هُشت و مُشت ( جنگ و دعوا) باشد...
می گوید که جنگ و دعوا را تیغ (یا از گردن) بزن... در مصراع بعد می پرسد چرا هُشت؟ که اگر هُشت برابر جنگ و جدال باشد؟؟؟ آنزمان این جنگ و جدل را فساد بزرگ می خواند...
باری،
به گمان من اینگونه خوانش، شعر را ثقیل و سنگین و نامطبوع می سازد...
و می باید که "خوار" باشد نه خار:
وصفِ طلاق، زنِ همسایه کرد
گفت به خواری، زنِ خود هُشت هُشت
گفت چرا هُشت؟، جوابش بداد در عوض
زشت بُد آن قحبه رُشت
بَهرِ طلاقست اَمَل، کو چو مار
حبس حطامَست و کُنَد خُشت خُشت
البته این بیت (5) را می شود اینگونه نیز خواند:
وصفِ طلاقِ زن، همسایه کرد
گفت به خواری، زَن خود: هُشت هُشت
که یا زن دارد وصف طلاق می کند و شوی پاسخش می دهد، و یا بالعکس...
هُشت هُشت در اینجا: ساکت! خاموش!
رُشت: مخففِ درشت
قَحبَه (د)رُشت: فساد بزرگ -> منظور طلاق است
خُشت خُشت: خِشت خِشت -> خِش خِش، خِس خِس کردن
"امل" را برابر آرزو آورده اند، حال آنکه اولی در شعر عرفانی بار منفی دارد، ولی آرزو بار منفی نداشته که بار مثبت دارد...
اگر که آنرا برابر (desire) -> طلب کردن، تمنا داشتن بگیریم کارمان سر و سامان می گیرد...
در یُگا (yoga) نیز آورده اند که آنرا می باید رام کرد چرا که سرکش است... و در مکاتب بودایی نیز یکی از هشت دام یا بند است...
امید که گره گشا باشد
علیرضا در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۸:
میشه لطفا بیت سوم رو یکی معنی کنه ... اصلا متوجه مصرع دومش نمیشم متاسفانه
برگ بی برگی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:
ای صبا نکهتی از خاکِ رهِ یار بیار
ببر اندوهِ دل و مژده دلدار بیار
صبا که در اینجا به کارِ انتقالِ مفاهیمِ عالمِ غیب و اسرار به جهانِ فرم پرداخته و بویِ عشق را در این جهان میافشاند استعارهای از عارفان و بزرگان می باشد و مخاطبِ اصلیِ غزل به ظاهر صبا اما درواقع همه انسانها هستند، پس حافظ میفرماید پیغامهایِ معنویِ صبا نکهت و بویِ خوشِ خاکِ درگاهِ یار است که چون بسویِ ما آورده می شود غم و اندوه را از دلِ انسان می بَرَد و خانه را از غیرِ یار پاکسازی می کند که این امر مژده ی حضورِ دلدار و صاحبِ اصلیِ دل( دلدار) را در مرکزِ انسان که جایگاهِ حقیقیِ یار است می دهد .
نکته ای روح فزا از دهنِ دوست بگو
نامه ای خوش خبر از عالمِ اسرار بیار
پس حافظ میفرماید مفاهیمِ معرفتی که صبا در این جهان میپراکَنَد نکاتی هستند که از دهان و زبانِ حضرت دوست بوده و موجبِ افزایشِ یا عُلوِّ روح و جانِ انسان می گردند، پس ای صبا آن نامه هایِ خوش خبر را از عالمِ اسرار و معنا که بر ما ناشناخته است به این جهان بیاور زیرا تنها چیزی که عرفا می دانند تاثیرِ صد درصدیِ این خبر و پیغامها در زدودنِ غم از دلِ انسان و افزایشِ جانِ اصلیِ او می باشد.
تا معطر کنم از لطفِ نسیمِ تو مشام
شِمِّه ای از نفحاتِ نفسِ یار بیار
حافظ ادامه میدهد لطافتِ نسیم و پیغامهایِ زندگی بخشی که از آستانِ کویِ حضرت دوست می آوری مشامِ انسان را معطر می کند زیرا چنانچه بیان شد این پیغامهایِ معنوی تنها شِمِّه ای از نفحاتِ نَفَسِ حضرتِ معشوق است که همچون دمِ مسیحایی می تواند به مردگان و خواب رفتگان به ذهن جان و روحی دوباره بخشد. نفحه در چندین آیه از قرآن کریم آمده که پاره ای از آنها آیاتِ عذاب هستند اما در اینجا نفحه و شمه ای از نسیمِ روح افزایِ رحمتِ الهی موردِ نظر بوده است.
به وفایِ تو که خاکِ رَهِ آن یارِ عزیز
بی غباری که پدید آید از اغیار بیار
در مصراع دوم اغیار یعنی بیگانگان با عشق و تنها کاری که از عهده آنان بر می آید ایجاد غبار یا تردید است بر رویِ پیغامهایی که صبا ز خاکِ راهِ عاشقی با خود می آوَرَد ، پسحافظ که در وفاداریِ صبا تردیدی ندارد از او می خواهد تا به گونه ای خاکِ راهِ آن یارِ عزیز یعنی حضرت معشوق را بسویِ عاشقانش بیاورد که اغیار بر آن آگاه نگردد، کنایه از کارِ معنویِ پنهانی و بدور از چشمِ اغیار، چرا که آنان تاب و تحملِ دریافتِ پیغامهای روح افزا از دهانِ یار و زنده شدنِ مردگان به دمِ مسیحاییِ حضرت دوست را ندارند، پس صبا که در اینجا می تواند استعاره از نَفَسِ راهنمایانِ معنوی همچون مولانا و عطار و حافظ باشد خاکِ راهِ حضرت معشوق که همان پیغامهایِ معنوی در قالبِ شعر می باشند را پیچیده در هاله ای از رمز و راز بیان می کنند تا اغیار از آنها آگاه نشده و با کنکاش و نکته گیری بر آن خاک موفق به ایجادِ گرد و غبار بر آن گردند.
گردی از رهگذرِ دوست به کوریِ رقیب
بهرِ آسایشِ این دیده ی خونبار بیار
حافظ تأکید می کند این خاکِ راه یا پیغامهای معنویِ بزرگان اصل و خدشه ناپذیر است زیرا از راهیست که رهگذرِ حضرت دوست می باشد، پس بخودیِ خود موجبِ ایجاِ غبار و شبهه نخواهد شد مگر آنکه اغیار با تفسیرهایِ ناصواب و مغرضانه ی خود موجبِ ایجادِ غبار بر رویِ شعرِ حافظ و دیگر بزرگان گردند، ابیات و آثاری که بهرِ آسایش و آرامشِ درونیِ دیدگانِ خونبارِ دردمندان در این جهان آورده می شوند، دیده و چشمِ خونبار کنایه از غم و اندوهی است که در این جهان بر انسان مستولی می شود و یکی از اهدافِ صبا یا بزرگان در آوردنِ خاکِ راهِ حضرت دوست رهاییِ نوعِ بشر از درد و رنج و مسائلِ مختلفی می باشد که در این جهان بر او وارد شده و آسایشِ او را برهم زده است. رقیب همان اغیار یا خویشتنِ ذهنیِ انسان می باشد که خود را همان معشوق پنداشته و روا نمی دارد انسان خاکِ رهِ حضرت دوست را طوطیایِ چشم کند تا بینا و دلش به عشق زنده شود، پسحافظ از صبا می خواهد تا این خاک را بکوریِ چشم رقیب برایِ عاشقان به ارمغان آورد، رقیبی که آسایش و آرامشِ انسان را در هر دو صورتِ فردی و جمعی بتاراج می برد.
خامی و ساده دلی شیوه ی جانبازان نیست
خبری از بَرِ آن دلبرِ عیّار بیار
جانبازان همان عاشقان هستند که با ره آوردِ خاکِ رهِ حضرت دوست جانِ خویشتنِ توهمیِ خود که درواقع جانِ رقیب است را می بازند تا به عشق زنده گردند، شیوه و روشِ این عاشقانِ جان باز خامی و ساده دلی نیست یعنی سالکِ عاشق باید هوشیار و زیرک باشد تا بتواند از عهده این جانبازی برآید و یکی از این زیرکی ها برگزیدنِ صبا و یا راهنمایِ معنویِ حقیقی می باشد که حافظ در بیتِ بعد از آن با عنوانِ مرغِ چمن یاد کرده و به آن می پردازد، حافظ در مصراع دوم موفقیت در امرِ عاشقی و جان بازی را در گروِ خواست و مشیتِ دلبری می داند که عیّار است، یعنی یاری که مترصد این است تا با هر پیغامی که سالک از صبا یا بزرگان دریافت و بکار میبندد بخشی از جانِ خویشتنِ متوهم و برآمده از ذهنِ او را بدزدد و همچون عیّاران بر جانِ اصلی و حقیقتِ وجودِ او بیفزاید و البته که سالکِ عاشق باید پیوسته در طلب و جستجویِ خبرِ آن دلبرِ عیّار برآید، یعنی با رضایتِ کامل تن به این عیّاری بدهد تا بطورِ کامل کارِ جان بازی را به سرانجام برساند.
شُکر آن را که تو در عشرتی ای مرغِ چمن
به اسیرانِ قفس مژده ی گلزار بیار
حافظ در اینجا صبا را با نامِ دیگری یعنی مرغِ چمن مخاطب قرار می دهد که در عشرت و وصالِ حضرت معشوق بسر می بَرَد، پس مرغِ چمن یا بزرگانی چون حافظ و عطار و مولانا به شکرانه ی این وصل و حضور است که مژده ی گلزاری را که خود به آن رسیده اند به اسیرانِ قفس که اکثریتِ قریب به اتفاقِ ما انسانها هستیم میآوَرَند، درواقع حافظ میفرماید هر مدعیِ راهنمایِ معنوی قابلِ اتکا نیست مگر آنکه خود به عشرت و گلزار دست یافته باشد و آنگاه می تواند داعیه ی صبا بودن را داشته باشد، پس جان بازانِ نباید در راهِ عاشقی خام بوده و ساده دلانه دل به هر مدعیِ راهبری معنوی بدهند، مولانا نیز در این رابطه خطاب به مدعیان می فرماید؛
چون به بُستانی رسی زیبا و خَوش بعد از آن دامانِ خلقان گیر و کَش
کامِ جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
عشوه ای زان لبِ شیرینِ شَکَر بار بیار
از دیگر کارهایی که عاشق بایستی به انجامِ آن مبادرت ورزد تا به جان بازی برسد صبر است که هرچند اندوهِ فراق از حضرت دوست و معشوقِ ازلی موجبِ تلخکامیِ او می گردد باید آن را پذیرفته و صبر و تحمل کند تا مرغِ چمن و بزرگانی همچون حافظ عشوه ای از لبانِ شیرین و شکر بارِ حضرتش را برایِ او به ارمغان آوَرَد، پیغام هایی که شکرین و مملو از برکت و روح افزا میباشند از لبِ یار و از طریقِ زبانِ بزرگان به عاشق میرسد تا سرانجام عاشقی جان باز به دیدارِ روی و وصلش نایل شود.
روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن
وانگهش مست و خراب بر سر بازار بیار
بیانِ شیرین و شکرینِ حافظ و پیغامهایِ دیگر بزرگان قطعاََ می تواند دلیل و راهنمایِ مشتاقانِ وصلِ دلدار باشد اما نباید کارِ سادهای انگاشته شود زیرا حافظ میفرماید دیر زمانیست که دلِ جستجو گرِ عاشق و جان بازی اصل زندگی یا روی مطلوب خود را ندیده است، ایهام مقصود در اینجا یکی معشوق ازلی و دیگری مقصود و منظور اصلی انسان در این جهان که همانا زنده شدن به اصل خدایی خود است میباشد که هر دو نیز معنای واحدی را میرسانند، پس حافظ در مصرع دوم از درگاه ساقی کوثر و فراوانی درخواست میکند آن قدح می معرفت که آینه صفت میباشد را به او ارزانی کند تا عکس رخِ یار (مقصود) که در اصل بازتاب عکس شخص عارف(در اینجا حافظ) در آن میباشد را ببیند تا به اصل خود زنده شده و حیاتی دوباره یابد .آینه در ادبیات عرفانی ما جایگاه ویژه ای دارد و اکثر عرفا از آن بهره ها برده اند چرا که انسان کامل به منزلتی خواهد رسید که هرگاه بخواهد تصویر یار را ببیند چهره خویش را در آن آیینه بنگرد . مولانا میفرمایند " آینه آوردمت ای روشنی / تا چو بینی روی خود یادم کنی "یعنی خداوند نیز چون بخواهد رخ خویشتن را ببیند در چهره عارف و انسان کامل مینگرد و همگی این مفاهیم به معنی یکی شدن عارف با خداوند است. نکته دیگر در باره استفاده حافظ از واژه قدح در این بیت این است که قدح در عرفان نمادی ست برای اندازه گیری، پس حافظ آن قدحی را که آیینه کردار است طلب میکند تا در آن نظر کرده، ببیند چه مقدار شبیه به خدا شده است و یا هنوز از خدا یا اصل خود تمییز داده میشود و به علت اینکه دیر زمانیست او یا انسان بصورتِ جمعی چهره مقصود را ندیده است پی ببرد .
در بیت دوم مراد از دلق یا خرقه هم هویت شدگی ها با چیزهای این جهانی میباشند که بر اساس الگوی عقل معیشت خواه شکل گرفته اند و حافظ از آن یار یا معشوق ازلی درخواست میکند تا با آن میِ عشق و معرفت این خرقه هم هویت شدگی ها را رنگین کند (کنایه از زدودن وابستگی ها به چیزهای این جهانی) و پس از آن که مست و خراب (به معنی زایل کردن این عقل معاش اندیش ) شد آنگاه جان او ارزشمند شده و قابلیت ارائه شدن به پیشگاهش بر سر بازار را دارد . شاید اشاره خواجه شیراز به آیه ان الله اشتری من المومنین انفسهم باشد .
صفر طارمی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
این غزل را بانو دلکش در آواز ابو عطا اجرا کرده اند
وحید در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۹:
نور و ضیای تو کجاست
طاهری در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
سلام شعر لطف حق یا فرزند نیل شاهکاریست در ادبیات بی نظیر فارسی کمتر شعری میتواند چنین حال هوایی رو در خواننده ایجاد کند که از بانویی با سن و سال بانو پروین واقعا عجیب و غیر قابل انتظار است افسوس که در سنین جوانی از دنیا رفت و در رابطه با بیت مورد بحث هم تعدادی از سروران با توجه به تلفظ موسا و موسی دچار اشکال در وزن مصرع شده اند که هیچگونه اشکالی ندارد تنها در تعدادی از نسخ به این صورت نوشته شده آنکه با نمرود این احسان کند کی جفا با موسی عمران کند
علی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
ساختار نوشتاری شعر بهم ریختگی اساسی دارد، بدین جهت از بیت سوم به بعد مصرعها در مقام نامناسب نمایش داده نمیشوند.
حمزه در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۶:
در بیت هفتم باید مصرع اول این گونه باشد:
همه چون دانه انگور و دلم چون چرخشت
مجید در ۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
بیت یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
گویا داستان حضرت نوح است که بخاطر طوفان شدید و تلاطم دریا دچار ترس شد و جبریل بر او وارد شده و مقداری از خاک کربلا و تربت امام حسین علیه السلام به او می رساند که موجب آرامشش می گردد.
خراسانی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
دقیقا اسمائیل خان حرف دل حضرت سخن سعدی رو ب شکل دیگه بیان کرده که گفتن این اشعار در اون زمان گرون تموم میشده.بجای این که سطح ادبیتونو بیان ب رخ هم دیگه بکشید که "حتی"درسته یا "الا"ب تفسیر شعر دقت کنید که حضرت سخن سعدی چی میخواستن بگن
Mohammad faraji rad در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵: