حسنی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » گفتگوی سالک ژندهپوش با پادشاه:
بشناختم این قدر که نشناختم
زهره در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۸ - غم مخوری:
غم محوری که بی شراب مست و خراب گشته ای
معین آهنگ در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلم:
سلام و درود
حکایت این روزهای بیماری کرونا (سرماخوردگی) که منجر به مرگ انسانها میشود
نیما در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است:
در کتاب شمع انجمن دو بصورت زیر آمده است
تنگ شکرینی به جای شنگی شکرینی
و
در چشم اجل به در چشم امل
مبین در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹ - خطاب زمینبوس:
دوست دارم بدانم چطور معنی می کنید اکدش را
نظامی اکدشی خلوت نشینست
که نیمی سرکه نیمی انگبینست
.. در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
بندِ رهِ او سازد..
پیران پیران در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان:
بیت چهارم مامَک دلفروز درست است
نه بابک دلفروز یعنی مثلا مامان کوچولو چون گفته دختر ی خرد داشت...
ساسان شیخی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
با سلام برای تعیین ان ایتی که گرد پیاله است ان است که هنگام زدن دو پیاله به هم برای هم ودیگران ارزوی سلامتی میکنندوهمان لفظ بسلامتی کلمه پنهان است ومدام خواندن ان همان سلام است که هرروز به هم میگوییم
علیرضا موذنی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۵۰ - حکایت بر سبیل تمثیل:
با سلام
بنظر میرسد همان : تو به ده ... درستتر باشد. یعنی تو از همینجا برگرد به روستا ، من هم برمیگردم شهر.
آتبین در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۲:
که در پرده زال بود بنده ای
نوازنده رود و گوینده ای
با توجه به مصراع بعد کنیزک آمده نمیتواند برده باشد.
آتبین در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴:
میانش تهی بود و برگش بجای
آتبین در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴:
ز ترکش برآور کمان مرا
به زه آور آن ترجمان مرا
به زه کرده پیشم بنه با دو تیر
آتبین در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴:
زدشت اندر آید ز بهر شکار
من اینجا فتاده چنین تن فکار
رضا در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:
این شعر رو آقای حسام الدین سراج هم خوندند و من کارشون رو دوست داشتم.
همایون در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۴:
شاید در جهان این اتفاق هرگز نبوده و نخواهد بود که یک انسانی در وجود انسانی دیگر قرار بگیرد و وجودی در وجود دیگر مستحیل شود
آنگاه این میشود که در این غزل توصیف شده است
برای همین عرفان جلال دین بکلی از جنس دیگری است که از وجود دو انسان پیدا شده است که توانسته اند عشق را تصاحب کنند و بیشک این کار توانمندی تازه ای در هستی است و آفرینشی است که از هستی ساخته نبوده است
و میتوان گفت هستی سروری و صاحبی پیدا کرده است و هستی و جهان به یک میهمانی دعوت شده اند و میزبان هستی بدون شک عمر جاودانه باید داشته باشد تا بتواند هستی را و جان و جهان را در خانه خود جای دهد
مسعود در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
این شعر بسیار زیبا و دلنشین است. من به این شعر علاقه زیادی دارم. خصوصا که وقتی معنی و تفسیر آن را میخوانیم بیشتر به زیبایی شعر پی می بریم
هادی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
جناب برگ بی برگی از حاشیه های زیبای شما سپاسگزارم که در درک اشعار به من کمک فراوان میکنند
پاینده و بیدار باشید
مهرداد شیخ سلیمانی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
درود بی پایان ، همونطور که دوستان دیگه هم مرقوم فرمودند ، ابن غزل آخرین شعر حضرت مولاناست . بنا به گفته گروه محققین روسی که تحقیقی دقیق ، جامع و مبسوط در خصوص این غول ادبیات پارسی انجام دادهاند : ایشان این شعر رو دو ساعت قبل از آسمانی شدنش ، خطاب به پسر بزرگش سلطان ولد _ که از بیماری پدر بسیار آشفته و پریشان و ناراحت بوده و آرام و قرار نداشته و سراسیمه ، مرتبا به بالین پدر آمده و بعد که از دیدن درد کشیدن او ، طاقتش طاق میشد ، بیرون رفته و اشک می ریخت و چون یارای دوری وی رو نداشت مجددا ، بالای سرش حاضر میشد _ در حالیکه تب چهل درجه وجودش رو به رعشه و لرز انداخته بود گفته . این گروه محقق عقیده دارند سرودن غزلی به این زیبایی و استحکام شعری و بدون غلط دستوری ، اون هم در شرایطی که ( بیماری و تب و لرز شدید ) این نخبه شکر پارسی داشته ، تنها از عهده نابغهای مثل اون بر می آمده است .
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰:
سلام
رضا ساقی/سید علی ساقی یا ساقی گرامی
سپاس که از دل می نویسید چراکه خوب به دل هر خواننده ای می نشیند.
بای هر تفسیر و شرحی اینگونه باشد چراکه غزل های حافظ همگی عز دل گفته شده و درباره دل و دل دادگی است.
صمیمانه شما را دوست داشته و امیدوارم شما را روزی ملاقات کنم.
همیشه شاد و تندرست باشید
بنار در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۸: