رضا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:
خیلی ها میبینم درباره دوغ صحبت میکنند. در مثنوی و کلیات شمس مولانا درباره دوغ زیاد صحبت میکنه. شرح مثنوی را همیشه میشه از خود مثنوی گرفت. برای یک مثال میتوانید به دفتر چهارم بخش 116 - بیان آنک روح حیوانی و عقل جز وی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ همچون روغن پنهانست رجوع کنید.
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۶ - بیان آنک روح حیوانی و عقل جز وی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ همچون روغن پنهانست/
رسول در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵:
در فرهنگِ معینْ در مدخلِ «صد» این توضیح آمده: «این کلمه اصلا بصورتِ «سد» نوشته میشد و صاد در لغاتِ فارسی نیست٬ ولی بعدها آنرا بصورتِ «صد» نوشتند. » . بر این مبنا٬ ابتدا «صد» به صورتِ «سد» نگاشته میشد و نویسندگان یک «عادتشکنی» کردند و آنرا با «ص» نوشتند. پس میبینیم که خودِ این صد هم زاییدهی یک عادتشکنی بوده.
محسن در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
ابتدا فکر کردم بهتر است بیت 5 به صورت:
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج جاه رسید
یعنی به جای "ماه"،"جاه" باشد. که به نظر معنی بهتری داشت.اما با کمی دقت متوجه شدم به کار بردن "جاه" کمی از روانی شعر میکاهد و همچنین بعد از چند خوانش مجدد،متوجه ارتباط "ماه" با "عزیز مصر" شدم.
و به راستی که حافظ چند مرحله جلوتر بوده و چند مرتبه بالاتر فکر می کرده.
روفیا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
بی گمان روزگار ما به افزاد بامزه و کودن چون اسد "هم" نیازمند است...
احمدرضا ضیایی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
درمتن دیوان خاقانی دکتر سجادی بیت اول اینگونه است:
طیره منشین که غرامت بر ماست
طره منشان که قیامت برخاست.
محمد ش در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:
اقای کیخا درست میفرماید کاس کردن هنوز در بین لرها استفاده دارد یعنی ناشنوا کردن
نعمان بطل ترکیا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۵:
سلام . شعری بسیار زیبا . اولین هنرمندی که این شعر رو اجرا کرده اند آقای سید جلال الدین محمدیان بوده اند اما برخی بزرگان بدون نام بردن از ایشان اون رو بازخوانی کردن
احمد محمود امپراطور امپراطور در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۳:
صدفوار تا یک گهر اشک داری
ازین آسیاها مجو آب و دانه
حضرت بیدل
فرشاد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:
صدبار اگر توبه شکستی،بازآی.
نجوا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:
فقط کافیه آواز زیبای استاد ایرج از این غزل رو در گلهای رنگارنگ 416 یک بار گوش بدید، بی نظیره
محمد آریایی فر در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۲:
با صدای همایون، این شعر غوغا به پا میکنه!
محمد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۴:
خونبها میدهدم
محسن در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۴:
این غزل یا از سعدی نیست یا در سنین خیلی پایین گفته شده. بسیار ابتدایی است.
محسن در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
تو در میان گل ها چون گل میان خاری
به به!!!
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۱۲) حکایت شبلی رحمة الله علیه:
دریافت هایی از مثنوی الهی نامه فریدالدبن عطار نیشابوری 29
حکایات ابلیس3( مقاله 8، ص 137)
حکایت شبلی
زمانی که شور عرفانی بر شبلی غلبه کرد او را در بند کردند، گروهی به دیدنش آمدند پرسید چه قومید؟:
همه گفتند خیل دوستانیم
که ره جز دوستی تو ندانیم
چو بشنید این سخن شبلی ز یاران
بر ایشان کرد حالی سنگ باران
همه از او گریختند و شبلی زبان گشود که ای گمراهان دروغگو، چگونه از زخم دوست که عین مرهم است، فرار می کنید؟!
چو زخم دوست دید ابلیس نگریخت
ولی از زخم او صد مرهم آمیخت
به جان بپذیر هر زخمی که او زد
که گر او زخم بر جان زد نکو زد
اگر یک ذره عشق آمد پدیدار
به صد جان زخم را گردی خریدار
تو پنداری که زخمش رایگانست
هزاران ساله طاعت نرخ آن است
عزیزا قصه ابلیس بشنو
زمانی ترک کن تلبیس بشنو
اگر این مردی تو را بودی زمانی
ز تو زنده شدی هر دم جهانی
اگر چه رانده و ملعون راهست
همیشه در حضور پادشاهست
چه لعنت می کنی او را شب و روز
ازو باری مسلمانی درآموز
نکات:
-افزون بر تسلیم، عشق ابلیس سبب پذیرش زخم لعنت الهی شده
- این تسلیم همیشه در حضور حق بودن است و می توان با آن جهانی را زنده کرد.
(الهی نامه، عطار نیشابوری، فریدالدین تصحیح هلموت ریتر، توس، 1359)
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
بامداد بلبل به گل نوشکفته گفت: ناز و غرور کم کن که در این باغ گلهای زیادی چون تو شکوفا شده اند.
گل بخندید، که از راست نرنجیم، ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
حقیقت پذیرفتنی است( خنده گل: پذیرفتن با رضایت و یا تمسخر عاشق ناپخته) اما عاشق، سخن ناخوشایند به معشوق نمیگوید.
3- اگر از جام جواهر نشان عشق می خواهی بنوشی، باید مالامال درد شوی و حتی اشک خونین بریزی- مروارید و یاقوت با مژه هایت به رشته بکشی-(خانلری: در و یاقوت)
4- آنکه با مژه ها خاک میخانه عشق را پاک نکند، هیچ گاه بویی از عشق نمی برد.
5-دیشب در باغ ارم شیراز که لطافت هوا، زلف سنیل را با نسیم سحری پریشان می کرد،
6- ( از فرط حال خوش و با تکیه بر دولت هوشیاری عشق- عشق یعنی آگاهی از فنای خویشتن و رسیدن به پادشاهی لایزال، قابل مقایسه با سقوط جمشید پس از خودخواهی) پرسیدم ای تکیه گاه جمشید، جام جهان نمایت کجاست؟گفت افسوس که آن پادشاهی آگاه، به خواب رفت( به دلیل خارج شدن از سلطنت آگاهی عشق و وارد شدن در خواب تخیلی خودخواهی)
7- ( پس از درک دولت عشق و آگاهی از فنای خویش) سخن عشق بازگو کردنی نیست ای ساقی بی خویشتنم کن و این گفتگو( بی فایده) را پایان ده.
8- گریه بی اختیارم بر خرد و شکیبایی چیره شد( در دریای اشکم گم شد- عشق بر عقل فائق آمد) عشق پنهان کردنی نیست.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
رضا ساقی گرامی
مثل همیشه جامع,ساده, کاربردی, مو شکافانه و حافظانه بود.
دست مریزاد!
همیشه شاد و دلت آباد.
SeaAwash در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۴۷:
متن دو اشتباه تایپی دارد. در پایان جمله دوم "ف" بجای " ، " تایپ شده و در جمله آخر نیز " بعزت" صحیح است.
الهی بشناخت تو زندگانیم، به نصرت تو شادانیم ، بکرامت تو نازانیم و بعزت تو عزیزانیم
SeaAwash در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۴۶:
در خط اول
" کرا توان است" صحیح می باشد.
محمد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳: