گنجور

حاشیه‌گذاری‌های همایون

همایون

تاریخ پیوستن: ۲۶م دی ۱۴۰۰

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۷۷۷


همایون در ‫۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۹:

افسانه ما شنو که در عشق

گشتیم فسانه چند خسبی

افسانه در عشق شدن برای جلال‌دین حقیقتی بسیار ارزشمند و جانانه است که بارها به آن اشاره میکند

اینجا یار خود را فرا میخواند به بیداری و همنشینی و‌از پایمردی خود میگوید و همچنین افسانه شدن عشق خود را گوشزد میکند 

همایون در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۶:

این هم از آن غزل هایی است که نشان میدهد جلال‌دین افسانه ای جاودانه از اوصاف شمس و آیین خود می سازد و در این کار بسیار کامیاب است

همایون در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۸:

از غزل های ابتدایی است که میتوان حتی آنرا الحاقی به حساب آورد

همایون در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۹:

غزل راهگشایی است برای پی بردن به عرفان و باور و شاید حتی گفت به آیین جلال‌دین که همچون  ایدئولوژی در دنیای امروزی ما است، هم پیشینه و خاستگاه تاریخی در آن هست و هم یک استراتژی و راهبرد برای آینده، افسانه شدن راز نهفته در آن است چرا که هیچ چیز به اندازه افسانه ماندنی و ارزشمند نیست به گفته فردوسی گرانمایه

جهان سر به سر چون فسانه است و بس  

نماند بد و نیک بر هیچکس

همایون در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:

فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز

کنون در عشق تو افسانه گشتم

 

این بیت حقیقتی شنیدنی و داستانی ماندنی را بیان میکند در کنار دیگر داستان های عشق که در واقعی بودنش جای گمان و تردیدی نیست اگر دیگر داستان ها ساخته و پرداخته داستانسرایان است این داستان عشق پرداخته خود عاشق است

همایون در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۲:

اینجا جلال‌دین تکلیف خود را و همگان را روشن میکند که هیچ دین و مذهب و آیینی بجز عشق و پرستش و داغ جدایی شمس در سر و در دل ندارد 

و این رویداد و این گرفتاری و این کشف و پدیده براستی تکرار شدنی نیست مگر در داستان هایی مانند یوسف و جلال‌دین اینگونه خود را به یک داستان در می‌آورد و خود را  افسانه‌ای میکند 

او داستانی تازه می آفریند در کنار یوسف و زلیخا و لیلی و مجنون بنام شمس و جلال ولی این داستان از دل زندگی بیرون آمده و با دیگر داستان ها متفاوت است و داستانی همیشه تازه 

همایون در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۰:

این غزل دلیلی روشن است بر آنکه گاه جلال‌دین تنها برای سماع غزلی می سروده‌است که تازه باشد و یاران با آن سماع هفتگی بکنند 

سماع نیازمند یک شعر تازه است و سماع گران نیازمند یک شیخ که در گرد او سماع صورت می پذیرد 

چه شیخی بهتر از شمس و چه شاعری بهتر از جلال‌دین 

همایون در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۹:

دعوت از شخصی است که خواجه خطاب میشود که طالب حقیقت است و از طلب و مستی بویی برده است

و‌ با او رازی را در میان میگذارد سربسته و‌ پوشیده که شمس تبریز هم آفتاب است و هم اله و‌ تنها او می‌تواند هر خوابی را بیدار کند و پرسشی را بی پاسخ نگذارد و تو را از کژبینی و سوالات بیهوده رها سازد البته دیدن شمس آنگونه که هست شدنی نیست مانند دیدن آفتاب

همایون در ‫۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۵:

از غزل های هفتگی برای سماع یاران خانقاه پدری لابد

همایون در ‫۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۶:

کاین گفت کسان است و سخن‌های کتابی

این مصرع امضا درست پایان غزل است و شناسنامه غزل های اینچنینی جلال‌دین که هر هفته برای سماع یاران پرداخته میشده لابد

همایون در ‫۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۷:

در گرایش جلال‌دین به شعر و نمایش توانمندی خود در واژگان عربی حتی با صرف زمان چشمگیر و جستجوی پیگیر در گردآوری آنچه به (احی) ختم میشود  اینجا بسیار هویداست که سرگرمی و علاقمندی او از دیرباز است و سخن کسانی که او را شاعر شده پس از شمس میگویند  بسیار خطا ست و این غزل شاهدی سنگین است به صلاحی و مباحی و مزاحی!

همایون در ‫۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۸:

غزل روز گور، که بر سر مرده باید خواند هرچند گوشی آنجا نمیشنود پس به مرده میگوید تا زنده بشنود 

ناشیانه ترین شاه بیت:

ای عشق ببخشای بر این خاک که دانی

کز خاک همان رست که در خاک دمیدی

همایون در ‫۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۹:

غزل سرمستی از یک آگاهی که در خود کوشش گریز از خماری ‌نهان دارد و ماندگاری بی اقبال، خواهشی متناقض  که  بر شهره باوری با الفاظ استعاری تکیه میکند، این باور و نگاه هرچند  زمینه ناگزیر عرفان پخته جلال‌دین است هنگامی که یار کناری  شمس باشد و لاغیر

همایون در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۲:

جلال‌دین دنیای نیستی را از هستی شمس و سپس هستی او در نیستی‌اش شناخت و این دریافتی بس شگرف بود پس همگان را به جایگاه جمشیدی فرا میخواند که نیستی در هستی است و همان نوروز است در هر روز، که جمشید می‌آورد و جایگاه بی‌مرگی یادگار اوست 

چنین سال سیصد همی رفت کار

ندیدند مرگ اندر آن روزگار

ز رنج و ز بدشان نبد آگهی

میان بسته دیوان به سان رهی

به فرمان مردم نهاده دو گوش

ز رامش جهان پر ز آوای نوش

چنین تا بر آمد بر این روزگار

ندیدند جز خوبی از کردگار

جهان سربه‌سر گشت او را رهی

نشسته جهاندار با فرّهی

همایون در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۰:

خورشید وفا آمد زین شعر وفایی

می نوش از این باده که خوشکام بمانی

از چاه غم یوسف این تاسه برانداز

باماه درآمیز تا شاد بر این بام بمانی

همایون در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۱:

بتابید از آن سان ز برج بره
که گیتی جوان گشت از آن یک‌سره
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای
همی تافت زو فرّ شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
پسر بد مر او را یکی خوب‌روی
هنرمند و همچون پدر نامجوی
سیامک بُدش نام و فرخنده بود
کیومرث را دل بدو زنده بود
به جانش بر از مهر گریان بدی
ز بیم جداییش بریان بدی
مهر ایزد ایران است که از دل سنگی در شبی سرد بیرون می‌آید و برتخت می‌نشیند تا خورشید او را به گرد زمین بگرداند تا آنرا همواره جوان نگاه‌دارد
او نخست به کیومرث فر شهنشهی میدهد و مهر سیامک جوان در دل او میشود و باز در چهره جمشید ایران ساز به آبادانی می‌پردازد و نوروز جوان ساز را می‌آورد و به مردم جوانی می‌بخشد
سپس دو دختر او پادشاهی پنهان او را هزار سال به پیش میبرند 
داستان ضحاک چون زهدانی است که فریدون را در خود می‌پروراند که فرزند دختر چینی است یا فرانک
هزار سال بدرازا میکشد تا نوروز به مهرگان بپیوندد و کاروان مهر جوانساز در ایران پدید آید و به پیش رود و خورشیدها را در پی خود برفروزد

همایون در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:

شاهرخ گرامی اگر شما غزلی را دوست داشته باشید کافی است که آن غزل خوب باشد و دلنشین

من در مقایسه با غزل های طلایی و آتشین و شگفت جلال‌دین و با علم به اینکه غزل ها مربوط به دوران مختلف شاعر است این غزل را بسیار ابتدایی غیر عاشقانه و مملو از خودنمایی در قافیه پردازی و صوفی مآبانه و کمی ناشی گری در فنون غزل و معنا یافتم  که بهتر بود در قالب مثنوی باشد 

همایون در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۰:

غزل "آفتاب" غزلی جمشیدی

همایون در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۷:

آفتابا سوی مه‌رویان شدی چرخ را چون ذره‌ها بر‌هم‌زدی

مطلع‌ای زیباتر از‌این در غزل نیست

سو هم رو و هم روشنی است

همایون در ‫۵ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۷:

چشمه درون چشمه، آتش بر آتش، سجده در پای سجده، با وجودی باید پیدا شود تا وجود شمس را ببیند که وجودی درون وجود است دینداری بیرون از همه دین ها 

بی گمان شمس به تمامی و رسامندی خود را به جلال‌دین نمایانده است در زندگی و مرگ خود و‌این کشف و آشکارگی از راه جلال‌دین به ما رسیده است بی آنکه بخت دیدار این شگفتی شگفت را داشته باشیم

۱
۲
۳
۴
۳۹