گنجور

حاشیه‌ها

حبیب رنجور در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

چون الف با هرچه پیوندیم تنهاییم ما. سوال من اینه که چرا الف؟ الف کنار حروف دیگه میتونه بهشون بچسبه. کسی ایده ای داره دلیل این واژه گزینی رو؟

 

MissSari در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

 درود بر همه  و هزاران سپاس از آقای رضای گرامی

هرکس می‌تواند نظر خود را داشته باشد، لطفا شما پرچمداران عرفان و اسلام، بی‌توهین و کنایه علمتان را برافراشته نگه دارید.

 این خشم و تعصب شما نه تنها مبلغ نیست و به دل نمی‌نشیند بلکه بسیار تمسخرآمیز و تصنعی‌ست...

برای درک حافظ باید اول فهم داشت

چطور می‌توان بدون ادب و با زورگویی ادعا کرد که از اشارات ابن سینا و غزلیات خواجه و ... به جا و درکی رسیده‌اید که دیگران را از ثبت شرحشان بازمی‌دارید

به امید همدیگرپذیری هر چه بیشتر در سرزمینم که در آن عده‌ای مجالی برای تنفس انسان‌ها نمی‌دهند...

کوروش در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۸ در پاسخ به khayatikamal@ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۷۲:

باور کنی یا نه برای کسی مهم نیست که تو این رباعی رو با دوستات به اشتراک گذاشتی زیر تک تک رباعیا ورداشتی اینارو نوشتی که چی

هیوا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۴ در پاسخ به روفیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:

روفیا،

حاشیه ها ت رو خیلی دوست دارم، ممنون

همیرضا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ قائم مقام فراهانی » جلایرنامه » بخش ۱:

به نقل از وبگاه آبادیس:

«جلایر نامه مثنویی است هزلی که ابوالقاسم قائم مقام آن را به نظم در آورده و آن از زبان «جلایر» نام -یکی از نوکران مؤلف- نوشته شده و کنایات و تعریضاتی به یکی از شاهزادگان دارد. این مثنوی موجب الهام ایرج میرزا در عارفنامه و بعضی مثنویات دیگر شده.»

نکتهٔ قابل توجه به نظر من در مرور مقدمهٔ این مثنوی، آسان‌گیری قائم مقام در قافیه و وزن است به طوری که از همان ابتدا عمداً به قواعد نوشتاری قافیه بی توجه است (مثلاً «اخذ» را با «عرض»  و «اسب» را با «برف» قافیه کرده) و در بحث وزن نیز فقط خود را به رعایت وزن شنیداری و روایت شفاهی ملزم دانسته (مثلاً در مصرع «شب و روز در حضور شاهزاده» حرف «ز» در انتهای «روز» می‌بایست مطابق طرز ادای آن در صحبت به سرعت و به گونه‌ای ادا شود که انگار وجود ندارد یعنی شبیه «شب و رو در حضور شاهزاده»).

حتی کاربرد صورت کاملاً غیر رسمی کلمهٔ «جان» به شکل «جون» در مصرع «به جوی افتاده و از جون گذشته» نشان می‌دهد که از به کار بردن صورت محاوره‌ای کلمات هم (در اینجا به ضرورت قافیه) ابایی نداشته.

با این اوصاف متن شعر به زبان محاوره‌ای امروز بسیار نزدیک است.

داهی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:

ریخت صحیح این رباعی در تحقیقات آقای میرافضلی که براساس منابع تازه مکشوف و کهن است این گونه می‌باشد:

از جمله‌ی رفتگان این راه دراز

بازآمده‌ای کو که به ما گوید راز

پس بر سر این دوراهه‌ی آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

معنای بیت اول:از میان تمام کسانی از این دنیا رفته‌اند، چه کسی برگشته‌است که راز جهان پس از مرگ را بگوید؟

معنای بیت دوم:چون چنین کسی تا به حال نیامده، پس ما هم به این دنیا برنخواهیم گشت.

نکته:دوراهه‌ی آز و نیاز کنایه از این جهان است و خیام انسان‌ها را ناچار می‌بیند که یا آزمند باشند و یا نیازمند.

داهی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:

《ساز آمدن》در فرهنگ لغت به معنای به وجود آمدن و 《زمانه》به معنای دهر و روزگار است؛《زمانه ساز آمدگان》یعنی کسانی که در اثر چرخش گردون به وجود آمده‌اند=>معنای مصراع اول:به سخن کسانی که به صورت اتفاقی و در اثر چرخش گردون به وجود آمده‌اند گوش فرا مده. نکته جالب در این بیت این است که خیام برخلاف اسلام که علت وجود انسان را خدا می‌داند، دلیل وجود انسان را به اتفاقات و تصادفات روزگار ارتباط می‌دهد که این مضمون را در رباعی《ای آنک تو در زیر چهار و هفتی》به شکل بهتری می توان دید.

مُرَوَّق=پالوده و صاف شدن

طراز=راه،روش،دین

معنای مصراع دوم:وجودت را از عقاید و ادیان انسان های آمده پاک کن.

بیت اول:خیام همچون نیچه و برعکس عالمان دینی و دانشمندان،معتقد است انسان ها به علت اینکه در یک زمان و دوران محدود پا به عرصه‌ی هستی گذاشته‌اند، هیچ گاه نخواهند توانست به《حقیقت جهان》دست پیدا کنند؛ بنابراین ما نباید برای چنین عقایدی ارزشی قائل شویم.

فراز آمدن=مانند ساز آمدن به معنای پدید آمدن است.

معنای بیت دوم:کسانی که(یا شاید چیزهایی که)پدید آمده اند، یکی یکی از بین می‌روند و کسی نشانه و علامتی از پدید آمدن دوباره(قیامت و تناسخ)در دست ندارد.

علیرضا صائبی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۸ در پاسخ به cena1991 دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

دوست عزیز، احتمالا منظور شما "سخیف" است (به جای سخیفانه)

یلدا ی. در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۷ در پاسخ به بی نشان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:

والا سعدی تو این حال و هوا های مذهبی شما نبوده ... شما کوتاه بیا 

یلدا ی. در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:

درودبر روان سعدی علیه رحمه ، استاد شجریان بی نظیر اجرا کرده این غزل را محسن نامجو هم کم نگذاشته 

میثم در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:

خیام مواقعی که در حالت سرایندگی ابیات می باشد به جهان آینده که ما الان در آن هستیم بی اهمیت بوده و این حالت بی اهمبتی محض به آینده هست که خواننده را مجذوب میکند زیرا ما برای اون خیالی و غیر واقعی و بی اهمیت هستیم و به خاطر همین هست که کلامش این مقدار مهم هست برای ما زیرا جهان امروز ماهمان است که او گفته و پیش گویی آن درست از آب در آمده است

منیره در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۹ در پاسخ به وحید اسدیان فعلی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۰:

شنیدم و لذت بردم. ترکیب مولانا و باخ همچنین با صدای رباب و آلات موسیقی سنتی افغانی برام جالب بود.

همیرضا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۹ در پاسخ به مهیار صیفی دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۵:

با سپاس، حتی اگر تمام مصرعهای یک شعر با این وزن با «فاعلاتن» شروع شود وزن شعر «فعلاتن مفاعلن فعلن» ثبت می‌شود. این هم از نظر عروضی درست است (چون تبدیلات اوزان منطبق با اختیارات شاعری وزن جدیدی ایجاد نمی‌کند) و هم از این نظر که ثبت آن به عنوان وزن جداگانه علت وجودی ثبت اوزان در گنجور که مشابه‌یابی است را دچار خدشه می‌کند.

 

حسین در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۸ در پاسخ به زبان بریده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰:

شاید زبان ،  استعاره از گلبرگ های گل سوسن باشد.

 

بی نشان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

بنده خیلی سر در نمیارم از قواعد ادبی و بلاغی شعر و قوانین حاکم بر تفسیر اون اما به زبان ساده و در حد دانسته قلیل این کمترین تغییر بدون قرینه ی متکلم و مخاطب در غزل مولوی و به تاسی از قرآن کریم به دلیل بسامد بالایی که داره جزو ارکان شاعری مولوی و به نوعی سبک شخصی ایشان محسوب میشه پس استبعادی نداره که غزل یا حتی بیتی از زبان گوینده ای در زمان و شخص صرفی خاصی به مخاطب خاصی نسبت داده بشه و الزاما تا انتهای بیت یا غزل بر همان منوال ادامه پیدا کنه 

برای آگاهی عمیق از این مبحث در غزل مولوی به کتاب شاختارشکنی در غزلیات شمس نوشته دکتر تقی پورنامداریان انتشارات سخن مراجعه بفرمایند فرهیختگان عزیز و بزرگوار یقینا مفید فایده خواهد بود ان شاء لله 

بی نشان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

سلام و عرض ادب 

جناب مهدی بزرگوار که اظهار تاسف فرمودید برای دیگران 

آیا با پیش فرض پذیرش اینکه حضرات معصومین علیه السلام مظهر تام و تمام صفات الهی و جانشین و خلیفه ی الله جل جلاله بر گستره ی عوالم مادون ذات هستند اگر پاره هایی از ابیات  این شعر یا هر اثر معرفتی دیگری در رابطه با مناقب ایشان سروده و به ایشان نسبت داده شود جای تاسف دارد؟! 

منظور بنده ی کمترین ابدا قضاوت در مورد صحت یا عدم صحت انتساب ابیات به شخص خاصی نیست که نظام حاکم بر شعر خصوصا اشعار تاویلی عرفانی خود داستانی دارد که اهل آن دانند 

یک زمان بحث در حوزه ی تخصصی و کرسی های مراکز آکادمیک پی گرفته میشود صد البته باید به اقتضائات و التزامات نقد و تحلیل و تفسیر و تاویل پایبند باشد و در چهارچوب مجوزهای شعری بیان نظر کند یک زمان در کنار قدرشناسی از بزرگوار فرهیختگان حاضر در این مقام عده ای نیز به بیان برداشت های ذوقی و صرفا نظرات سلیقه ای خودشون میپردازن که باید به نظر این اعزه نیز احترام گذاشت و در صورت داشتن یقین قطعی و به شرط پردازش استدلالی و برهانی در غایت ادب و احترام نکات مستند و علمی رو به صورت مخاطب باز منتقل کرد تا چه در پسند آید....

 

مهیار صیفی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۵:

با سلام، وزن این شعر فاعلاتن مفاعلن فعلن هست، لطفا اصلاح کنید

مهیار صیفی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۹:

با سلام، وزن این شعر مفتعلن مفتعلن فاعلن هست، لطفااصلاح کنید

علیرضا دباغ (باران) در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

با سلام

به ساقی عزیز

دوبیتی که در توضیح اورده اید  به شکل زیر درست است :

غافل ( غره) مشو  که مرکب مردان مرد را 

در سنگلاخ بادیه  پی ها بریده اند

نومید هم مباش که  رندان جرعه نوش

ناگه به یک خروش  به منزل رسیده اند 

و در کشکول شیخ بهایی میباشد و سروده ی  اقای شهریار نیست 

 

بابک بامداد مهر در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنراست

حیوانی که ننوشد می وانسان نشود

آن می که حافظ ازآن صحبت می کند ،حیوان را به انسان تبدیل می کند و ویژگی اصلی وهنر عالی این می بخشندگی و رندی است.یعنی حال رندی حاصل ازمی خوردن ایجادمی شودکه همانا زیرکی وخوشباشی وبخشندگی است و ترجیح دادن بدنامی به ریاکاری وزهد است؛عبوراز حیوانیت به سمت انسانیت است.

۱
۱۶۹۸
۱۶۹۹
۱۷۰۰
۱۷۰۱
۱۷۰۲
۵۸۱۱