چنین گوید غلام تو جلایر
که من رفتم ز شَرّا تا ملایر
بدیدم جملگی شهزادگان را
همه سرو سهی آزادگان را
ندیدم مثل شهزاده محمد
که یزدان حافظش بادا ز هر بد
به نستعلیق مثل میرعماد است
شکسته خطش از درویش یاد است
به نقاشی بود مانند مانی
ندارد در هنرها هیچ ثانی
مهندس باشد و سرباز و جنگی
زبانها داند از لفظ فرنگی
تن و توشش، تن و توش تهمتن
دل و دستش بود دارا و بهمن
نه مثلش عالم علم و ادب هست
نه منشی مثل او اندر عرب هست
نه رستم مثل او شیرین سوارست
نه نیرم هم چو او در کارزارست
نه یک تیرش خطا آید به آماج
نه بر خاک افتد اندر وقت قیقاج
جریدش صاعقهای پر زور و تند است
که مثل توپ هفتاد و دو پوند است
جلایر زان جرید بسیار خَورده
ز خون روی زمین را لعل کرده
پر از خون چکمهها از پا کشیده
تفقدها از آن شهزاده دیده
بروجرد و نهاوند و ملایر
همه جا بوده در خدمت، جلایر
پلوهای بروجرد و نهاوند
یخ و مشک و گلاب و شربت قند
خورشهای ترش مازندرانی
کباب و قلیه و ساک و بورانی
قطاب و قرص و نقل و آبدندان
نزاکت های نغز باب دندان
مرباهای بالنگ و به و سیب
گرفته از گلاب و قند ترکیب
همه از دولت شهزاده دیده
به کام دل چمنها را چریده
جلایر نوکر اخلاص کیش است
به خدمت از همه خدام پیش است
شب و روز در حضور شاهزاده
کمر بسته، به خدمت ایستاده
شکار کبک و آهو روز رفته
کشیک چی بوده شب را هم نخفته
به هر جا بوده نهر غرقگاهی
بلا گردان شده بهر سپاهی
به جوی افتاده و از جون گذشته
چو گیو از لُجّهٔ جیحون گذشته
زمستانش گل و لای و لجنها
به جای خز و سنجاب و کجنها
چقر کوبان به هر سو اسب رانده
معلق خورده زیر برف مانده
ملکزاده از آن اوضاع و اطوار
تعجب کرده و خندیده بسیار
جلایر جان دهد در راه آقا
چه پروا دارد از سرما و گرما!
همان وقتی که اندر جورقان بود
به خدمت روز و شب بسته میان بود
سه الف از مال مردم اخذ کرده
به شهزاده همهش را عرض کرده
سپرده جمله بر صندوق خانه
گرفته قبض تحویل از خزانه
قلمرو را جلایر در کف آورد
نه پنداری که سعی آصف آورد
نفاق اندر میان شهر انداخت
کلانتر را به بند قهر انداخت
کلانتر نیمه شب از شهر بگریخت
اساس دولت طهماسبی ریخت
جلایر در تفتن نابلد نیست
تفتن پارهای اوقات بد نیست
متاع رایجِ اینجا نفاق است
نه آذربایجان، اینجا عراق است
جلایر، زاده طهماس خان است
نشیمن کرده اندر اصفهان است
هنرها در جوانی کسب کرده
بسی مشق تفنگ و اسب کرده
سفرها کرده در دریا و خشکی
نشسته روی اسب و توی کشتی
نکرده یاد اقوام خراسان
ز کف مال پدر را داده آسان
ز مادر چند پاره سنگ مانده
که چون از زندگی دلتنگ مانده
به نازل قیمتی بیع و شرا شد
همه خرج و خوراک بچهها شد
کنون دیگر نماند از مال دنیا
به دست او مگر یک جفت و یک تا
بلی! خالی نباشد از کمالی
که گاهی عرضه دارد حسب حالی
جلایر دیده در طی رسایل
فتاوی مجتهدها در مسایل
تمامی حیلههای شرع داند
به دعوی و دَرَکها درنماند
به هر مجلس که آید بی توقف
کند در علمها دخل و تصرف
به استنجا و حیض و استحاضه
کنند از وی زن و مرد استفاضه
جلایر کاتب مطلبنگاری است
محرر کهنهٔ سررشتهداری است
شب مهتاب کاغذها نویسد
غلط هر جا شود فیالفور لیسد
قلم بر دست و عینک بر دماغش
رقم بر روی زانو بی چراغش
قُراقِر در شکم از شدت جوع
به سر سودای نظم امر مرجوع
شب دیجان بدین سان روز کرده
خَیو بر ریش پالان دوز کرده
چو پیدا شد به مشرق روشنائی
بخورده شیر گوسفندان دائی
دعا بر دولت شهزاده کرده
هر آنچه بود و نیست آماده کرده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غلام جلایر از سفرش به ملایر و دیدار شهزادگان صحبت میکند و به ویژه از شهزاده محمد تمجید میکند. او او را بینظیر میداند و به مهارتهایش در نوشتن، نقاشی، سربازی و تسلط بر زبانهای مختلف اشاره میکند. جلایر همچنین به خدماتش به شاهزاده و تلاشهایش برای تأمین امنیت و رفاه سپاه اشاره میکند و از زحماتش در شکار، نگهداری از نهرها و آمادهکردن خوراکیهای مختلف میگوید. او به دقت و تواناییهای شهزاده در زمینههای علمی و شرعی نیز تأکید میکند و نشان میدهد که چگونه در هر گزاری علمی مداخله میکند. در نهایت، توجه او به خدمت به شهزاده و زحمات شبانهروزیاش در پیشبرد کارها مورد تحسین قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: غلام تو، جلایر، میگوید که من از جایی که نامناسب بود، به ملایر رفتم.
هوش مصنوعی: من تمامی شاهزادگان را دیدم و همچنین سروهای زیبا و آزادان را.
هوش مصنوعی: نمیشناسم کسی مثل شهزاده محمد که خداوند همیشه او را از هر گونه بدی محافظت کند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و ماهرانه بودن خط نستعلیق اشاره دارد و آن را با مهارتهای میرعماد مقایسه میکند. همچنین به یادگارهایی که از یک درویش در خط شکسته باقی مانده نیز اشاره میکند، نشاندهنده هنر و ذوق خاصی است که در این نوع خوشنویسی وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به کیفیت و فنون نقاشی اشاره میکند و بیان میکند که نقاشی مانند مانی (نقاش معروف) بینظیر است و در هیچ یک از هنرها نمیتوان به خلاقیت و مهارت او رسید.
هوش مصنوعی: کسی که مهارتهای فنی و نظامی دارد و به زبانهای مختلفی از جمله زبانهای خارجی آشناست.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به ویژگیهای برجسته و توانمندیهای افرادی دارد که به نوعی قدرت و عظمت خاصی را نمایان میکنند. "تن و توش" به قدرت بدنی و استقامت شخص اشاره دارد و "دل و دست" نماد تواناییهای روحی و عملی او هستند. در مجموع، این جمله به تمایز میان ویژگیهای ظاهری و باطنی فرد اشاره میکند و نشان میدهد که یک شخص قوی میتواند هم دارای قدرت فیزیکی باشد و هم از نظر روحی و عاطفی قوی و کارآمد باشد.
هوش مصنوعی: نه کسی در علم و ادب به پای او میرسد و نه کسی در زبانآوری مانند او در میان عربها وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچ کسی مانند او در میدان نبرد چالاک و شیرینکار نیست و نه کسی به اندازه او در جنگ و مبارزه مهارت دارد.
هوش مصنوعی: هرگز نشانهاش به هدف نخواهد خورد و در زمان پرتاب هم به زمین نمیافتد.
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که جریده (چوب یا سرنیزه) به قدری قدرتمند و تند است که همانند یک توپ سنگین و بزرگ عمل میکند. در واقع، منظور از این توصیف، شدت و قدرت جریده است که به شکل خاصی با توپی سنگین مقایسه شده است.
هوش مصنوعی: جلایر با خونهایی که بر زمین ریخته شده، آن را مانند لعل (سنگ قیمتی) زیبا کرده است.
هوش مصنوعی: چکمهها خونی شدهاند و حالا به پا ندارند، این وضعیت نتیجهی لطف و محبت آن شاهزاده است که دیده شده است.
هوش مصنوعی: بروجرد، نهاوند و ملایر همیشه در خدمت جلایر بودهاند.
هوش مصنوعی: پلوهای خوشمزه و معطر بروجرد و نهاوند که با یخ، مشک، گلاب و شربت قند تهیه شدهاند.
هوش مصنوعی: خوراکهای ترش در مازندران شامل کباب، قلیه، ساک و بورانی میشود.
هوش مصنوعی: در این جمله، به زیبایی و لطافت برخی از خوراکیها و دسرها اشاره شده است. این خوراکیها مانند قطاب، قرص و نقل، حس شادابی و خوشمزگی را به ذهن میآورند و نشاندهنده جوانهزنی فرهنگ و آداب مهمانیها و دید و بازدیدها هستند، به ویژه در ارتباط با دندانها که معمولاً در فرهنگهای مختلف به عنوان معیاری برای زیبایی و جذابیت مطرح میشود. بهطور کلی، این واژهها نمایانگر لطافت و زیبایی در خوراکیها و آداب اجتماعیاند.
هوش مصنوعی: مرباهایی که از میوههای بالنگ، به و سیب درست شده و با گلاب و قند ترکیب شدهاند.
هوش مصنوعی: همه از لطف و نعمت شاهزاده بهرهمند شدهاند و از زیباییهای باغها لذت میبرند.
هوش مصنوعی: جلایر، که از پیروان وفادار و مخلص است، در خدمت به دیگران از همه آمادهتر و پیشتازتر است.
هوش مصنوعی: همیشه آماده و در خدمت شاهزاده هستم و به طور مداوم در حال انجام وظیفه و خدمتگزاری هستم.
هوش مصنوعی: شکارچی که در روز به دنبال کبک و آهو بوده، برای شب هم بیدار مانده و از کمین حریفان غافل نشده است.
هوش مصنوعی: در هر مکانی که رودخانهای وجود داشته، نشانهای از بلا و مشکل برای گروهی از سربازان به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: شخصی در شرایط سخت و بحرانی قرار دارد و به اندازهای خسته و ناتوان شده که مانند قهرمانانی است که با تمام وجود از موانع دشوار عبور کردهاند.
هوش مصنوعی: زمستان برای او با گل و لجن و آشفتگی همراه است، به جای زیباییهای معمولی مثل خز و سنجاب.
هوش مصنوعی: اسبها به سرعت و به هر سو در حال حرکت هستند و در میان برفها گم شدهاند.
هوش مصنوعی: شاهزاده از رفتارها و وضعیتهای موجود شگفتزده شده و به شدت به خنده افتاده است.
هوش مصنوعی: جلایَر، جانش را در راه آقا فدای او میکند و از سرما و گرما ترسی ندارد!
هوش مصنوعی: در زمانی که در شهر جورقان بود، به طور دائم و بیوقفه به خدمت مشغول بود.
هوش مصنوعی: سه فرد که از دارایی مردم برداشتهاند، همه آنچه را که جمع کردهاند، به پادشاه گزارش دادهاند.
هوش مصنوعی: تمام اموال و داراییها را در صندوق خانه گذاشته و رسید دریافت کردهام.
هوش مصنوعی: جلایر قدرتی را در اختیار گرفت که نباید فکر کنی این کار به خاطر تلاش آصف بود.
هوش مصنوعی: ناامنی و دوگانگی در جامعه باعث شد که رئیس یا کلانتر گرفتار خشم و عذاب شود.
هوش مصنوعی: در نیمه شب، کلانتر به سرعت از شهر فرار کرد و این فرار باعث فروپاشی بنیاد حکومت طهماسبی شد.
هوش مصنوعی: آتش زدن و سوزاندن به خودی خود کار بدی نیست، اما در برخی مواقع و در شرایط خاص میتواند مفید و ضروری باشد.
هوش مصنوعی: کالا و مایهٔ ارزندهای که در اینجا وجود دارد، نفاق و دوگانگی است و نه چیزهای دیگر، اینجا به نوعی شبیه عراق است.
هوش مصنوعی: جلایر، فرزند طهماس خان است و در اصفهان سکونت دارد.
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، بسیاری از هنرها را آموخته و تمرینهای زیادی در زمینه تیراندازی و سوارکاری انجام دادهام.
هوش مصنوعی: او ماجراهای زیادی را در دریا و خشکی پشت سر گذاشته و تجربههای گوناگونی را از سوارکاری و سفرهای دریایی به دست آورده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فرد به یاد اقوام و خویشاوندان خراسان نیست و به راحتی اموال پدرش را صرف میکند.
هوش مصنوعی: از مادرم تنها چند تکه سنگ باقی مانده که نشاندهندهی ناراحتی و ناامیدی من از زندگی است.
هوش مصنوعی: همه ی هزینهها و خریدهای مربوط به زندگی و تأمین نیازهای بچهها به خاطر کاهش قیمتها و فروش و خریدهای کم، صرف شده است.
هوش مصنوعی: اکنون چیزی از داراییهای دنیوی برای او نمانده جز یک جفت و یک تکه.
هوش مصنوعی: بله! هرگز نباید از ویژگیهای خوب و کمالات خالی باشد، زیرا در شرایط گوناگون ممکن است مواردی را نشان دهد که نشاندهنده ظرفیتها و تواناییهای آن است.
هوش مصنوعی: در دل چشمها، روشنایی و فهم ما از نوشتهها و نظریات فقهی مجتهدین در مسائل مختلف وجود دارد.
هوش مصنوعی: تمامی ترفندهای قانون را میشناسد و به درک مسائل دچار مشکل نمیشود.
هوش مصنوعی: هر بار که به مجلسی وارد میشود، بدون وقفه به بررسی و تغییر در دانشها میپردازد.
هوش مصنوعی: زن و مرد از او درباره مسائل مربوط به طهارت و پاکی استفاده میبرند.
هوش مصنوعی: جلایر یک نویسنده است که به ثبت و نگارش مطالب میپردازد و او تجربه و دانشی عمیق در این کار دارد.
هوش مصنوعی: در شب مهتاب، کاغذها به اشتباه مینویسند و هر کجا که بروند، به سرعت تصحیح میشوند.
هوش مصنوعی: او قلمی در دست دارد و عینکی بر روی بینیاش، مشغول نوشتن بر روی زانویش است بدون اینکه نوری برای روشنایی داشته باشد.
هوش مصنوعی: در شکم قراقِر به خاطر گرسنگی شدید، به فکر سامان دادن امور از دست رفته است.
هوش مصنوعی: شب مانند دیوان، به این شکل روز را ساخته است، که بر ریش دوخت و دوز پالان نمازی میزند.
هوش مصنوعی: وقتی که روشنایی در مشرق ظاهر شد، گویی شیر شیرینی از گوسفند دایی خورده شده است.
هوش مصنوعی: دعای خوب برای خوشبختی و موفقیت شاهزاده کرده و هر آنچه که لازم است را فراهم کردهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.