گنجور

حاشیه‌ها

سید عباس جلادتی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۵ در پاسخ به پدرام دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

خیر. نه به وزن و نه به مفهوم خللی وارد نمی شود

مجتبی قربانی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲:

شعر بسیار زیبایی بود .‌  خوانش شعر خوب  بود ولی بنظرم چندجایی  مثلا  در  رخت و...  رو بد تلفظ کردن که می بایست توجه بیشتری داشته باشن

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » باقیماندهٔ مجلد پنجم » بخش ۱۴:

بهتر آمد خویش را مینگریستند

شیرین در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۲ در پاسخ به مینا مینوی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن:

سلام و درود بر شما و سروران همیشه فعال گنجور

بجز بزرگوارانی که وقت گذاشته و نظر می دهند، کاربران خاموشی مثل من هم هر روز گنجور عضوی از پیکر عمرشونه، برای خواندن، یافتن و آگاهی جدیدی پر از امید حاشیه نویسیهای شما رو مطالعه می کنیم و از مطالبی چون عزیز بزرگواری که ریپلای کردم خوانی جدید از ادبیات ایران عزیز می آموزیم، و چه لذتی می بریم از مناظرات شما و آنها را با هم می سنجیم و به حقیقت میرسیم، گاهی بعضی از بزرگواران، از گردونه نظر خارج شده و حاشیه را تبدیل به جاده خاکی پر از گرد و غبار جنگ و ستیز تبدیل می کنند که هم خاطر شریف خودشون آزرده میشه و هم خواننده فراری

قطعا هیچ انسانی جز ذات لایزال الهی مطلق نیست، یک پزشک می تواند حاذق باشد می تواند جانی

یک راهب می تواند در عین اینکه مبلغ است متجاوز نیز باشد، اینکه دلیلش فربب است یا بیماری یا هر ویز ذیگر در حوصله ی بحث نیست، شاعر هم مستثنی نیست، امروز حالش خوشست و الحان بهاری می شنود فردا ناخوشست و دنیا را تیره و تار

بحث کردن در اشعار، و موشکافی اونها بسیار ارزنده و مطبوعه، و از آنجا که : تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

نظرات مختلف شما رو در برداشتهایتان از اشعار و سخنان هر صاحب اثری، دنبال می کنیم

حتی دوست داریم بخشهای صوتی خواندن بزرگواران رو دانلود و به عزیزانمون هدیه بدهیم تا نشر بدهیم و زنده نگهداریم

 

لطفا و خواهشا حتی الامکان، بدون تعصب به همدیگر اجازه بیان نظر بدهید تا خوانندگان با لذت از دانش شما بهره ببرند، همگی بزرگوارید و محترم

اگر واژه نامانوس بیگانه در قلمم دیده شد چشم بپوشید که صاحب نظر نیستم و تنها خواننده ی مشتاقی جوبای آموختنم

 

بزرگواری هم که روی نظرشون، پاسخ دادم ببخشند ولی از مطلب کاملا مرتبط ایشان با گنجور استقبال کرده و جای امنی برای پاسخ به عزیزان دیگر استفاده کردم تا مخاطب خاصی مدنظر نباشد

 

بزرگواران پوزش منو بپذیرید🙏

سید عباس جلادتی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۳۵ - در حماسه و مدح خود:

معنی بیت پنجم کمی دشوار است و نحوه خوانش به فهم معنی کمک می کند:

بلبل خُردم که خورد، بس کُنَدَم کرمکی

کرمِ قَزَم در هنر، زان نکنم کرمکی

در مصرع اول این بیت کلمه "خورد" فعل نیست بلکه اسم و به معنی "خوراک" است. در واقع شاعر خود را بلبلی خُرد و کوچک تشبیه می کند که کرم کوچکی برای خوراک او کافی است.

در مصرع دوم قز به معنی ابریشم است و شاعر خود را در هنرمندی به کرم ابریشم تشبیه کرده است.

معنی بیت ششم: بوم (جغد) با اینکه سر بزرگی دارد، در میان پرندگان از جایگاه پایینی برخوردار است (شاید به این دلیل که جغد را مظهر شومی دانسته اند) ولی باز (پرنده شکاری) با اینکه سر کوچکی دارد از همه پرندگان برتر است.

در بیت هشتم مصرع دوم، احول (احوال اشتباه تایپی است) به معنی لوچ و چپ چشم است.

در بیت نهم معنی مانک و مانکی را متوجه نشدم و ممنون خواهم شد اگر کسی توضیح دهد.

 

 

 

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:

شهنشاه گفت انچه گفتم برت
بگویند خصمان به پشت اندرت
نمیتواند روی اندر باشد که میگوید من بروی تو گقتم دشمنان از پست سر گویند

یزدانپناه عسکری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳- سورة آل عمران- مدنیة » ۱۳ - النوبة الثانیة:

اهل تفسیر گفته اند که حنیف موحد است و مخلص و گفته اند که ابراهیم را بآن حنیف خواندند که حاج بود.

***

[یزدانپناه عسکری]

حنیف موحد است به جدد (التَّجدید) و اعاده بخشش تابش آگاهی و فیض الهی و در حرم و مانع هرس و بریده شدن و ضنک نعمت آگاهی. و حاج است به حج البیت (افزایش تابش بیت موجودیت خود). ابراهیم، برهم است به ادام النظر و یرسَم مثلها به سجده و تفکیک، و برخوردار از نعمت آگاهی، خلیل است به خلال و ممانعت از مکیده شدن تابش آگاهی، فدیه می دهد به تذبیح و تکثیر، المثنی و ذبح عَظِیمٍ .

مهدی واقعی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۱ در پاسخ به فاطمه زندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

ممنونم  از زحمت شما

مهدی واقعی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

با سلام خدمت دوستان

بیت دوم کلمه "بگفتم" درسته. با این کلمه وزن شعر هم تغییری نمیکنه

آرش ماهتابی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

به نام خدا

با ادب و احترام ، 

 جناب حافظ در بیت دوم غزل میفرمایند: 

 قصة العشق لانفصام لها :

 پس دین نیک ، دین عشق است .

 

حق تعالی می فرماید : لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لانفصام لها   ،

 والله سمیع علیم  

 و حافظ شیراز  تبیین و تفسیرش فرموده : 

قصة العشق  لانفصام لها

ای برادر ،در این جهان هرچه می اندوزی و پیش می گیری ، تا دم مرگ در یادت می ماند. مگر قصه ی عشق که ناگسستنی ست از تو ، .

که نه تو آن را با خود می بری. ، بل  او تو را با خود می برد .

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

ساقی‌ امشب‌ چه‌ جنون ریخت‌ به‌ پیمانه ی هوش

که شکستم به دل از قلقل مینا، مینا.....

.

محو او گشتم و رازم به ملاء توفان‌ کرد....

.

درد عشقم من و خلوتگه رازم وطن است...

گشته‌ ام اینقدر از نالهٔ رسوا، رسوا...

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۲۰ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

+++++ :)))))))

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

نیست در بنیاد آتش خانهٔ نیرنگ دهر

آنقدر خاکستر کایینه‌ای گیرد جلا...

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

بیش از این آتش مزن در خانه ی آیینه ها....

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

هرکجا ذوق تماشایت براندازد نقاب

گر جمالت عام سازد رخصت نظاره را....!

عجب شعری:)

سوختم چندانکه با خوی تو گشتم آشنا....

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

تو و خرامی و صد تغافل

من و نگاهی و صد تمنا.........((((:

.

نخواند طفلِ جنون مزاجم خطی ز پست و بلندِ هستی...

.

نه شامِ ما را سحر نویدی،

نه صبحِ ما را گلِ سفیدی

چو حاصلِ ماست "ناامیدی" ،

غبارِ دنیا به فرقِ عُقبا......!

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۵۹ در پاسخ به کلام قاصر دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

و حتی آیینه

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

حبرت‌طرازی‌ست، نیرنگ‌سازی‌ست

تمثالِ اوهام آیینه دنیا....................

یزدانپناه عسکری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ ملا احمد نراقی » معراج السعادة » باب چهارم » فصل پنجم - کیفیت تحصیل صفت خوف از خدا:

7- غفلت و فراموشی از محاسبه روز قیامت

***

[قرآن کریم]

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْویلَهُ

یَوْمَ یَأْتی‏ تَأْویلُهُ یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ

فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذی کُنَّا نَعْمَلُ

قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُون ‏( الأعراف/ 53)

***

[یزدانپناه عسکری]

بازندگان به غفلت

میدان آگاهی خود را تأویل نکردند.

شفیع و مستنسخ نامه اعمال خود نبودند.

غفلت و فراموشی از حقیقت امر وَ الْوَتْر.

____________

مسعود میرزایی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

خدا ز بعثت اوعشق را مؤسس شد

فضای خانه ی دل خالی از هواجس شد

درون هر دل سرگشته نور او حس شد

به صدر مجلس سودائیان  چو جالس شد

"ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد       

دل رمیده ی مار ار انیس و مونس شد"

بلند مرتبه سلطان بارگاه بهشت

وجود عالی هستی و ذات پاک سرشت

مبری از بدی و خصلت و صفات زشت

هرآنچه را که سر راه وصل بود بهشت

"نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد"

نسیم وصل رخش چون وزید درهمه جا

چو مرده زنده شد از این نسیم خوش جان ها

مشام جان معطر ازین عطر روح افزا

نگر که جذبه ی او از کجاست تا به کجا

"ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا 

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد"

هر آنچه خوبی و لطف و صفاست ازوست

جمال جان و جهان زیر طاق آن ابروست

نکویی دو جهان هم به یمن او نیکوست

میان این دل و او جذبه است یا جادوست؟

"بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست   

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد"

اگر به گوشه ی دل لحظه ای کنی تو نظر

چو بارگاه الهی شود همان منظر

وگر به کوچه ی دل نیز افتد از تو گذر

برون زشوق تو آید ز هر دری یک سر

"خیال آب ، خضر بست و جام ، اسکندر     

به جرعه نوشی سلطان ابولفوارس شد"

به پیش حشمت احمد بود سلیمان مور

به دست بوسی او موسی آمده از طور

مسیح از دم او کرد کسب فیض حضور

برون زپرده چو شد مست ازآن شراب طهور

"طرب سرای محبت کنون شود معمور    

که طاق ابروی یار منش مهندس شد"

جهان منور ازین تابناک نور هدی

هم اوست نورخدا نی زاصل نور جدا

به هوش ساکنان زمین!اهل فرش! شاه و گدا !

رسید سوی محبان ز اوج عرش ندا

"لب از ترشح می پاک کن برای خدا     

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد"

تو اسم اعظم حقی که کنز مخفی بود

تو مظهر همه اسماء حق زبود و نبود

چو خالقت به تو از اوج کبریا فرمود

توآن حبیب و عزیزی و احمد و محمود

"کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود  

که علم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد"

اگر زروی چو ماهت نقاب برداری

پری رخان همه گویند ترک عیاری

به پیش روی تو گلها چو خار از خواری

چو یک نظر به نوشتار من فرو آری

"چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد"

شما که مدعی علم و فضل و ایمانید

هزار نکته گر از سر این جهان دانید

به پیش علم محمد هنوز نادانید

ازین سروده امید آنکه این سخن خوانید

"زراه میکده یاران عنان بگردانید    

چرا که حافظ ازین راه رفت و مفلس شد"

🏻 مسعود میرزایی 27 رجب 1428

 

۱
۱۰۳۷
۱۰۳۸
۱۰۳۹
۱۰۴۰
۱۰۴۱
۵۷۰۴