مجمر مهر سوخت چون عودم
چنبر ماه تافت چون رسنم
هم ز محنت چو کوه شد جانم
هم ز کاهش چو کاه گشت تنم
توشه نی که آن دهد قوتم
گوشه نی که آن بود سکنم
هرچه آورد روز شد روزیم
هر کجا شب رسید شد وطنم
آشنا کردن است رفتارم
کوه بر کندنست دم زدنم
دم زند در میان ره صد جای
تا ز خاطر به لب رسد سخنم
فتنه روزگار من این است
که در این روزگار پر فتنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال و احوال خود میپردازد. او خود را چون مجمر میبیند که در حال سوختن است و نشاندهندهی محنت و سختیهای زندگیاش است. همچنین، بیان میکند که روحش از درد و رنج به کوهی تبدیل شده و بدنش به کاه رسیده است. شاعر از قوتی که در نی وجود دارد بهره میبرد و در جستجوی آرامش و سکون است. هر روز برای او تجربهای تازه است و هر شب به محلی جدید تبدیل میشود. رفتار او آشنا کننده است و او در تلاش است تا سخن خود را به دیگران برساند. در پایان، او به فتنه و آشوب روزگار اشاره میکند و این را معضلی برای خود میداند.
هوش مصنوعی: خمره عشق مرا بسوخته است مانند عطری که بخار شده و بوی آن پراکنده شده است. همچنین مانند نوری که از چهره ماه میتابد و در دل تاریکیها به روشنایی میآید.
هوش مصنوعی: روانم به خاطر درد و رنج مثل کوه ثابت و مقاوم شده، اما تنم به خاطر کمبود و ضعف، مانند کاه سبک و بیارزش شده است.
هوش مصنوعی: چیزی که به من قدرت میدهد، مانند توشهایست که میتوانم از آن بهرهمند شوم، یا مانند جایی است که میتوانم در آن آرامش بگیرم.
هوش مصنوعی: هر روزی که برایم پیش میآید، همان روز را قدر میدانم و هر جا که شب فرا میرسد، آنجا را به عنوان خانه و مکان خود میشناسم.
هوش مصنوعی: رفتار من به گونهای است که با نزدیکانم آشنا میشوم و صحبت میکنم، مانند تلاشی که برای کندن کوه انجام میشود.
هوش مصنوعی: در میانه راه بارها نفس میکشم تا کلامم به لبم برسد و بتوانم آن را بیان کنم.
هوش مصنوعی: مشکل بزرگ زندگی من این است که به دلیل شرایط سخت و پر تنش کنونی، نتوانم آرامش پیدا کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تخم گشت ای عجب مگر سخنم
که پراکنده بر زمین فکنم
او بروید همی و شاخ زند
من ازو دانه ای همی نچنم
از فنای سخن همی ترسم
[...]
چهکنم باکهکویم این سخنم
گله از بخت یا زچرخ کنم
نانبائی که شاعرست منم
شاعری نانبای خوش سخنم
گندم ارتفاع حصه عقل
بر در آسیای دل فکنم
برم از آسیا به دوکانی
[...]
گرچه بود از رسن به تاب تنم
رشته جان نشد جز آن رسنم
من همان طوطی شکر سخنم
که صدف بود حقه دهنم
گنبد عقل طاق دستارم
گلشن جان رواق پیرهنم
صنمی بر سریر فضل و ادب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.