من همان طوطی شکر سخنم
که صدف بود حقه دهنم
گنبد عقل طاق دستارم
گلشن جان رواق پیرهنم
صنمی بر سریر فضل و ادب
تاج بخشان بحر و بر شمنم
فلکی کرده گردش فلکم
زمنی کرده جنبش زمنم
تاج سر داشت جبرئیل مرا
این زمان خاک پای اهرمنم
گاه ننگ آیدم همی که شدم
از که والله که هم ز خویشتنم
نیستم زنده پس اگر هستم
بوفا و کرم که من نه منم
مجمر مهر سوخت چون عودم
چنبر ماه تافت چون رسنم
نم کشیده چو برگ نسترنم
خم گرفته چو شاخ نارونم
هم ز محنت چو کوه شد جانم
هم ز کاهش چو کاه گشت تنم
توشه ای نی که آن دهد قوتم
گوشه ای نی که آن بود سکنم
هر چه آورد روز روزی ام
هر کجا در رسید شب وطنم
درد بی منتهاست درمانم
مرگ هر ساعتست زیستنم
آشنا کردن است رفتارم
کوه بر کندن است ده زدنم
دم زند در میان ره صد جای
تا ز خاطر به لب رسد سخنم
بس بود چشم مور بر پشه؟
چارسو گور و پنج سو کفنم
یارئی یارئی که رنجورم
رحمتی رحمتی که ممتحنم
گرچه از هیچ کمترم به جوی
بر دل خو چو صد هزار منم
آخر ای آرزوی دل تا کی
در دل این آرزو فرو شکنم
چون نمایم هزار دستانی
چون یکی گل نروید از چمنم
بر دمد خیره خیره چون خط دوست
خار خار از میانه سمنم
پای در گل چگونه رقص کنم
دست بر دل چگونه دست زنم
فتنه روزگار من آن است
که در این روزگار پر فتنم
باهزاران ستور بی فش و دم
در یکی قرن و در یکی قزنم
عور بی مایه اند از آن نخرند
این حدیث چو لؤلؤ عدنم
چون خرندم که کفه مه و مهر
بگسلد از گرانی ثمنم
ساز خلق جهان و سوز خودم
تا بدانی که شمع انجمنم
همه تیز از منند و من کندم
راست گوئی که صفحه مسنم
جمع در جسم و تفرقه در ذات
به حقیقت ستاره پر نم
بر زمین این چنین ز من زانم
که نه در صدر خواجه ز منم
یارب آن نقش دولتم بنمای
که خلاصی دهد از این محنم
گویدم هین بیار مژده که من
صورت صاحب اجل حسنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بهطور کلی به نشان دادن احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر خود را به عنوان یک طوطی شیرینزبان معرفی میکند و از وضعیت روحی و جسمیاش سخن میگوید. او خود را در بحبوحهای از درد و رنج میبیند و توصیف میکند که چگونه زمان و سرنوشت بر او تأثیر گذاشته است.
شاعر همچنین از بینش و درجهای از آگاهی درباره خود سخن میگوید و احساس میکند که هرچقدر هم در زندگی دچار چالش و سختی باشد، همچنان آرزوهایی در دل دارد که نمیتواند از آنها رها شود. او با استفاده از تشبیهات زیبا و تصاویری از طبیعت، نشان میدهد که چطور از دردها و مشکلات خود رنج میبرد و در عین حال سعی دارد با وجود همهٔ چالشها، به زندگی ادامه دهد.
در نهایت، شاعر از خداوند درخواست میکند که راهی برای رهایی از این مشکلات نشان دهد و از او میخواهد که نوید خوبی را برایش بیاورد. این شعر بهخوبی پیچیدگیهای روحی انسان و جستجوی معنا در زندگی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من مانند طوطیای هستم که شیرینی میگوید و در باطن، راز و حقههایی در زبان دارم.
هوش مصنوعی: به معنای کلی، این بیت به زیبایی و زینتهای عقل و روح اشاره دارد. گنبد عقل به فکر و دلیل اشاره میکند که مانند سقف یک بنا بالا و گسترده است. دستار به عنوان نمادی از وقار و کمال عقلی به تصویر کشیده شده است. گلشن جان به زیبایی و سرسبزی روح اشاره دارد و رواق پیرهن به پوشش و اعتباری که فرد به خود میبخشد مرتبط است. در مجموع، این تصویر به ترکیب زیبایی، عقل و روح در وجود انسان اشاره میکند.
هوش مصنوعی: یک موجود زیبا و بزرگ بر تخت علم و فضیلت نشسته است که از شرافت و بزرگی دریا و زمین برای من الهام میگیرد.
هوش مصنوعی: آسمان با چرخش خود زمان را به حرکت در آورده و زمان نیز در حرکتی پیوسته، من را به جلو میبرد.
هوش مصنوعی: در گذشته مقام و جایگاهی بلند داشتم، اما اکنون به جایی رسیدهام که مانند خاک پای شیطان شدهام.
هوش مصنوعی: گاهی احساس شرم میکنم که از خودم هستم و گاهی عذاب وجدان میزنم که چرا به این حال و روز افتادهام.
هوش مصنوعی: اگر من زنده نیستم، پس اگر هستم، به مانند بوفا و کرم هستم که دیگر منیتی ندارم.
هوش مصنوعی: دل من چون مجمر عشق میسوزد و مانند عود، آتش میافروزد. زیباییام همچون چهره ماه درخشان است و زندگیام همچون نهر، جاری و زنده است.
هوش مصنوعی: من به آرامی و لطافت مانند برگ نسترن خمیدهام، مانند شاخهی درخت نارون که به زیر آمده است.
هوش مصنوعی: جانم از درد و رنج به اندازه کوه سنگین و سنگلاخ شده، اما بدنم به اندازه کاه سبک و کموزن گشته است.
هوش مصنوعی: خود را به ابزار و امکاناتی نیاز دارم که به من قدرت و استقامت بدهد و در کنار آن، مکانی آرام و مناسب برای سکونت هم داشته باشم.
هوش مصنوعی: هر چه سرنوشت برای من مقدر کرده باشد، چه در روز و چه در شب، هر جا که باشم، خانهی من همان جاست.
هوش مصنوعی: دردی که بیپایان است، تسکین من مرگ است و هر لحظهای که زندگی میکنم، عذاب آور است.
هوش مصنوعی: من با رفتارم دیگران را به خودم نزدیک میکنم، مثل اینکه از کوه بالا میروم یا در دل دشت آواز میزنم.
هوش مصنوعی: در راه، بارها نفس میزنم تا حرفی که در دلم دارم به زبانم بیاید.
هوش مصنوعی: آیا دیگر نگاه مور به پشه کافی است؟ به چهار طرف قبر و به پنج سمت کفن من تعلق دارد.
هوش مصنوعی: دوست من، ای کسی که در سختیها کمکم میکنی، رحمتی به من عطا کن که در این آزمونها صبر کنم.
هوش مصنوعی: هرچند که به ظاهر insignificant و کمارزش هستم، اما در عمق احساسات و دل، ارزشمندی من به اندازه صد هزار نفر است.
هوش مصنوعی: آخر ای آرزوی دل، تا کی باید این آرزو را در دل پنهان کنم؟
هوش مصنوعی: اگر هزاران هنر و تلاش هم به نمایش بگذارم، باز هم از دلم تنها یک گل نشانهای نخواهد رویید.
هوش مصنوعی: به آرامی و به دقت، چونکه محبت و زیبایی در دل من جای دارد، درد و رنجهایی که در زندگیام به نشانه آن هستند، همواره در وجودم حس میشود.
هوش مصنوعی: با پای در گل، چگونه میتوانم برقصم و وقتی دل در تنگناست، چگونه به آن دست بزنم؟
هوش مصنوعی: مشکل اصلی من در زندگی این است که در زمانی زندگی میکنم که خود زندگی پر از چالش و فتنه است.
هوش مصنوعی: با هزاران حیوان بدون نیروی خاص و بدون سر و صدا در یک دوره و در یک زمان مشخص قرار میگیرم.
هوش مصنوعی: افراد بیموهبت و نادان، از این سخن که مثل مروارید ارزشمند است، نمیتوانند بهرهبرداری کنند.
هوش مصنوعی: زمانی که بهای مورد نظر من به حدی بالا برود که باعث شود دامان ماه و خورشید از من جدا شود، من خود را مثل یک خر میبینم.
هوش مصنوعی: من به خاطر دیگران و برای زیبایی جهان مینوازم و میسوزم، تا بدانی که من منبع روشنایی و محبت در این جمع هستم.
هوش مصنوعی: همه افراد در اطراف من تیزهوش و باهوش هستند، اما من آرام و کند هستم. راستش را بگویم، من در این زمینه مثل یک صفحه مسی هستم که نمیتواند به خوبی عمل کند.
هوش مصنوعی: جمع شدن در جسم و جدا بودن در ذات، حقیقتاً مانند پدیدهای است که ستارهای را روشن میکند.
هوش مصنوعی: من بر این زمین این بار وجود دارم، چون از خواجه و مقام بلند او خبری نیست و به من ارتباطی ندارد.
هوش مصنوعی: ای کاش آن نشانهای را به من نشان دهی که مرا از این وضعیت دشوار نجات دهد.
هوش مصنوعی: به او گفتم: بیا و خبر خوشی بیاور، زیرا من چهره زیبای اجل را دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تخم گشت ای عجب مگر سخنم
که پراکنده بر زمین فکنم
او بروید همی و شاخ زند
من ازو دانه ای همی نچنم
از فنای سخن همی ترسم
[...]
چهکنم باکهکویم این سخنم
گله از بخت یا زچرخ کنم
نانبائی که شاعرست منم
شاعری نانبای خوش سخنم
گندم ارتفاع حصه عقل
بر در آسیای دل فکنم
برم از آسیا به دوکانی
[...]
گرچه بود از رسن به تاب تنم
رشته جان نشد جز آن رسنم
مجمر مهر سوخت چون عودم
چنبر ماه تافت چون رسنم
هم ز محنت چو کوه شد جانم
هم ز کاهش چو کاه گشت تنم
توشه نی که آن دهد قوتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.