زمین به امن شد آراسته زمان به امان
به یمن دولت فرمانده زمین و زمان
خلاصه حرکات سپهر عصمت و دین
نقاده ملکات جهان الغ ترکان
خدایگان زمین و زمان که گر خواهد
که از زمین و زمان دور گردد امن و امان
از اضطراب شود چون زمان زمین ساکن
وز اضطراب شود چون زمان زمین ساکن
وگر ز سایه چترش حسد برد خورشید
ز فر چترش وزد دو آتش خذلان
شود سیاه رخ آفتاب چون سایه
شود منیر رخ سایه چون خور رخشان
ولیک ذاتش جز خیر خواه عالم نیست
ز فرش خاکی تا اوج گنبد گردان
همه رضای خدا جوید از جهان خدای
همه صلاح جهان خواهد از خدای جهان
لقای او ثغر کشوریست از نکباء
دعای او سپر عالمیست از حدثان
اگر چه داوری باد و پشه دشوار است
شوند حاضر پیش ارادتش آسان
ز خاک درگهش ار اغبری کشد نرگس
دگر نبیند آسیب علت یرقان
ز سرخ روئی عدلش ازین سپس در باغ
دم صبا نکند زرد روی برگ رزان
عجیب نبود اگر آشتی کنند اضداد
غریب نبود اگر متفق شوند ارکان
نه آب یارد من بعد کشتن آتش را
نه خاک گردد ازین پس ز باد سرگردان
نه بهر میش بود قصد چنگ گرگ دژم
نه سوی گور بود میل طبع شیر ژیان
ایامعالی تو زاید از شمار و یقین
و یا معانی تو برتر از قیاس و گمان
به مهر تاختی از چرخ ماه بر بودی
ز خلعت از اثر لطف یافتی کتان
کیان برای سپهر کیان بدید وکنون
برای رای تو می گردد این سپهر کیان
زحل به دور تو گر بیش گرد سرگردد
به خاک وباد دهد جدی و دلو را دوران
و گر رضای تو در مشتری نظر نکند
در آب حوت شود ز آتش بلا بریان
به کشور حمل اعزل کند اگر مریخ
که تا به رو سر موئی نیاورد به زبان
به خشم تابد بر شیر آسمان خورشید
که از غزاله کند پاره و هم شیر دمان
برابری چه کند زهره با کنیزانت
بهای خود را هر سال دیده در میزان
عطارد ار نشود خوشه چین خرمن شاه
ببندد از پی کینش دو روی چرخ میان
برای آنکه چو عدلت شود به راستروی
در آب لعب کند عکس ماه با سرطان
یکی لطیفه ز اعراض جوهرت بشنو
که قدر و جاهت اگر چرخ گردد از امکان
به قد قدر بر آری سر از برون سپهر
به شخص جاه نگنجی در اندرون جهان
شکست مسندت ارکان تخت کیخسرو
ببرد معجزت آئین عدل نوشروان
پس از ادای تطوع چو از دعای قنوت
چو چشم و روی دل آری به مصحف قرآن
از آن بنازد در خلد جان کاتب وحی
وز آن ببالد در روضه قالب عثمان
به خواب امن دراست این جهان و تو بیدار
برای حفظ جهانی رعیت و دهقان
تو از دعا سپری ساختی که تیغ بلا
گرفته زنگ قراب آمد و شکسته فسان
در اعتقاد تو رد اجل ندارد سود
وگرنه سعی تو بودی به عمر جاویدان
تو راست ملکت جاوید و دولت باقی
ز راه معدلت آشکار و خیر نهان
شنوده ایم و بسی آزموده کز ره طبع
به استحاله دگر می شوند اخشیجان
به روزگار تو ای آب لطف آتش قهر
بر آب آتش امرت چنان دهد فرمان
که گر سمندر و ماهی وطن کنند بدل
از آب شعله برآید ز شعله آب روان
شهان خوب سیر دیده ام بسی لیکن
تو دیگری وره و سیرت تو دیگر سان
همه دقایق بین لیکن از حقایق دور
توئی حقایق بین و دلت حقایق دان
به گوش هر چه شنیدم ز داد ودانش تو
به دید و دیده بیدار دیده ام به عیان
بسی بدند سلاطین بنده پرور لیک
توئی به داد و به دین پرونده سلطان
ز سایه تو شود آفتاب کشور گیر
به همت تو شود آستانت ملک ستان
هلال بدر شود از سخاوت خورشید
نهال سرو شود از نداوت باران
به باغ ملک بر آید چو غنچه سیراب
ز راغ جاه بروید چو لاله نعمان
جهان پناها جز شعر چیزها دانم
که نفس ناطقه از شرح آن شود حیران
اگر چه شعر روان راحت روان من است
زننگ نامش سیر آمدم ز جان و روان
به طبع گفتم ازین پیش بهر خاطر خویش
کنون به مدح تو خون می گشایم از رگ جان
مرا به مدح تو پر عنبر است فکر و ضمیر
مرا ز شکر تو پر شکر است کام و دهان
به بوی خلق تو عاطر شود مرا خاطر
به فر نام تو عالی شود مرا دیوان
زلال خاطر من آتشی فروخت که هست
دخانش عنبر سارا و اخگرش مرجان
شرار آتشم ار باد سوی مکه برد
ز شرم آب شود خاک قالب حسان
مرا قضا ز وطن چون جدا فکند دلم
نبرد ره به سر هیچ چاره و درمان
ز بس تحیر ودهشت نمانده بود مرا
دل اقامت ایران و نضهت توران
به عقل مشوره بردم مرا جواب این داد
که نیست جای تردد مپیچ هیچ عنان
به جز به قبله اقبال و کعبه آمال
مراد رای تو یعنی ممالک کرمان
نشان نام دگر حضرت اربرم نسزد
که بخت داد مرا سوی حضرت تو نشان
بدل شده ست مرا نعمتت ز ملک و زمال
عوض شده ست مرا خدمتت ز خان و زمان
عزیز مصر شدم زان سپس که چون یوسف
بدم به چاه عنا در ز خواری اخوان
گر آستان جلال ترا مکان گیرم
ز قدر و جاه به جائی رسم که نیست مکان
ز گرد منت شاهان نگشتم آلوده
اگر چه گشتم از ایشان به ثروت آبادان
که آنچه یافتم از مال و جاهشان زین بیش
بهای عمر و جوانیم بود و بود ارزان
ز بار خلق سبکبار بوده ام و اکنون
ز بار منت تو پشت بنده گشت گران
به نعمت تو که در شکر نعمتت پس از این
بود دعای توام همره ضمیر و زبان
همه دوام حیات تو خواهم از ایزد
همه سلامت ذات تو جویم از یزدان
به عقل و نطق رهت پویم و ثنا گویم
کزاین دو برحیوان پادشاه گشت انسان
چه خیزد از من و پاداش من تو خود یابی
ز گنج لطف الهی جزای این احسان
مگیر زانکه ز من بود کشوری به نوا
مگیر آنکه به من یافت ملکتی بنیان
مگیر آنکه مهان را بدم بساط نشین
مگیر آنکه شهان را بدم وزیر نشان
ز جنبش قدمم بود رتبت درگاه
ز گردش قلمم بود زینت دیوان
ز نسل و فضل رعونت بود اگر گویم
سخن ببین ونظر کن به گوهر ساسان
مگیر شهرت نام و قبول خاصه وعام
حقوق غربت من گیرو کربت حرمان
به چشم رحم نگر در من کشیده فراق
ز روی رافت بین در من رسیده هوان
چهل گذشت ز سالم که نستدم لذت
ز خواب و خوردو زآسایش و زآب و زنان
سرم ملول شد از آب و نان هر ناکس
دلم نفور شد از گفتگوی هر نادان
از آن گذشت سر همتم که در جنبد
به نان مهرو مه و آب چشمه حیوان
کجا خورم پس از این نان و آب هر خس دون
چو نانم است ز شاهان و آبم از ماهان
دریغ روز نشاط و نشاط روز شباب
دریغ عهد جوانی و دور بخت جوان
کجاست مملکت سلغری که غیرت بود
بر او ممالک ساسان و دولت سامان
چنان زبیخ برآمد درخت آن دولت
که درخیال نیاید به خواب سایه آن
نماند از آن همه کردار نیک بوی و اثر
نماند از آن همه آثار خوب نام و نشان
نه قلعه ماند ونه گنج و نه اصل ماند و نه نسل
نه تخت ماند و نه تاج و نه بار ماند و نه خوان
خسروش کوس نمی خیزد از در دهلیز
فغان نای نمی آید از سر میدان
هزار چشم بباید مرا که خون گرید
بر آن شهان نکو سیرت و نکو سامان
اگر گذشتند ایشان بقای ذات تو باد
توئی عوض ز همه رفتگان به صد برهان
همیشه هستی ذات تو باد تا باشد
ز هر که نیست شد و هر چه فوت شد تاوان
سزای سیرت خوبت مدیح چون خوانم
که سیرت تو یکایک تو راست مدحت خوان
چنین که بحر مدیح تو هست بی پایاب
همیشه عرصه جاه تو باد بی پایان
هزار شهر بگیر و هزار گنج ببخش
هزار خصم بمال و هزار سال بمان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به ستایش قدرت و عدالت یک فرمانروای بزرگ میپردازد که باعث آرامش و ثبات در زمین و زمان شده است. او چهرهی نگارین و عظمت این پادشاه را ستایش میکند و ویژگیهای خوب او نظیر خیرخواهی و بخشندگی را توصیف میکند.
شاعر میگوید که این پادشاه، از راه عدالت و تدبیر خود، مشکلات و ناملایمات را حل میکند و همچون نوری در تاریکی، راهنمایی برای مردم است. او اشاره میکند که حکومتهای پیشین نتوانستهاند پا جای پای او بگذارند و تاثیر او بر جهان چیزی فراتر است.
شاعر ضمن بیان عشق و ارادت به این پادشاه، امید خود را به آینده و ادامهی حکومت او ابراز میکند. او اعلام میکند که از درگاه الهی برای سلامتی و پایداری او دعا میکند و تأکید میکند که این پادشاه تنها نیازی به طعنهها و افترائات دیگران ندارد، بلکه با سیرت نیک خود، بر دلها حاکم است.
در انتها، شاعر آرزومند است که این حکومت و ویژگیهای نیکو، همیشه باقی بماند و برکات آن به مردم برسد.
هوش مصنوعی: زمین به آرامش رسید و زمان در امنیت قرار گرفت و این ناشی از باروری و خوشوقتی حکومت فرماندهای است که بر زمین و زمان حاکم است.
هوش مصنوعی: حوادث و تغییرات آسمان و روح مقدس، بهترین سنجش ویژگیهای جهانیان و قوم ترک است.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ اگر بخواهد میتواند انسان را از سختیها و خطرات زندگی دور کند و او را در امنیت و آرامش نگه دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که زمان به آرامش برسد و زمین ساکن شود، دیگر اضطرابی وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر سایهی چتر او حسادت کند، خورشید از زیبایی و نور او ناامید خواهد شد و دو آتش ناکامی بر او خواهند زد.
هوش مصنوعی: وقتی که آفتاب به تیرهگی میگراید، چهرهاش مانند سایه میشود؛ در حالی که چهرهی سایه مانند صورت درخشان خورشید میگردد.
هوش مصنوعی: وجود او جز خیر و نیکی برای همه عالم نیست، از پایینترین سطوح زمین تا بالاترین نقاط آسمان.
هوش مصنوعی: همه در پی رضا و خوشنودی خدا هستند و از خداوند جهان میخواهند که سرنوشت و صلاح عالم را بهتر کند.
هوش مصنوعی: دیدار او، نقطهای از سرزمین خوشبختی است و دعا و درخواست او، حفاظی است در برابر حوادث و بدیها.
هوش مصنوعی: اگرچه قضاوت در مورد باد و پشه دشوار به نظر میرسد، اما در برابر ارادت و عشق به آنها، حضورشان ساده و آسان میشود.
هوش مصنوعی: اگر از خاک درگاه او غباری برساند، دیگر نرگس آسیبی نخواهد دید که به علت زردی برود.
هوش مصنوعی: با چهره سرخ و عدلش، در باغ نمیتوان برگهای زرد پاییز را دید.
هوش مصنوعی: عجیب نیست که مخالفان با هم آشتی کنند و جای شگفتی ندارد اگر اجزای مختلف به توافق برسند.
هوش مصنوعی: من نه میتوانم آتش را با آب خاموش کنم و نه خاک، بعد از این، از وزش باد بیهدف به آرامش میرسد.
هوش مصنوعی: هدف گرگ بیرحم در اینجا شکار کردن میش نیست و همچنین شیر دلیر هم به سمت مرگ نمیرود. این اشارات نشاندهندهی زندگی و سرشتی است که به دنبال هدفی بزرگتر از این دو حیوان میباشد.
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، تو از هر شماره و یقین برتری، و یا معنای تو از هر قیاس و گمان فراتر است.
هوش مصنوعی: اگر با عشق و محبت به میدان آمدی، مانند روشنایی ماه در آسمان نمایان میشوی و از برکت لطف و عشق، لباس زیبایی بر تن خواهی کرد.
هوش مصنوعی: کیان، جهان را که برای عظمت خود طراحی کرده، اکنون همهچیز را به خاطر تصمیم و تدبیر تو تغییر میدهد.
هوش مصنوعی: اگر سیاره زحل دور تو بچرخد و دلتنگی و ناامیدی را در دل خاک و باد بپاشد، با این حال، تو باران و زندگی را به ارمغان میآوری.
هوش مصنوعی: اگر تو در خرید و فروش هم رضای خود را در نظر نگیری، دلتنگی و مشکلاتی به سراغت میآید که مانند آتشی تو را میسوزاند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر سیارهی مریخ بخواهد به سرزمین دیگری حمله کند، حتی یک مو را هم به زبان نخواهد آورد. به عبارت دیگر، اشاره به این است که در مواجهه با قدرتها یا شرایط سخت، ممکن است چیزی کوچک و بیاهمیت باقی بماند و از بین برود.
هوش مصنوعی: وقتی خورشید با خشم خود به آسمان میتابد، همچون شیری قوی و درشت به نظر میرسد که میتواند غزالها را به راحتی تکهتکه کند. حتی شیر نیز در این لحظه تحت تأثیر آن نور خیرهکننده قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: زهره چگونه میتواند با کنیزانت برابری کند، وقتی هر سال ارزش خود را در ترازوی سنجش میبیند؟
هوش مصنوعی: اگر سیاره عطارد نتواند خوشهچین خرمن شاه باشد، آنگاه از روی کینه، چرخ فلک دو روی خود را بر او خواهد گشود.
هوش مصنوعی: برای اینکه عدالت درستی پیدا کند، باید مانند آب شفاف باشد که عکس ماه را میگیرد.
هوش مصنوعی: داستانی را درباره زیبایی و ارزش واقعی تو بشنو که حتی اگر دنیا و زمان تغییر کنند، همچنان از ارزش تو کاسته نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر به قد و عظمت خود توجه کنی، میتوانی سر خود را از آسمان بلند کنی، اما درون دنیا هیچ فردی را نمیتوان در جاه و مقامش جا داد.
هوش مصنوعی: اگر پایههای حکومتت متزلزل شود، حتی تخت کیخسرو را نیز از جا میکند، چرا که معجزه تو همان عدالت نوشروان است.
هوش مصنوعی: پس از انجام کار خیر و نیکو، وقتی که دعا را به جا آوردهای، باید چشمان و دل خود را به کتاب مقدس قرآن بسپاری.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی اشاره میکند به شخصی که در بهشت از مقام والای نویسنده وحی خوشنود است و همچنین به افتخار و عظمت قالب عثمان در بهشت اشاره میکند. شاعر به تمجید از این دو شخصیت و جایگاه آنها در عالم معنوی پرداخته است.
هوش مصنوعی: این دنیا همچون خواب آرامی است و تو به عنوان یک ناظر بیدار هستی تا از مردم و کشاورزان حمایت کنی.
هوش مصنوعی: تو به وسیله دعا مانند سپری ساختهای که بر تیغ بلا اثر گذاشته و آن را شکسته است.
هوش مصنوعی: اگر به زندگی و سرنوشت خود با امید و اعتقاد نگاه کنی، مشخص است که تلاش و کوشش تو میتواند به طول عمر و زندگی پایدار منجر شود.
هوش مصنوعی: تو سلطنت پایدار و جاویدی داری و خیر و نیکیات از طریق عدل و انصافات نمایان است، در حالی که خوبیهایت به اندازهای در دلها پنهان است.
هوش مصنوعی: ما شنیدهایم و تجربه کردهایم که بسیاری از افراد به خاطر تغییرات طبیعی خود، به شکلهای مختلفی تبدیل میشوند و به نوعی دگرگون میشوند.
هوش مصنوعی: در زمانه تو، ای آب، لطافت و رحمت بر آتش قهر میزند، و فرمان تو به گونهای است که برآب و آتش تسلط دارد.
هوش مصنوعی: اگر سمندر و ماهی جایشان را عوض کنند و به جای آب در آتش زندگی کنند، از شعلههای آتش، آب روانی شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: من بسیاری از پادشاهان را با چهرههایی زیبا و نیکو دیدهام، اما تو متفاوتتری و شخصیتی منحصر به فرد داری.
هوش مصنوعی: تمام لحظات و افراد را میبینی، اما از واقعیتها دور هستی. واقعیتها را ببین و قلبت را به شناخت آنها باز کن.
هوش مصنوعی: هرچه از درد و علم تو شنیدم، با چشمان باز و بصیرت کامل، آن را به روشنی مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: بسیاری از سلاطین به بدی و ظلم شناخته شدهاند، اما تو در داد و عدل خود چنان هستی که پروندهات را میتوان به عنوان یک نمونه خوب در مقابل آنها قرار داد.
هوش مصنوعی: بر اثر وجود تو، نور خورشید بر این سرزمین میتابد و با تلاش و اراده تو، درگاه قدرت و عظمت تو شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: نور هلالی که از خورشید میتابد، نتیجه بخشندگی اوست و درخت سرو نیز از لطافت و نرمش باران بهره میبرد.
هوش مصنوعی: وقتی غنچهها در باغی که پر از آب و سرسبزی است، شکوفا میشوند، مانند لالههای خوشرنگ و زیبا در باغ نعمان میدرخشند.
هوش مصنوعی: من میدانم که هیچ پناهگاهی در دنیا بهتر از شعر نیست، زیرا وقتی روح ناطقه (انسان) به بیان آن بپردازد، از زیبایی و عمق آن حیرتزده میشود.
هوش مصنوعی: هرچند که شعر ساده و دلنشینی را مینویسم، اما نام آن به من آرامش و زندگی میبخشد و من از عمق جان و وجود خود به این سیر و سفر پرداختهام.
هوش مصنوعی: من تا کنون به خاطر خودم سخن میگفتم، اما حالا برای ستایش تو از جانم مایه میگذارم.
هوش مصنوعی: مغز و ذهن من پر از اندیشههای خوشبو و دلپذیر درباره توست و طعم و مزه دهان من پر از شیرینی ناشی از وجود توست.
هوش مصنوعی: به خاطر بوی تو، یاد تو برایم خوشبو میشود و به اعتبار نام بلندت، دیوانگیام افزایش مییابد.
هوش مصنوعی: خیال پاک و روشنی در دل من شعلهای برافروخته که دودی که از آن بلند میشود، بوی خوشی مانند عطر دارد و جرقههایش مانند مرجان میدرخشد.
هوش مصنوعی: اگر آتش من به سوی مکه بوزد، از شرم آن، حتی خاک حسان هم آب میشود.
هوش مصنوعی: وقتی قضا و سرنوشت مرا از وطن دور کرد، قلبم هیچ راهی به جز ناامیدی و بیچارهای پیدا نکرد.
هوش مصنوعی: به خاطر احساس وحشت و سردرگمی، دیگر نه عشق ماندن در ایران را داشتم و نه شوق زندگی در توران.
هوش مصنوعی: به عقل مراجعه کردم و او به من گفت که در این موضوع جای تردید نیست، پس هیچ تماسی را به تأخیر ننداز.
هوش مصنوعی: تنها جایی که تو توجه و امیدت را به آن معطوف کردهای، سرزمین مقدسی است که به آن مینگری، و به معنی سرزمین کرمان است.
هوش مصنوعی: نشان و نام شخص دیگری لایق و شایستهی لطف و رحمت حضرت حق نیست؛ زیرا بخت و تقدیر من به سوی تو راهنمایی شده است.
هوش مصنوعی: نعمتهای تو باعث شده که من از مقام و داراییهای دنیوی خودم جدا شوم و خدمتی که به تو میکنم، مرا از خانه و زمانه خود دور کرده است.
هوش مصنوعی: من به مقام عزیز مصر رسیدم، بعد از آنکه همچون یوسف در چاه رنج و دشواری افتادم و به خاطر خوار شدن برادرانم، این مسیر را طی کردم.
هوش مصنوعی: اگر تو را به عنوان بزرگی و مقام بپرستم، به جایی میرسم که فراتر از محدودههای رایج است و هیچ مکانی در آنجا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من از زیر بار منت شاهان دور ماندم و آلوده نشدم، هرچند که از طریق آنها به ثروت و زندگی خوبی رسیدم.
هوش مصنوعی: هر چه از ثروت و مقام آنها به دست آوردم، ارزشش بیشتر از عمر و جوانی من بود، و همچنین این ارزش برای من بیقیمت بود.
هوش مصنوعی: من از بار و زحمت دیگران آزاد بودهام، اما اکنون به خاطر لطف و محبت تو، احساس سنگینی و فشار میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر نعمتهایی که به من دادهای، شکرگزاریام از این پس به همراه دعای تو خواهد بود، در فکر و زبانم.
هوش مصنوعی: من از خدا میخواهم که همواره زندگیات پایدار باشد و از او درخواست میکنم که برای تو سلامتی همیشگی به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: من با عقل و کلامم به دنبال راه میگردم و ستایش میکنم، زیرا به واسطه این دو، انسان برتر از حیوانات قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از این است که من نمیدانم چه چیزی از من خارج میشود یا چه نتیجهای به دست میآورم، اما تو خودت به خوبی میتوانی پاداش و نتیجه لطفهای الهی را درک کنی و قدردانی کنی.
هوش مصنوعی: از کسی که به من مربوط است، کشوری را به دست نیاور؛ و از کسی که به من تعلق دارد، سلطنتی را بنا نکن.
هوش مصنوعی: هرگز فراموش نکن که کسانی که به مقامهای بلند میرسند، ممکن است در ظاهر خوشایند و محترم به نظر برسند، اما در باطن ممکن است خصایل ناپسند داشته باشند. بنابراین، مراقب باش که به راحتی تحت تأثیر ظواهر قرار نگیری و اهمیت واقعی شخصیت افراد را در نظر بگیری.
هوش مصنوعی: حرکت قدمهایم باعث جایگاه من در درگاه معشوق شده است و چرخش قلمم، زینتبخش دیوان عشق است.
هوش مصنوعی: اگر من از نسل و فضیلت صحبت کنم، باعث نادانی است. بهتر است که به خود ببینی و به گوهر و ارزشهای ساسان توجه کنی.
هوش مصنوعی: نام و شهرتی که داری را نپذیر و در پی تأیید دیگران نرو، چرا که من در دوری و غربت خود تنهایم و این حالت برایم بسیار سخت و دردآور است.
هوش مصنوعی: به چشم خود رحم کن و به من نگاه کن؛ علت این جدایی، ناز و کرشمههای توست که بر من اثر گذاشته است.
هوش مصنوعی: چهل سال از عمرم گذشته و هنوز تلخی زندگی را بدون لذت خواب، خوراک، آرامش، آب و زنان تجربه کردهام.
هوش مصنوعی: دلم از زندگی ساده و تکراری خسته شده و از صحبتهای بیمحتوا و بیمعنی دیگران هم بدم میآید.
هوش مصنوعی: از تلاش و کوشش من گذشته است که پیوسته به دنبال مردم و نیازهایشان باشم، در حالی که به عشق و محبت و آب حیات دلخوش هستم.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از زندگی اشاره دارد. شاعر با بیان این فکر که نمیتواند در کنار افراد پست و بیارزش زندگی کند، به تمایز بین خود و دیگران میپردازد. او غذا و آب خود را با ارج نهادن به اصل و فرهیختگی از افراد بزرگ و با ارزش میسازد و نشان میدهد که نمیخواهد در محافل حقیر و بیارزش حضور داشته باشد. به عبارت دیگر، شاعر به دنبال نوعی زندگی است که با شرافتمندی و ارزشهای والا همراه باشد.
هوش مصنوعی: حسرت روزهای شادابی و جوانی را میخورم و از اینکه دوران جوانی به سرعت سپری میشود و بخت جوانی دور است، ناراحتام.
هوش مصنوعی: کجاست سرزمین سلغری که بر آن غیرت و شجاعت حاکم بود؟ این در حالی است که سرزمینهای ساسانی و دولت سامان در برابر آن قرار دارند.
هوش مصنوعی: درختی که از بیخ و ریشه رشد کرده، نماد دولت و قدرتی است که به شکلی بسیار بزرگ و چشمگیر ظاهر شده است، به طوری که حتی در خواب و خیال هم نمیتوان به عظمت و سایهاش فکر کرد.
هوش مصنوعی: هیچ نشانهای از آن همه عملهای نیک و آثار خوب باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: هیچ چیز از آنچه که روزگاری بود، باقی نمانده است؛ نه دژی، نه داراییای، نه اصل و نسبی، نه سلطنتی، نه تاجی، نه بار و باری، و نه سفرهای.
هوش مصنوعی: صدای خسرو از درون اتاق نمیآید و ناله نای نیز از میدان شنیده نمیشود.
هوش مصنوعی: برای آنکه بر آن پادشاهان خوبسیرت و خوبساخت، اشک بریزم، لازم است که هزار چشم داشته باشم.
هوش مصنوعی: اگر دیگران از دنیا بروند، وجود تو باقی خواهد ماند و تو جایگزینی برای همه کسانی که رفتهاند.
هوش مصنوعی: همیشه وجود تو به سان باد است، تا اینکه هر چیزی که وجود ندارد و هر آنچه از دست رفته، مجازاتی داشته باشد.
هوش مصنوعی: چون به خوبیهای تو اشاره میکنم، چطور میتوانم تو را ستایش نکنم؟ چرا که ویژگیهای نیکو و صفات خوب تو، هر یک به تنهایی شایسته ستایش هستند.
هوش مصنوعی: اینگونه که دریا از ستایش و مدح تو تمام نشدنی است، امید است که میدان و عرصه مقام و جاه تو نیز هرگز پایان نپذیرد.
هوش مصنوعی: هزاران شهر را فتح کن و هزاران گنج را ببخش، هزاران دشمن را از میان بردار و برای هزار سال در آرامش زندگی کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
بزن تیغ دلم را ، بتیغ غمزه مزن
چو جهد سلسله کردی ز بهر بستن من
روا بود ، بزنخ بر مرا تو چاه مکن
بس آنکه روز رخ تو سیاه کردم روز
[...]
خدای داند بهتر که چیست در دل من
ز بس جفای توای بیوفای عهدشکن
چو مهربانان در پیش من نهادی دل
نبرد و برد دلم جز به مهربانی ظن
همی ندانست این دل که دل سپردن تو
[...]
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
هزار حلقه شکست آن نگار عهدشکن
چه حلقه ای ؟ که معلق نهاد دام بلا
چه عنبری ؟ که معنبر نمود اصل فتن
گهی ز نافۀ مشکست ماه را زنجیر
[...]
هوا همی بنکارد بحله روی چمن
صبا همی بطرازد بدر شاخ سمن
سمن شکفته فراز چمن چو روی صنم
بنفشه خفته بزیر سمن چو پشت شمن
زمین بخندد هر ساعتی چو چهره دوست
[...]
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن
کزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
چنان بگریم کم دشمنان ببخشایند
چو یادم آید از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پیرهن همی بدرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.