همچنان تیر که ناگه ز کمان میگذرد
از من آن ترک کماندار چنان میگذرد
هرکه را دست دهد منصب ما بوسه یار
از سر تخت جم و تاج کیان میگذرد
تا شبان است در این گله، به راحت گذران
گرگ، سگ را بفریبد چو شبان میگذرد
گر بخواهی به جهان زنده و جاوید شوی
به جهان تکیه مکن زان که جهان میگذرد
تن فولادی خود جوشن جان کردم لیک
تیر نازش عجب از جوشن جان میگذرد
عشق ورزیدن و جان خواستن از بوالهوسی است
هرکه دارد غم جانانه، ز جان میگذرد
هر زیانی که ز عشق است بود مایه سود
این چه سود است، که از سود و زیان میگذرد؟
هرکجا میگذرد، در پیش از دلشدگان
بر فلک ناله و فریاد و فغان میگذرد
چه عجب روبه اگر بگذرد از بیشه ما
پا نگه دار و ببین شیر ژیان میگذرد
خرمن قدر تو را، گرچه دهد دهر، به باد
جو، ز جوزا و که از کاهکشان میگذرد
آن بیانی که معطر کند آن کام و دهان
حرف صلح است که ناگه به زبان میگذرد
غیرت ماه فلک بین که روان میآید
عبرت سرو چمن بین که چمان میگذرد
گرچه مرگ از پی پیری است جوان غره مشو
کاین بلاییست که بر پیر و جوان میگذرد
هرکه از حسن صور، درک معانی نکند
به یقین آمده است و به گمان میگذرد
در کمین گرچه ز هرسوی کماندارانند
«حاجبا» تیر تو، تا پر ز نشان میگذرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره گذر زمان و ناپایداری دنیا است. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، به تأثیرات عشق، قدرت و زندگی بر انسانها اشاره میکند و یادآوری میکند که همگی در نهایت از این دنیا میگذرند. تیر از کمان میگذرد، اشارتی به این است که هیچ چیز دائمی نیست و به سرعت تغییر میکند. همچنین هر کس که به دنیا تکیه کند، در حقیقت در اشتباه است زیرا دنیا وجودی گذرا دارد. عشق و غم نیز با وجود سختیها، بخشی از زندگی هستند که انسان را به سمت درک عمیقتری از وجود هدایت میکنند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که همه چیز، از جوانی و زیبایی تا قدرت، همه تحت تأثیر گذر زمان قرار دارد و در نهایت، تمامی انسانها با یکدیگر در این روند مشترک هستند.
هوش مصنوعی: مانند تیر که ناگهان از کمان عبور میکند، آن دختر کماندار نیز با سرعت و زیبایی از کنار من میگذرد.
هوش مصنوعی: هرکسی که به او مقام و قدرت ما داده شود، لطف و محبت یار از بالای تخت جمشید و تاج پادشاهی کیان میگذرد.
هوش مصنوعی: هنگامی که شبان در این گله حضور دارد، گرگ به راحتی میتواند سگ را فریب دهد چون شبان در حال عبور است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در این دنیا زنده و پایدار بمانی، به دنیا اتکا نکن؛ زیرا دنیا گذرا و فانی است.
هوش مصنوعی: بدن آهنین خود را همچون زرهی جانم قرار دادم، اما عجب اینجاست که تیر محبت او از این زره جانم عبور میکند.
هوش مصنوعی: عشق ورزیدن و طلب زندگی از روی سبکنظری است. اما کسی که واقعاً دلتنگ و غمگین است، برای رسیدن به محبوبش از جان خود هم میگذرد.
هوش مصنوعی: هر اذیتی که از عشق ناشی میشود، در واقع زمینهساز منفعتهای بزرگتری است. این سود چه ارزشی دارد، وقتی که از مفهوم سود و زیان فراتر میرود؟
هوش مصنوعی: هر جا که او میگذرد، دلهای عاشق به آسمان شکایت و آه و ناله میکنند.
هوش مصنوعی: چه عجب اگر روباه از جنگل ما عبور کند، کمی بایست و ببین که شیر بزرگ در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: هرچند زمان ممکن است ارزش تو را به باد سپارد و نادیده بگیرد، اما این حقیقت که تو همچون گندم از میان کاهها عبور میکنی، نشاندهندهی ارزشت است.
هوش مصنوعی: حرفی که در دل انسان را نوازش میکند و باعث خوشبو شدن کام و دهان میشود، سخن صلح است که به ناگاه از زبان جاری میشود.
هوش مصنوعی: غیرت ماه آسمان را ببین که چگونه با زیباییاش میتابد، و عبرت بگیر از سرو چمن که چگونه با شتاب و نشاط میگذرد.
هوش مصنوعی: هرچند که مرگ به دنبال پیری است، ولی ای جوان، فریب نخور. این عارضهای است که بر هر دوی پیر و جوان میگذرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند معانی عمیق را از زیباییهای ظاهری درک کند، به طور حتم در یک وضعیت سطحی قرار دارد و تنها از روی ظن و گمان عبور میکند.
هوش مصنوعی: هرچند در اطراف تو افرادی با تیر و کمان در کمین هستند، ولی تیر تو همچنان از هر نشانی عبور میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد
وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد
آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال
عمر ضایع مکن ای دل که جهان میگذرد
آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه
[...]
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
شب، چه دانی، که مرا بیتو چه سان میگذرد؟
آب خوش میخورد این خلق ز سیل چشمم
بس که دلسوخته زان آب روان میگذرد
قامتت راست چو تیر است و عجایب تیری
[...]
بت شکرسخن پستهدهان میگذرد
مَهِ خورشیدرخ مویمیان میگذرد
خلق شیراز! بدانید و نظر باز کنید
کآفت مرد و زن و پیر و جوان میگذرد
تا من از سینهٔ مجروح سپر ساختهام
[...]
از میان تیغ برآور که زمان میگذرد
وقت پیرایش گلزار جهان میگذرد
غافلان پشت به دیوار فراغت دارند
عمر هرچند که چون آب روان میگذرد
میکند خواب فراغت به شبستان عدم
[...]
به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد
که ز جان در ره آن جان جهان میگذرد
از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر
آنکه گاهی ز در دیر مغان میگذرد
نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.