گنجور

 
حاجب شیرازی

مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد

مسلم چشمه آب بقا زیر زبان دارد

همه سوداست، در باطن قمار عشق و جانبازی

ولی در قید جان بودن در این بازی زیان دارد

ببین داغ جبین زاهد خودبین وین سحریست

میان جمع حیوانات این حیوان نشان دارد

مگر آن نوگل زیبا شکفت از گلشن وحدت

که هر بلبل در این گلزار فریاد و فغان دارد

بسان مرغ بسمل جان طپد در خاک و خون لیکن

به قاف قرب سیمرغ دل من آشیان دارد

به چشم یار گفتم چیست باعث فتنه را گفتا

هزاران فتنه از این صعبتر آخر زمان دارد

تو ای زیبا جوان میدان غنیمت پند پیران را

که پیری هست در عالم که عالم را جوان دارد

نیستان حقیقت را نئی چون من نمی روید

ولی در، بند، بندم آتش سوزان مکان دارد

چرا پروانه چون بلبل ز سوز دل نمی تابد

مگر ز اغیار جور یار را چون من نهان دارد

چو «حاجب » از چه ای مرغ سحر آه و فغان داری

مگر صیاد بی پروا، به دامت قصد جان دارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عمعق بخاری

اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد

من آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد

تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران

ز هجر غالیه مویی، که چون موران میان دارد

اگر مر آب و آتش را مکان ممکن بود مویی

[...]

سنایی

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

وگر هستی بود ممکن که کم از نیستی باشد

من آن هستم که آن از بی‌نشانی‌ها نشان دارد

وگر با نقطه‌ای وهمم کسی همبر بود او را

[...]

سعدی

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

مرا گر دوستی با او به دوزخ می‌برد شاید

به نقد اندر بهشت‌ست آن که یاری مهربان دارد

کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
امیرخسرو دهلوی

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده

همه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد

کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟

[...]

سیف فرغانی

نگارا دل همی‌خواهد که عشقت را نهان دارد

ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد

اگر چه آتش مجمر ندارد شعلهٔ پیدا

ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد

کسی کز درد عشق تو ندارد زندگیِّ دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه