به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد
که ز جان در ره آن جان جهان میگذرد
از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر
آنکه گاهی ز در دیر مغان میگذرد
نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم
که بد و نیک جهان گذران میگذرد
دل بیچاره از آن بیخبر است ار گاهی
شکوه از جور تو ما را به زبان میگذرد
آه پیران کهن میگذرد از افلاک
هر کجا جلوهٔ آن تازه جوان میگذرد
چون ننالم که مرا گریه کنان میبیند
به ره خویش و ز من خندهزنان میگذرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تبیین نگرش عمیق و فلسفی شاعر نسبت به زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر بیان میکند که در مسیر عشق و حقیقت، نباید از فراق یا وصال غمگین یا شاد شد، زیرا دنیای مادی و تجربیاتش همگی گذرا هستند. او به تضادهایی چون غم و شادی اشاره میکند و نشان میدهد که دل انسان به راحتی از این درد و خوشیها بیخبر است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی بزرگترها و حکمتهای قدیمی نیز در گذر زمان ناپدید میشوند و در نهایت، گریه و خنده انسانها در این سفر زندگی، بخشی از تجربهی مشترک بشر است.
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر دوست قرار بگیرد و جانش را فدای او کند، جای نگرانی نیست؛ زیرا جان او به خاطر عشق و محبت به دوست، از ارزش بیشتری برخوردار است و به همین طریق، جانِ جهان نیز برای او میگذرد.
هوش مصنوعی: کسی که در حرم کعبه سکونت دارد، از کسی که گاهی به درِ میخانه میرود، کمتر نیست.
هوش مصنوعی: نه از دوری تو ناراحت هستم و نه از نزدیکیات خوشحالم، چرا که خوبیها و بدیهای زندگی مثل لحظات، زودگذر و زائل میشوند.
هوش مصنوعی: دل بیچاره ما هیچ خبری از درد و رنجی که میکشد ندارد، و گاهی اگر به زبان میآوریم که از ظلم و ستم تو شکایت میکنیم، در واقع فقط برای بیان آن احساسات است.
هوش مصنوعی: نالهها و اندوههای کهن و قدیمی همچنان از میان ستارهها عبور میکنند هر جا که درخشش و زیبایی جوانی تازگی و زندگی را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوانم شکایت کنم چون او مرا در حال گریه میبیند و در همان حال با خنده از کنارم عبور میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد
وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد
آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال
عمر ضایع مکن ای دل که جهان میگذرد
آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه
[...]
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
شب، چه دانی، که مرا بیتو چه سان میگذرد؟
آب خوش میخورد این خلق ز سیل چشمم
بس که دلسوخته زان آب روان میگذرد
قامتت راست چو تیر است و عجایب تیری
[...]
بت شکرسخن پستهدهان میگذرد
مَهِ خورشیدرخ مویمیان میگذرد
خلق شیراز! بدانید و نظر باز کنید
کآفت مرد و زن و پیر و جوان میگذرد
تا من از سینهٔ مجروح سپر ساختهام
[...]
از میان تیغ برآور که زمان میگذرد
وقت پیرایش گلزار جهان میگذرد
غافلان پشت به دیوار فراغت دارند
عمر هرچند که چون آب روان میگذرد
میکند خواب فراغت به شبستان عدم
[...]
سوی غیری چو خدنگش ز کمان میگذرد
ناوک غیرتم از جوشن جان میگذرد
کس ز زحمت نبرد بهره که از غایت ناز
تا تو شمشیر برآری ز میان میگذرد
یار در بزم و نمیآرمش از بیم نگاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.