گنجور

 
حاجب شیرازی

آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذرد

تک‌سواری‌ست عجب گرم‌عنان می‌گذرد

هرکجا بگذرد آن خسرو جمشید غلام

از فلک طنطنه شوکت و شان می‌گذرد

یار چون برق یمانی به سحرگاه گذشت

خود تو در خوابی و آن برق یمان می‌گذرد

گر قرین با تو شود جنگ چه پروای به صلح

قرن‌ها باش که اینگونه قران می‌گذرد

از تسلسل مفکن جام تو ای ساقی بزم

دور، زن دور، که این دور زمان می‌گذرد

ما به جز صلح چه کردیم که آن سخت‌کمان

از سر جنگ به شمشیر و سنان می‌گذرد

بر در پیر مغان هرکه ز جان گشت مکین

می‌کند همت و از کون و مکان می‌گذرد

بگذارد قلم از دست اگر «حاجب» ما

وصف رخسار تو از حد و بیان می‌گذرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد

وان چه تیرست که در جوشن جان می‌گذرد

آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال

عمر ضایع مکن ای دل که جهان می‌گذرد

آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه

[...]

امیرخسرو دهلوی

تو که روزت به نشاط دل و جان می‌گذرد

شب، چه دانی، که مرا بی‌تو چه سان می‌گذرد؟

آب خوش می‌خورد این خلق ز سیل چشمم

بس که دل‌سوخته زان آب روان می‌گذرد

قامتت راست چو تیر است و عجایب تیری

[...]

حیدر شیرازی

بت شکرسخن پسته‌دهان می‌گذرد

مَهِ خورشیدرخ موی‌میان می‌گذرد

خلق شیراز! بدانید و نظر باز کنید

کآفت مرد و زن و پیر و جوان می‌گذرد

تا من از سینهٔ مجروح سپر ساخته‌ام

[...]

صائب تبریزی

از میان تیغ برآور که زمان می‌گذرد

وقت پیرایش گلزار جهان می‌گذرد

غافلان پشت به دیوار فراغت دارند

عمر هرچند که چون آب روان می‌گذرد

می‌کند خواب فراغت به شبستان عدم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
هاتف اصفهانی

به ره او چه غم آن را که ز جان می‌گذرد

که ز جان در ره آن جان جهان می‌گذرد

از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر

آنکه گاهی ز در دیر مغان می‌گذرد

نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه