آنکه غایب ز نظر بود عیان میگذرد
تکسواریست عجب گرمعنان میگذرد
هرکجا بگذرد آن خسرو جمشید غلام
از فلک طنطنه شوکت و شان میگذرد
یار چون برق یمانی به سحرگاه گذشت
خود تو در خوابی و آن برق یمان میگذرد
گر قرین با تو شود جنگ چه پروای به صلح
قرنها باش که اینگونه قران میگذرد
از تسلسل مفکن جام تو ای ساقی بزم
دور، زن دور، که این دور زمان میگذرد
ما به جز صلح چه کردیم که آن سختکمان
از سر جنگ به شمشیر و سنان میگذرد
بر در پیر مغان هرکه ز جان گشت مکین
میکند همت و از کون و مکان میگذرد
بگذارد قلم از دست اگر «حاجب» ما
وصف رخسار تو از حد و بیان میگذرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غیبت و حضور غایبها سخن میگوید و به زیبایی و قدرت آنها اشاره میکند. او میگوید که حتی اگر کسی در نظر نباشد، تأثیر او محسوس است و هر لحظه از زندگی او، نمایشگر عظمت و شکوه است. شاعر یار را مشابه برق میداند که در دل صبح میگذرد، و نشان میدهد که در دنیای خواب و بیداری، زیباییها و حقیقتهایی وجود دارد که فراتر از درک ماست. همچنین به مسائلی چون جنگ و صلح و تأثیر زمان بر زندگی و روابط انسانها اشاره میکند. در نهایت، او زیبایی و وصف معشوق را فراتر از حد و بیان میشمارد و تأکید میکند که جمال او از هر توصیفی فراتر است.
هوش مصنوعی: شخصی که از دید ما دور است، به وضوح و به راحتی عبور میکند. او مانند یک سوارکار ماهر است که با اعتماد به نفس و کنترل کامل از کنار ما میگذرد.
هوش مصنوعی: هر جا که آن پادشاه بزرگ و باشکوه بگذرد، عظمت و شکوه او از آسمان نیز فراتر میرود و جلال و مقامش را بر همگان نمایان میکند.
هوش مصنوعی: یار مانند برقی یمانی در سپیدهدم میگذرد و تو در خواب خود هستی در حالی که آن برق یمانی میرود و تو متوجه نمیشوی.
هوش مصنوعی: اگر جنگی به واسطه تو آغاز شود، نگران صلح در سالهای طولانی نباش، زیرا زمان به همین شکل سپری میشود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، از زنجیرهی بیپایان سختیها و مشکلات بگذرید و دور بریزید، زیرا این دوران زندگی به سرعت میگذرد.
هوش مصنوعی: ما جز صلح و آرامش چه کردهایم که آن فرد خشمگین از نبرد، به طرف جنگ و درگیری میرود؟
هوش مصنوعی: هرکس که با تمام وجود به درگاه پیر مغان میرسد، سعی و تلاشش را برای رسیدن به او به کار میگیرد و از قید و بند دنیا و هستی میگذرد.
هوش مصنوعی: اگر «حاجب» ما قلم را کنار بگذارد، توصیف چهرهات فراتر از هر حد و بیان خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد
وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد
آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال
عمر ضایع مکن ای دل که جهان میگذرد
آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه
[...]
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
شب، چه دانی، که مرا بیتو چه سان میگذرد؟
آب خوش میخورد این خلق ز سیل چشمم
بس که دلسوخته زان آب روان میگذرد
قامتت راست چو تیر است و عجایب تیری
[...]
بت شکرسخن پستهدهان میگذرد
مَهِ خورشیدرخ مویمیان میگذرد
خلق شیراز! بدانید و نظر باز کنید
کآفت مرد و زن و پیر و جوان میگذرد
تا من از سینهٔ مجروح سپر ساختهام
[...]
از میان تیغ برآور که زمان میگذرد
وقت پیرایش گلزار جهان میگذرد
غافلان پشت به دیوار فراغت دارند
عمر هرچند که چون آب روان میگذرد
میکند خواب فراغت به شبستان عدم
[...]
به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد
که ز جان در ره آن جان جهان میگذرد
از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر
آنکه گاهی ز در دیر مغان میگذرد
نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.