گنجور

 
حاجب شیرازی

هست مرد را، ترک می بعید

ویژه روز وصل خاصه صبح عید

اهل جنگ را حکم صلح داد

خالق حمید قادر مجید

نقد صلح را، داد حق رواج

حبذا، از این سکه جدید

وجه کردگار گشت آشکار

گر، به غیب بود مدتی مدید

اهل صلح را، حق دم ممات

بر کفن نوشت مؤمن شهید

گشت بی فروغ آن چنان دروغ

کز جلو گریخت مرشد از مرید

تا سلاح حرب، کس نکرد چرب

رنگ و مشک را، هر چه بد جدید

اهل صلح را، «حاجبا» بگو

عمر کم طویل، عز کم مزید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای تو بر چرخ سعادت خورشید

وی تو بر تخت سیاست جمشید

مجلس وعظ تو از خوش سخنت

خوشتر از نعمت عمر جاوید

عقل مدهوش ز بس نکته نغز

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

آفتابی تو و ما سایهٔ تو

احولست آنکه یکی را به دو دید

روی او نور هم از روی تو یافت

چشم تو سرمه به چشم تو کشید

این چنین خوش سخن مستانه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشتاق اصفهانی

غنچه گلبن مقصود زمان

رفت بر باد فنا تا خندید

صرصر حادثه چون برگ خزان

دفتر هستیش از هم پاشید

کرد خون در دل مرغان چمن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه