هست مرد را، ترک می بعید
ویژه روز وصل خاصه صبح عید
اهل جنگ را حکم صلح داد
خالق حمید قادر مجید
نقد صلح را، داد حق رواج
حبذا، از این سکه جدید
وجه کردگار گشت آشکار
گر، به غیب بود مدتی مدید
اهل صلح را، حق دم ممات
بر کفن نوشت مؤمن شهید
گشت بی فروغ آن چنان دروغ
کز جلو گریخت مرشد از مرید
تا سلاح حرب، کس نکرد چرب
رنگ و مشک را، هر چه بد جدید
اهل صلح را، «حاجبا» بگو
عمر کم طویل، عز کم مزید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم صلح و پیوندهای معنوی در روز عید و مواردی از جمله سلاح و جنگ میپردازد. شاعر به تبیین حکم صلح و تأثیر آن بر زندگی مؤمنان اشاره میکند و از ارزشهای صلح و جداییش از جنگ و دروغ سخن میگوید. همچنین، به سختیهایی که اهل صلح با آن مواجه هستند و اهمیت این صلح در زندگی انسانها تأکید میکند و در نهایت، به عمر کوتاه زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: مرد در روز وصل و به ویژه در صبح عید، ترک می را بعید میداند.
هوش مصنوعی: خداوند پردهنشین بشریت، فرمان صلح را به کسانی که در جنگ و درگیری هستند، صادر کرد.
هوش مصنوعی: این بیت به تأکید بر اهمیت صلح و محبت در جامعه میپردازد. نویسنده به این نکته اشاره میکند که باید ارزشهای خوب و مثبت را ترویج دهیم و از فرصتهای جدید بهرهبرداری کنیم. این مفهوم که صلح و محبت ارزشهای زنده و قابل تقدیر هستند، برای رشد و پیشرفت جامعه اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: چهره خداوند آشکار شد، اما قبل از آن برای مدتی طولانی در خفا بود.
هوش مصنوعی: افراد صلحطلب و نیکوکار، در لحظهی مرگ خود سهم و حق واقعیشان را در کفن خود نوشتهاند که نشاندهندهی ایمان و ارزش والای آنهاست.
هوش مصنوعی: بیفروغ و بیاثر شد دروغی که به قدری بزرگ بود که راهنمایی (مرشد) از پیرو (مرید) خود فرار کرد.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که هیچکس در میدان جنگ نسبت به زیبایی و جذابیت رنگها و عطرها توجهی ندارد. هرچه هم که تازه و نو باشد، در برابر جدیت و قساوت جنگ هیچ اهمیتی ندارد. جنگ و خشونت همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد و زیباییها را فراموش میکند.
هوش مصنوعی: افراد صلحطلب را به یاد داشته باشید که عمر کوتاه آنها شاید به اندازهای باشد که از عزت و افتخاری که به دست آوردهاند، کم نکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای تو بر چرخ سعادت خورشید
وی تو بر تخت سیاست جمشید
مجلس وعظ تو از خوش سخنت
خوشتر از نعمت عمر جاوید
عقل مدهوش ز بس نکته نغز
[...]
آفتابی تو و ما سایهٔ تو
احولست آنکه یکی را به دو دید
روی او نور هم از روی تو یافت
چشم تو سرمه به چشم تو کشید
این چنین خوش سخن مستانه
[...]
گوش ماهیش چو این حرف شنید
با خموشی ز سخن چاره ندید
غنچه گلبن مقصود زمان
رفت بر باد فنا تا خندید
صرصر حادثه چون برگ خزان
دفتر هستیش از هم پاشید
کرد خون در دل مرغان چمن
[...]
دو برادر، چو دو شهباز سفید
خان و خان زاده جهانگیر و رشید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.