آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا میکرد
کاش بر صفحه نظم تو تماشا میکرد
نظم و نثر تو یقین آب حیات ابد است
که سکندر، دمی از خضر تمنا میکرد
طوطی از خامه تو شکر انشا میخورد
بلبل از نامه تو خواهش املا میکرد
در پی رسم تقاضات علی الرسم لبم
بعد مدح از دهنت بوسه تقاضا میکرد
شاه از پیل پیاده کند، از اسب وزیر
آنکه عالم همه مات رخ زیبا میکرد
فیض روحالقدس اندر قلم قدرت اوست
زان که گاه سخن اعجاز مسیحا میکرد
دل صدفوار، پر از معنی گوهر، بد از آن
سینه صافی ما صنعت دریا میکرد
سوختم از شرر آتش غیرت «حاجب»
مدعی گر هوس سوختن ما میکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و ستایش نثر و نظم یک نویسنده بزرگ میپردازد. شاعر از قدرت و زیبایی آثار او سخن میگوید و به نوعی تاکید میکند که آثارش مانند آب حیات جاودانه هستند. او به مقایسه نویسنده با شخصیتهای بزرگ تاریخ میپردازد و میگوید که آثار او نهتنها دل و جان خواننده را تسخیر میکند، بلکه دارای اعجاز و بار معنایی عمیق است. شاعر همچنین به احساسات خود اشاره میکند و نشان میدهد که چقدر تحت تأثیر کلام این نویسنده قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: شخصی که در نوشتههای خود به بزرگمنشی و ویژگیهای خاص خود میبالید، کاش به زیباییهای نظم و شاعری تو نگاه میکرد و از آن لذت میبرد.
هوش مصنوعی: نظم و نثر تو مانند آب حیات جاودانه است که حتی سکندر هم یک لحظه از خضر، درخواست آن را داشت.
هوش مصنوعی: طوطی با نوشتن زیبای تو شکر مینویسد و بلبل از نامهات درخواست میکند تا برایش شعر بگوید.
هوش مصنوعی: بعد از این که به ستایش تو پرداختم، لبم به نوعی از تو درخواست بوسه میکرد.
هوش مصنوعی: شاه به راحتی از فیل پیاده میشود، و وزیرش که از اسب پایین آمده، به خاطر زیبایی چهرهاش همه را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: الهام روحالقدس در نویسندگی او وجود دارد، زیرا او گاهی اوقات کلماتی مینویسد که شگفتانگیز و معجزهآسا هستند، مانند سخنان مسیح.
هوش مصنوعی: دل ما مانند صدفی است که پر از معانی باارزش است، اما از سینهای صاف و زلال، دریا به وجود میآید.
هوش مصنوعی: از شدت غیرت حاجب سوختم و اگر او میخواست که ما بسوزیم، دلیلی برای این کار وجود نداشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
دلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد
نقش رخسار تو پیرامن چشمم میگشت
صبر و هوش من دلسوخته یغما میکرد
شعلهٔ شوق تو هر لحظه درونم میسوخت
[...]
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
[...]
دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکرد
هردم از هر شکن آن گرهی وامیکرد
هر گره را که از آن حلقه گشادی میداد
پرتو دیگر از آن روی تماشا میکرد
چشمش از نور جمال تو جلایی مییافت
[...]
دل اگر میل سوی ساغر صهبا میکرد
بهر عکس رخ آن ساقی زیبا میکرد
آن چه روی است که چون عکس به می میانداخت
عکس خورشید در آب خضر افشا میکرد
همچو می مست و چو آن عکس همیشد بیخود
[...]
آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد
لب میگون ترا کاش تماشا میکرد
عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت
حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
دل پرخونم اگر آبله بیرون میداد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.