گنجور

 
حاجب شیرازی

آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا می‌کرد

کاش بر صفحه نظم تو تماشا می‌کرد

نظم و نثر تو یقین آب حیات ابد است

که سکندر، دمی از خضر تمنا می‌کرد

طوطی از خامه تو شکر انشا می‌خورد

بلبل از نامه تو خواهش املا می‌کرد

در پی رسم تقاضات علی الرسم لبم

بعد مدح از دهنت بوسه تقاضا می‌کرد

شاه از پیل پیاده کند، از اسب وزیر

آنکه عالم همه مات رخ زیبا می‌کرد

فیض روح‌القدس اندر قلم قدرت اوست

زان که گاه سخن اعجاز مسیحا می‌کرد

دل صدف‌وار، پر از معنی گوهر، بد از آن

سینه صافی ما صنعت دریا می‌کرد

سوختم از شرر آتش غیرت «حاجب»

مدعی گر هوس سوختن ما می‌کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد

دلم آتشکده و دیده چو دریا می‌کرد

نقش رخسار تو پیرامن چشمم می‌گشت

صبر و هوش من دل‌سوخته یغما می‌کرد

شعلهٔ شوق تو هر لحظه درونم می‌سوخت

[...]

حافظ

سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش

[...]

جامی

دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد

هردم از هر شکن آن گرهی وامی‌کرد

هر گره را که از آن حلقه گشادی می‌داد

پرتو دیگر از آن روی تماشا می‌کرد

چشمش از نور جمال تو جلایی می‌یافت

[...]

امیرعلیشیر نوایی

دل اگر میل سوی ساغر صهبا می‌کرد

بهر عکس رخ آن ساقی زیبا می‌کرد

آن چه روی است که چون عکس به می می‌انداخت

عکس خورشید در آب خضر افشا می‌کرد

همچو می مست و چو آن عکس همی‌شد بی‌خود

[...]

صائب تبریزی

آن که منع من مخمور ز صهبا می‌کرد

لب میگون ترا کاش تماشا می‌کرد

عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت

حسن آن روز که آیینه مصفا می‌کرد

دل پرخونم اگر آبله بیرون می‌داد

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه