گنجور

 
حاجب شیرازی

بر در میکده درویش بنه پای طلب

رو حیات ابد امروز از این خانه طلب

میخ این چادر، صد پاره به دل زن نه به گل

هر چه خواهی طلب از باده فروشان به ادب

خدمت پیرمغان رو، به حقارت نه به کبر

کاندر اینخانه حسب کس ز تو خواهد نه نسب

پای عرعر منشین و ثمر از بید مخواه

رو تو در سایه نخلی که بچینش رطب

عرب از پارسیان تربیت آموخت درست

که سعادت ز عجم بود و شقاوت ز عرب

علم آموز و ادب زانکه به چیزی نخرند

مردم با ادبت جامه دیبا وقصب

لذتی هست بتحصیل علوم ار دانی

که ز دوشیزه نبردند جوانان عزب

«حاجب » از پرده درآ، روی به عالم بنما

که جهانند ز هجران تو در رنج و تعب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ز پی آفت هر چیز پدید است سبب

سبب آفت من فرقت آن سیم غبب

گر سوی دیده من خواب نیاید نه شگفت

ور طرب سوی دل من نگراید نه عجب

کاندر آن بستد اندوه و غمش معدن خواب

[...]

سنایی

عربی‌وار دلم برد یکی ماه عرب

آب صفوت پسری چه زنخی شکر لب

کله بر گلبن او راست چو بر لاله سواد

مژه بر نرگس او راست چو بر خار رطب

ناصیت راست چو بر تختهٔ کافورین مشک

[...]

ادیب صابر

آسمانی است فروزنده به رایی صایب

آفتابی است درفشنده به عزمی ثاقب

تحفه صدر نبوت شرف دین خدا

بومحمد حسن بن علی بوطالب

چون قدر هیبت او بر همه اعدا قاهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه