گنجور

 
حاجب شیرازی

ای خلق همه خلق ز اخلاق تو تذهیب

وی نام گرامت همه جا باعث تحبیب

ای دفتر انصاف ز عنوان تو تزئین

وی نامه اخلاص ز انشاء تو تذهیب

شد خانه دلها همه معمور، به امرت

پس از چه کنی، در دل ما حکم به تهذیب

راضی به هلاکم نشود کس چو نباشد

از چشم تو تحریک و ز ابروی تو ترغیب

ساقی کزک از بعد شراب آر، به تکرار

چون بعد نماز است مگر خواندن تعقیب

از پای همه تا بسری قابل تحسین

وز فرق همه تا به قدم لایق ترحیب

زلف و خط و خال و لبت از خلق ببردند

فهم و خرد و زیرکی و هوش به ترتیب

تو نقطه موهومی بی زحمت تقسیم

تو جوهر فردوسی بی صنعت ترکیب

ناقص بود آن کس که کند غیر تو تصدیق

ناحق بود آن کو که کند امر تو تکذیب

«حاجب » ز حجب گشت عیان تا بنماید

رسم و ره تحبیب و سخنرانی و تأدیب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

ای بس که جهان جبهٔ درویش گرفته

از فضلهٔ زنبور برو دوخته‌ام جیب

واکنون همه شب منتظرم تا بفروزند

شمعی که به هر خانه چراغی نهد از غیب

آن روز فلک را چو در آن شکر نگفتم

[...]

خواجوی کرمانی

خورشید جمال تو چو سر برزند از جیب

چون شمع اگرت پیش بمیرم نبود عیب

ای از دهنت مانده یقین در تتق ریب

بر بوی سر زلف تو از بادیه ی غیب

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه