گنجور

 
حاجب شیرازی

ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ رباب

به روز و شب همه افتاده ایم مست و خراب

رفیق صادق و یار موافق ار نبود

رفیق رطل شرابست و یار غار کباب

اگر رقیب گریزد ز کلک ما چه عجب

پرد چگونه عزازیل پیش تیر شهاب

سراب، آب نماید ز دور، و میدانیم

که از سراب نشد هیچ تشنه ای سیراب

ز ضعف پیری و جهل جهول و شدت فقر

دگر، نه حال سؤال است و نی مجال جواب

کنون که روز حساب است و حشر و نشر امم

نمیروند چرا مرد و زن به راه حساب

متاز، توسن ناز ای سوار گرم عنان

که در گذشت تو را خون عاشقان زرکاب

مشو به سنگدلی غره و به خویش مبال

که هست شیشه مر از هوا به شکل حباب

به کنج عزلت و گنج قناعتم خورسند

به پیری است مرا، کر و فر عهد شباب

حجاب وهم برانداز از میان «حاجب »

که وهم عقل جهان را بود بزرگ حجاب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

چو سیر گشت سر نرگس غنوده ز خواب

گل کبود فرو خفت زیر پرده آب

چو سرخ گل بسر اندر کشید سبز ردا

نمود باغ بدان شمعهای خویش اعجاب

ز لاله باغ پر از شمع بر فروخته بود

[...]

ازرقی هروی

بفرخی و سعادت بخواه جام شراب

که باز باغ برید از پرند سبز ثیاب

ز رنگ میغ و ز برگ شکوفه پنداری

زمین حواصل پوشید و آسمان سنجاب

بشاخ سوسن نازک قریب شد قمری

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

شده است بلبل داود و شاخ گل محراب

فکنده فاخته بر رود و ساخته مضراب؟

یکی سرود سراینده از ستاک سمن

یکی زبور روایت کننده از محراب

نگر که پردر گردید آبگیر بدانکه

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

مرا ازین تن رنجور و دیده بی خواب

جهان چو پر غرابست و دل چو پر ذباب

ز بهر تیرگی شب مرا رفیق چراغ

ز بهر روشنی دل مرا ندیم کتاب

رخم چو روی سطرلاب زرد و پوست بر او

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه