گنجور

قطعه شمارهٔ ۱۲

 
حافظ
حافظ » قطعات
 

شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست

این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

هیچ مژگان دراز و عشوهٔ جادو نکرد

آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده‌اند

ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست

قابل تغییر نبود آنچه تعیین کرده‌اند

در سفالین کاسهٔ رندان به خواری منگرید

کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند

نکهت جانبخش دارد خاک کوی دلبران

عارفان آنجا مشام عقل مشکین کرده‌اند

ساقیا دیوانه‌ای چون من کجا دربر کشد

دختر رز را که نقد عقل کابین کرده‌اند

خاکیان بی‌بهره‌اند از جرعهٔ کاس الکرام

این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده‌اند

شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست

این کرامت همره شهباز و شاهین کرده‌اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در بعضی از نسخ دیوان حافظ این قطعه در قسمت غزلیات به صورت غزلی با مطلع:

نسبت رویت اگر با ماه و پروین کرده‏اند
صورتى نادیده تشبیهى به تخمین کرده‏اند

و این ابیات اضافی (گویا در آخر):

از خرد بیگانه شو چون جانش اندر بر بکش
دختر رز را که نقد عقل کاوین کرده‏اند
یک شکر انعام ما بود و لبت رخصت نداد
هم تو انصافش بده شیرین لبان این کرده‏اند
شعر حافظ را که یک سر مدح احسان شماست
هر کجا بشنیده‏اند از لطف تحسین کرده‏اند

آورده‏اند.

منبع ابیات:
http://www.ghadeer.org/site/thekr/ASHAR/hafez/hafez2/4/footnt01.htm

محمد عسگری نوشته:

مصرع اول بیت آخر :
شهپر زاغ وزغن زیبای صید وقید نیست

امین کیخا نوشته:

تدبیر یعنی چارهمندی ویا به چارهمندی کار کردن

امین کیخا نوشته:

تغییر را گردش می گفته اند و عدم تغییر می شود بی گرد شی که ثبوت هم معنی میدهد

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

حافظ و رندی های او ……
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به غزل شانه زدند
از جائی که حافظ لسان الغیب لقب گرفته دلیلش بیان حکمت و مضامین غیبی منبعث از کتاب مقدس قرآن کریم میباشد وی به عنوان عارفی حکیم و آشنا به آیات قرآن و از طرفی در مواجهه با زاهدان خشک و افراد مقدس نما و ریاکار که دین را و قرآن را ابزار برای مقا صد فرصت طلبانه خود قرارداده بودند و با پوشش دادن به حقایق معنوی دین، و جعل آن به نفع خویش و مقا صد قدرت طلبی و شوم، مانع ازرشد حقایق معرفتی و معنوی صحیح و نص ایات الهی و نشر آن میشدند و افراد ظاهر بین و قشری و متحجر با تبعیت از اینگونه افراد فرصت طلب و تزویرکار، آنها را تقویت و به آنها بیعت میکردند. و حافظ در میان چنین آتشی افروخته از ریاکاری، تلبیس و رندی مُزوّرانه بود که (مکتب رندی خود را بنانهاد، رندی بمعنای انسان کامل و آزاده ای که در برابر زاهد دروغین قد علم میکند و آنتی تز آن میشود ،رند حافظ اهل نیاز و شکسته دل در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق و مستی و راستی است مست از باده روحانی و عشقست ،چنانکه واژه رند در دیوان او «ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید ) و شخصیتی شد برای اشاعه حقیقت دین با توسل به قرآن و احادیث نبوی. و میگوید
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با نکات قرآنی
از اعجاز و شاهکار های شعر حافظ ذو جنبتین بودن مفاهیم ومضامین آنست،شعر اودر تمثیل همانند انسان کامل ظاهری آراسته و صورتی مقبول دارد که دعوت به ظاهرمیکند و درلباس عبارات تعلق خویش را بدنیا و ظواهر آن دارد ولیکن باطن یک چنین موجودی حامل اسماء و صفات حقست،که در پوشش ایهام وممذوج به حکمت و عرفان در بطن شعر او نهفته است.و از این لحاظ هم اهل دنیا و اهل معنی و ادب را به کمال کامیابی در صنایع و بدایع شعر میرساند واهل حق را به حق و هرکسی برحسب تشنگی خویش ازآن سیراب میشود.
حافظ در رابطه با قشریون متظاهر به مقدس معاب و بی خبراز حکمت های قرآنی میفرماید:
راز درون پرده ز رندان مست پرس ——- کین حال نیست زاهد عالی مقام را
لسان الغیب درغزلیات خود به کمک صناعت و بداعت و ایهام ،ایجاز و استعاره و تلمیح به حقایق معرفت و دین به مبارزه با این ریاکاران وزاهدان جعلی میپردازد
و میگوید که: بدِ رندان مگو ای شیخ و هشدار که با حُکم خدائی کینه داری
نمی ترسی ز آه آتشینم تو دانی خرقه پشمینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری
به همین دلیل برای فهم معانی دور ازذهن باید اهل معرفت و بینش و باطن بود. تا معانی اصیل ابیات حافظ را در یافت و به ظاهر عبارات قناعت نکرد . به اشارات و لطایف و حقایق مکتوم در آن نیز توجه بکنیم بطوری که در حدیث نبوی برای درک قرآن میخوانیم العبارات للعوام ، والاشارات للخواص، واللطائف لل اولیاء،والحقایق للانبیاء
همین راز جاودانگی حافظ میباشد که شعر اورا براساس عرفان ناب ومعارف اسلامی عوام و خواص برحسب استعداد خود درک کرده و بهره مند میشوند. حافظ خود نوشته است که:
من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست —– تو هم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی
انشالله که ما از خیل غیر نباشیم و گوش دل و جان به حقایق و لطایف و اشارات او بدهیم و کسب فیض و معرفت کنیم.
حافظ و مکتب رندی
……………………….
برای فهم روح ایرانی، چه در تصوف و چه در هنر و ادبیات، باید مفهوم رندی و قلندری را شناخت. این بحث به ویژه در بارهٔ حافظ که «رند» یکی از اصلی ترین کلیدواژه های ذهن و زبان اوست بسیار مهم است. این مفهوم را به نظر من حتی پیش از اسلام هم داریم و یکی از خصیصه‌های روح ایرانی است. سرخوشی و ولنگاری و بی اعتنا بودن به جهان و هر چه درو هست و بازیگوشی کودکانه در برابر جهان پیر… مصداق این رندی را به وفور در شعر و موسیقی و خط (به ویژه در سیاه مشق ها) و نقاشی و معماری و چه و جها می توان دید. کمی پیش داشتم برای دوستی (یا بهتر بگویم، استادی که جسارت می کنم و دوست می ناممش)، از تخت جمشید گفتم و دیوارنگاره های آن. شاید دیده باشید، و اگر ندیده اید حتماً این بار با دقت بیشتری ببینید، تصویر سربازان در نظر اول همه یکنواخت و قالبی است، گویی که شابلونی برای این کار داشته باشند، ولی دقیق که می شوی می بینی به عمد جزئیاتی در بسیاری از تصاویر جا مانده: ریش یکی فر ندارد، کلاه آن یکی فقط با دوسه خط ساده کشیده شده و هیچ جزئیاتی ندارد، این یکی لب ندارد و آن یکی چشم و دیگری اصلاً چهره ندارد… من همیشه فکر می کنم پیکرتراش یا پیکرتراشان رندانه و آگاهانه این کار را کرده اند، مثل خطاطی که گاهی قلم را یله می گذارد تا به بازیگوشی قاعده را بشکند و از قید نقطه و خط رها شود و «دور» بگیرد، یا نوازنده ای که در شور نواختن زخمه ها را را به هر سبک و سیاق که می خواهد بر هر جای ساز که باید به هر ریتمی که بشاید می زند و بداهه می آفریند، یا مثل حافظ، که رندانه آن چه را که می خواهد می گوید و می آفریند و ابایی ندارد که من خواننده از آن چه برداشتی می کنم، اگر غیر باشم یک برداشت، و اگر با جان جهان او آشنا باشم برداشت دیگری، مهم آنست که آن که باید رندی های او را فهم می کند. امروز یا فردا یا صد سال دیگر… .دوست دارم دوستان و اساتید من مصداق های رندی در شعر حافظ و در روح حافظ که روح «ایرانشهر» است را در این گفتمان بیان کنند، من هم فهم ناقصم را با همین بیان الکن بیان خواهم کرد، که به لطف دوستان خامم پخته شود. حدیث عشق بیان کن، به هر زبان که تو دانی…
ساقیا می ده که رندی های حافظ فهم کرد/ آصف صاحبقران جرم بخش عیب پوش…
رند از بر ساخته‌های اساطیری حافظ است، مثل پیر مغان، دیرمغان(= خرابات) و جام جم [گاه = جام باده]. حافظ در ساختن رند انگیزه‌ها و الگوهای متعددی داشته است.
از یک سو «انسان کامل» را از عرفان می‌گیرد، و از سوی دیگر رند را به معنای قدیمی‌اش که شخص لاابالی یک لا قبای آسمان جل و در عین حال آزاده و گردنکش است و در برابر ارزش‌های تحمیلی و دروغین طغیان می‌کند.
انگیزه دیگرش میل به آفریدن شخصیتی است در برابر زاهد که نقطه مقابل و آنتی تز زاهد باشد. و در تحلیل آخر رند را بر صورت خویش حافظ) می‌پردازد. و همه آرزوهای خود را که می‌خواهد آزاده و بی‌قید و وارسته و ملامتی باشد در شخصیت ملامتی و قلندروار او باز می‌آفریند. حافظ از آنجا که می‌خواهد اهل تساهل و توکل، اهل ظرافت و زیبایی‌های زندگی، اهل نیاز و شکسته دلی در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد، رند را نیز با همین صفات می‌سازد. رند او همچون خود او نظر باز و نکته‌گو و بیزار از زهد و ریا و منکر طمطراق دروغین نام و ننگ و صلاح و تقوای مصلحتی و جاه و مقام بی‌اعتبار دنیوی است.
حافظ از آنجا که می‌خواهد اهل تساهل و توکل، اهل ظرافت و زیبایی‌های زندگی، اهل نیاز و شکسته دلی در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد، رند را نیز با همین صفات می‌سازد. رند او همچون خود او نظر باز و نکته‌گو و بیزار از زهد و ریا و منکر طمطراق دروغین نام و ننگ و صلاح و تقوای مصلحتی و جاه و مقام بی‌اعتبار دنیوی است.
در یک کلام حافظ در جامه رند و رندی شخصیتی می‌سازد پاد زهر تکلف ، پادزهر ریو و ریا و سراپا امیدوار و پاک‌باز و عشق اندیش و جسوراندیش- و نه زبون اندیش- در یک جا رندی را برابر با عشق می‌گیرد:
زاهد ار راه به رندی نبرد معذورست
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
در جای دیگر فرار زاهد را از رندی خود، همانند فرار دیو از قرآن خوانان می‌گیرد، رند در عین حال شخصیت طنز‌آمیزی هم هست. ولی چندان ژرف و شگرف است که در بادی نظر طنز‌آمیز بودنش محسوس نمی‌گردد.
رند کلمه پربار شگرفی است و در سایر فرهنگی‌ها و زبان‌های قدیم و جدید جهان معادل ندارد. تا کمی پیش از حافظ ، و بلکه حتی در زمان او هم معنای نامطلوب و منفی داشته است. چنانکه همین امروزه هم، بعد از آن‌همه مساعی حافظ، دوباره رند، به‌صورت کهنه رند، مردرند و خرمرد رند درآمده است.
معنای اولیه رند برابر با سفله‌ و اراذل و اوباش بوده است. حافظ از آنجا که نگرش ملامتی داشت و هر نهاد یا امر مقبول اجتماعی، و همچنین هر نهاد یا امر مردود اجتماعی را با دید انتقادی و ارزیابی دوباره می‌سنجید، رند را از زیر دست و پای صاحبان جاه و مال و مقام و از صفت تعال بیرون کشید و با خود هم‌پیمان و هم‌پیمانه کرد. و رند در دیوان او «ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید». چنانکه اشاره شد حافظ نظریه عرفانی «انسان کامل» یا «آدم حقیقی» را از عرفان پیش از خود گرفت و آن را با همان طبع آفرینشگر اسطوره‌ساز خود بر رند بی‌سروسامان اطلاق کرد و رندان تشنه لب را «ولی» نامید:
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت
شرح مقام رند با آن گذشته و امروز ننگین، ولی با آن شأن و شکوه درخشان که در دیوان حافظ دارد براستی دشوارست. رند انسان برتر یا انسان کامل یا بلکه اولیاء الله به روایت حافظ است. و اگر تصویرش از لابلای اشعار او درست فرا گرفته نشود، مهمترین پیام و کوشش هنری- فکری حافظ نامفهوم خواهد ماند.
معنای اولیه رند برابر با سفله‌ و اراذل و اوباش بوده است. حافظ از آنجا که نگرش ملامتی داشت و هر نهاد یا امر مقبول اجتماعی، و همچنین هر نهاد یا امر مردود اجتماعی را با دید انتقادی و ارزیابی دوباره می‌سنجید، رند را از زیر دست و پای صاحبان جاه و مال و مقام و از صفت تعال بیرون کشید و با خود هم‌پیمان و هم‌پیمانه کرد.
کلمه رند و رندی در حدود هشتاد بار در دیوان حافظ به کار رفته است، و اگر اشاره‌ای او به رند ورندی را بدون این دو کلمه هم در نظر بگیریم سیمای واضحی از رند و رندی در دیوان او ترسیم شده است.
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

فرهاد نوشته:

“خاکیان بی‌بهره‌اند از جرعهٔ کاس الکرام” اشاره زیبای حافظ است به ضرب المثل عربی:
شربنا و اهرقنا علی الارض جرعة،
و للارض من کاس الکرام نصیب.
(چون نوشیدیم، جرعه ای بر خاک بیافشانیم،
زیرا خاک را نیز از جام بخشندگی بهره ایست)
چه زیبا خافظ حاک را (که در بیان عربی اشاره به مردگان در خاک میکند) را به خاکیان که در واقع زندگان هستند تبدیل کرده است، و گلایه میکند که زندگان هم از جام بخشندگی بی بهره اند!

کانال رسمی گنجور در تلگرام