گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی

حالی خیال وصلت خوش می‌دهد فریبم

تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی

می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالم

نومید کی توان بود از لطف لایزالی

ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش

تا در به در بگردم قلاش و لاابالی

از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک

امن و شراب بی‌غش معشوق و جای خالی

چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت

حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی

صافیست جام خاطر در دور آصف عهد

قم فاسقنی رحیقا اصفی من الزلال

الملک قد تباهی من جده و جده

یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی

مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت

برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

مَبسِم = دهان
نقش بازد = نقش بازی می کند.
قلاش و لاابالی = مست و بی پروا
قَد تَباهی = همانا مباهات می کند
جَده و جِده = “بخت و اقبال” و”سعی و کوشش”
مَعالی = مقام و خصلتهای ممتاز
مَسنَد = دستگاه دولت
کان = معدن
معنی بیت ۱ : ای دهانی که به صندوقچه مروارید ، شباهت داری. بر گرد تو ، خط هلالی سبزه عذار ، چه خوش و به جا آمده است.
معنی بیت ۷ : جام ضمیرمن در دوران آصف زمانه ، صاف و روشن است. برخیز وشرابی صاف تر از آب زلال به من بنوشان.
معنی بیت ۸ : کشور از بخت و اقبال و تلاش و کوشش او ، سرفراز شده است. یارب دعا می کنم که این مقام و خصلتهای ممتاز ، جاودان بماند.
معنی بیت ۹ : ابونصر ابوالمعالی ، فروزنده دستگاه دولت ، معدن جلال و شکوه و دلیل هستی سرزمین و ملت است.

آ.ک نوشته:

چرا در بیت آخر تخلص شاعر نیومده؟ شاید بیت ششم باید در اصل بیت آخر باشه!
در بیت هفتم هم قافیه الزلال شاید باید به الزلالی تغییر کنه.

bi naam نوشته:

از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شراب بی‌غش معشوق و جای خالی

روحش شاد که او هم دنبال مکان بود

کیخا نوشته:

محاکاة به عربی همانند کردن و أدا دراوردن است و نیز حکایت کردن اینجا گمان کنم یحاکی باید مجهول باشد یعنی می شود مانسته شده است ، پس می شود ای خندگاهی ( دهانی) که به صندوقچه مروارید مانسته شده ای ، و دندانهای دلبر را می گوید . در خور هم می شود مناسب پس می شود ای خدا چقدر خط های هلالی گرد ان یعنی لب هایش مناسب دندان هایش است !
با پوزش از ملیحه

کیخا نوشته:

سر هم یک بار دیگر ترجمه میکنیم
ای خندگاهی ( دهانی) که به صندوقچه مروارید ( دندان ها ) مانسته شده ای خدایا چقدر لبهایش به دندان هایش میاید !
به این ترتیب خط سبز عذار که ترجمه قبلی بود بجا نیست .

کیخا نوشته:

امروزه در جلسات وقتی سران و بزرگان نشسته اند به عربی برای اغاز گفتار می گویند ، یا اصحاب المعالی یعنی ای بلند پایگان و صاحب منصبان

کیخا نوشته:

قد تباهى هم باید مانند حال کامل انگلیسی ترجمه شود یعنی الملک قد تباهى می شود شاهی به ….. نازیده است .

کیخا نوشته:

پس اینجا هم ترجمه سرکار رجایی باز بینی می شود
شاهی به نیای او و به کوششش می نازد !

کیخا نوشته:

با پوزش شاهی به نیای او و کوششش نازیده است

کیخا نوشته:

رحیق هم شهد است و گرده گل و زلال امروز البومین است که پروتیین خون است که باعث ایجاد فأشار اسمزی می شود که خون فشارش کاسته نشود و albumin خودش یعنی سپید پس
برخیز و مرا شهدی به صافی زلال و سپیدک بنوشان
اینجا شبهه پیش می اید ایا توجه و رویداشت جناب حافظ به دندان و دهان در بیت عربی اول و گرایشش به البومین خون و انهم اینکه اینها را به فارسی نگفته است امکان خوناشامی را پیش نمی کشد !

کیخا نوشته:

در ترجمه نخست سرکار رجایی رحیق شراب ترجمه شده است که نابجاست . با درود به تلاش سرکار رجایی که همیشه به زیبایی ترجمه می کنند .

رسته نوشته:

رحیق = می و خوشترین و بهترین می و می خالص بی آمیغ یا صافی و می صافی بی دُرد.
منبع = لغتنامۀ دهخدا . ( با دو بار کلیک روی هر واژۀ گنجور به سایت واژه یاب می رسید که شامل لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ معین است).

الرَّحیق: اسمٌ من أسماء الخمر، ویقال هی أفضَلُها.
منبع : مقابیس الغت. از سایت الباحث http://www.baheth.info
به معروف ترین قاموس های عربی می توان رسید.

خواجه حافظ که معروف به حافظ قران بودن است در این بیت تلمیحی به آیۀ ۸۵:۲۵ ( مطففین) دارد:
یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ . تر جمۀ فارسی آن از مصطفی خرمدل چنین است: ”
به آنان از شراب زلال و خالصی داده می‌شود که دست نخورده و سربسته است. [[«رَحِیقٍ»: شراب خالص. «مَخْتُومٍ»: مهر شده. سربسته. این تعبیر تأکیدی بر خلوص و پاکی و دست‌نخوردگی شراب بهشت است که هوش و عقل و نشاط و عشق و صفا می‌آفریند.]] “

امین کیخا نوشته:

ترجمه رحیق از قاموس المعانی ، عصاره الزهرة و به انگلیسی nectar a substance made by blooming flower to attract pollinating insect .

امین کیخا نوشته:

کتابی هم در مورد سیره رسول الله ص نوشته شده است به نام الرحیق المختوم به انگلیسی هم ترجمه شده است به sealed nectar یعنی شهد مهر شده .

امین کیخا نوشته:

در ترجمه مطففین به فرانسه هم نگاه کردم این گونه نوشته
On leur sert a boire un nectar cachete
که یعنی کسی به انها شهد مهر شده می نوشاند
و دلیلی ندارد برای فرانسوی های می پرست اسم شراب را فروکاستن و بجایش شهد گذاشتن
حالا عیبی ندارد رسته جان بنام ایزد که به بهشت برسیم .

رسته نوشته:

نکتار فرانسوی از لغت لاتین و آن هم از یونانی آمده است و دقیفا معادل رحیق به معنی شراب الهی گرفته می شد معنی جدید آن معادل شهد و شیرۀ گل و گیاه از اوایل قرن هفدهم به کار رفته است . اگر به فرهنگ لاروس نگاه کنید اولین معنی نکتار همان معنای اسطوره ای آن نوشته شده و بعد به معناهای رایج امروزه پرداخته شده است. این است که در ترجمۀ فاخر در مقابل رحیق به دون شک لغت نکتار به کار می رود نه به معنی شیرۀ گل و گیاه بلکه به معنی شراب الهی بی مرگی. در اشعار فرانسوی و انگلیسی هم شاهد های زیادی برای این معنی وجود دارد.

امین کیخا نوشته:

خوب این زیبا بود می پذیرم ،

وحـ_‗ـیـ‗_ـد نوشته:

در جواب دومین حاشیه توسط آ.ک

باید بگویم:

اینکه چرا تخلص حافظ در بیت ششم آمده ؛

معمولا حافظ وقتی می خواهد زبان به مدح پادشاه یا بزرگی باز کند غزل را به پایان می رساند و در ادامه غزل (یعنی بعد از آوردن تخلص) شروع به مدح می کنه برای مثال به غزل
“ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی” مراجعه شود.

در مورد قافیه بیت هفتم هم باید بگم؛
گر چه الزلال نوشته شده ولی به سبب آنکه توسط”من جاره”
مجرور شده و کسره داده شده در تلفظ عربی الزلالی خوانده میشه گرچه الزلال نوشته شده!!

امین کیخا نوشته:

وحید جان درست میفرمایید ومنهم موافقم اما ان ا. ک هر چند ابتدای نام ونام خانوادگی من است اما ان را کس دیگری نوشته است

علیرضا رنجبر نوشته:

سلام بر خوانندگان محترم به هر حال این غزل تا حد زیاد اشاره به فانی بودن زندگی انسان داردو لذتهای دنیوی را نیز اشاره می کند که برای انسان لازم است و اشاره دارد بر اینکه دنیا جاوندانه نیست و حتی حافظ مستقیم خود را خطابه می کند که از لذاید دنیوی نیز باید استفاده کرد و به خود نهیب میزند .

علی نوشته:

تصحیح دیگری که از این غزل موجوده به نظر درست تره. هم انسجام معنایی بهتری داره و هم تخلص شاعر مثل بقیه غزل ها در آخر اومده.

آونگ نقاش نوشته:

دقت شود که ظاهرا “جای خالی” در زمان حافظ هم یک معضل بوده : از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک … امن و شراب بی‌غش معشوق و جای خالی

روفیا نوشته:

چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت
حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی
یا :
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
ما همچنان از این تغییر و تغیر روزگار نیاموختیم که نه از آن کامیابی های دروغین سرمست شویم نه از آن ناکامی های گذرا گله مند !

روفیا نوشته:

از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شراب بی‌غش معشوق و جای خالی
؟؟!!
آن روزها هم؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام