گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی

کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست

می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه

تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست

عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

جرعه جام بر این تخت روان افشانم

غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » جان عشاق و گنبد مینا » تصنیف "گنبد مینا"

سالار عقیلی » عاشق می شویم » ساز و آواز - بیات اصفهان

شهرام شعرباف » اوهام در آزادی » دیده دریا کنم

احمد شاملو » غزلیات حافظ » دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر حسین از مونیخ نوشته:

بیت دوم ، مصرع دوم ، کلمه ی اول اشتباه است . به جای
کنش یا کتش باید ” گُنهش ” باشد .

پاسخ: با تشکر از شما، با نسخه‌ی چاپی مقابله شد و کلمه‌ی صحیح «کاتش» (ک‌آتش = که آتش) جایگزین غلط املایی «کتش» شد.

عباس نوشته:

زنده نام مشکاتیان تصنیف ارکسترالی بی نظیر روی این شعر ساخته اند.
آلبوم “گنبد مینا”

سحاد حاجیان نوشته:

در گنجینه بی نظیر گلهای تازه شماره ۱۳۸ استاد بی همتا محمدرضا شجریان و مرحوم استاد علی تجویدی به زیبایی این شعر را اجرا کرده اند

حسین دوست محمدی نوشته:

سلام لطفا معنی مصراع عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم را بنویسید ممنون

mehr نوشته:

آقای دوست محمدی
جوزا یکی از صور فلکی ست که میگویند به صورت مردیست که تیردانی بر خود بسته دارد
میگوید از فلک تیر خورده ام ، باده بده مست شوم و گره به تیردان جوزا بزنم تا از تیر او در امان باشم
عقده به معنای گره

پویان نوشته:

با سلام

حسین دوست محمدی عزیز
حضرت حافظ برای بیان منظور خویش همواره از عناصر فرهنگساز بهره می گیرد. گاهی از سنت عرفا، گاهی اندیشه های ایران باستان، گاهی از اشعار شعرای پیش از خود و…
در اینجا نیز حضرت حافظ از سنت نجومی، که از ایران باستان به ارث رسیده است بهره میگیرد تا مراد خویش را بیان دارد.
البته دوست گرامی (خانم یا آقا؟) مهر توضیح خوبی دادند. بنده فقط چند مورد اضافه می کنم.
این بیت با ابیات قبلی و بعدی هم از نظر معنایی و هم از نظر ظاهری (انتخاب کلمات) در ارتباط است.
تیرفلک: اشاره به صورت فلکی قوس دارد (نهمین برج دایرة البروج) که در روبروی جوزا واقع شده است. شکل آن به صورت اسبی است با نیم تنه ی انسانی که در دست تیر و کمان دارد و در حال پرتاب کردن تیر می باشد.
جوزا: صورت فلکی جبار است (در حال حاضر دوپیکر) (سومین برج دایرة البروج). که به شکل مردی است که شمشیر به دست دارد و نیز بر حمایل خود تیردانی دارد. در شعر دیگری نیز حضرت حافظ به جوزا و حمایل آن اشاره می کند:
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم / یعنی که بنده شاهم و سوگند می خورم
حال کلمه کلیدی «عقده»
عقده علاوه بر آن که به معنای گره است، در سنت نجومی به دو سیاره ای اشاره دارد که به تعبیری سایه ماه و خودشیدند. (توجه داشته باشید که در بیت قبلی حضرت حافظ هم از ماه و هم از خوشید نام میبرد.) این دو سیاره را عقدتین یا گوزهرین یا جوزهرین نیز می خوانند.
که متشکل است از گره شمالی به نام رأس یا سر، و گره جنوبی به نام ذنب یا دُنب. رأس دشمن قمر و ذنب دشمن خورشید دانسته می شوند.
برای مثال شعر زیر از جناب مولانا را در نظر بگیرد که چطور به آفتاب ، سیاهی (سایه)، عقده و ذنب اشاره می کند:
تو آفتاب جهانی چرا سیاه دلی
که تا دگر هوس عقده ذنب نکنی

یا این شعر از خواجوی کرمانی:

عارضت در شکن طره بدان می‌ماند / کافتابیست که در عقدهٔ راس افتادست

اشعار بسیاری را می توان نقل کرد که این تعبیر در آنها به کار رفته است، که البته بنده برای پرهیز از اطاله کلام آنها را ذکر نمی کنم.
عقدتین یا به صورت اختصار عقده، نسبت خاصی با آن دو صورت فلکی (برج) یاد شده بر قرار می کنند. به این ترتیب که جایگاه هبوط آن دو سیاره در این دو برج واقع است. و هبوط جایگاهی است که سبب خرابی و ویرانی و اضمحلال می شود.

حال با دانستن این نکات، معنای بیت به روشنی مشخص می گردد:
از آسمان تیر قضا و قدر بر من رانده اند، به من باده ای بده تا از سر مستی و دلیری، عقده (گوزهرین) ای در صور قوس و جوزا بیفکنم تا تأثیرشان را از میان ببرم و از بند اجبار و تنگی رهایی یابم.(افلاک را بر هم زنم)
به بیان ساده تر آنکه: برای التیام زخم هایی که روزگار بر من وارد ساخته، باده ای بده تا به واسطه آن نهیب حادثه از سر به در کنم و دمی بیاسایم.

در دیوان حضرت حافظ ابیاتی از این دست بسیار یافت میشوند که برای بیان یک موضوع نسبتاً ساده، از کلمات و تعابیری استفاده می نماید که وجوه بسیاری را تداعی می کنند. در واقع یکی از اسرار دلنشین بودن کلام حضرت حافظ همین است.

پاینده باشید

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

………………… ای مهِ خورشید‌کلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

بند برقع بگشا: ۲۲ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۴[بگشای]، ۸۳۶ و ۱۲ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری

بگشا بند قبا: ۱۸ نسخه (۸۱۹، ۸۲۲، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۱۳ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، سایه، خرمشاهی

۴۰ نسخه‌ غزل ۳۴۰ و بیت فوق را دارند. نقل به مضمون از گفتۀ دکتر محمد جعفر محجوب و تأیید دکتر عیوضی “بند برقع بگشا” تناسب بیشتری دارد با مصرع دوم و کاری که عاشق در سر دارد و برایش آماده می‌شود. برقع گشودن از لحاظ عرفانی نیز ناظر به مو و زلف است و غنای بیشتری دارد نسبت به گشودن بند قبا که عبارت از توقف معشوق نزد عاشق است. این دو بیت را هم ببینیم:

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

گوشه گیران انتظار جلوه خوش می‌کنند
برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن

**********************************
**********************************

حسین نوشته:

سلام بر همه دوستان خیلی ممنون می شوم که کتابی معرفی کنید در توضیح اشعار حافظ که کامل باشد من خودم فعلا از کتاب آقای استعلامی استفاده می کنم ولی کامل نیست از mehr هم می خواهم که اگر لطف کند بگوید این موارد را از کجا اشاره می کند

کانال رسمی گنجور در تلگرام