غزل شمارهٔ ۲۶۷
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس
منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام
پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس
محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار
کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس
من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس
عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق
شب روان را آشناییهاست با میر عسس
عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز
زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
دل به رغبت میسپارد جان به چشم مست یار
گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس
طوطیان در شکرستان کامرانی میکنند
و از تحسر دست بر سر میزند مسکین مگس
نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست
از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
ملیحه رجایی نوشته:
رود ارس = رودی در مرز ایران و آذربایجان
وادی = صحرا
سلمی = نام زنی ، استعاره از معشوق
جَرَس = زنگ ستوران و کاروان
مَحمِل = کَجاوه
فِراق = هجران
ناصحان = پند دهندگان
رَباب = آلت موسیقی
گوشمالی = تنبیه، گوش پیچی
شبگیر = سحرگاه
شبرو = عَیّار، داروغه
عسس = پاسبانان ، شبگردان ( جمع عاس)
میر عسس = فرمانده پاسبانان
چوگان هوس = منظور خواهش نفس
شکّرستان = کشتزار نیشکر
تَحَسُّر = حسرت بردن
مُلتَمَس = خواسته ( اسم مفعول التماس )
کِلک = خامه، قلم
کارِبازی = بازیچه
معنی بیت ۵: به خوشی سحرگاهی بپرداز و می بنوش که در طریق محبت ، عیاران را با فرمانده پاسبانان دوستی ها وجود دارد!
معنی بیت ۶: ای دل! عشق بازی ، کاری سرسری و آسان نمی باشد. سر در اه عشق فداکن زیرا که گوی عشق را تنها با چوگان ارادت و محبت خالص به مقصود توان زد نه با خواهش نفس.
فرزاد نوشته:
با سلام
بنده در یک نسخه مصرع اول بیت پنجم را اینگونه خواندم:
“عشرت شبگیر کن بی ترس کاندر راه عشق”
و با توجه به اینکه در مصرع دوم صحبت از آشنایی با میر عسس می شود به نظرم صحیح تر باشد
ممنون میشوم اگر راهنمایی کنید
رامین نوشته:
با سلام
در جواب فرزااد جان مصرع شب روان را آشناییهاست با میر عسس درست میباشد
رامین نوشته:
با سلام
این شعر زیبای حافظ در زبان آذری به نظم کشیده شده
ای صبا،کئچسن یئتیشسن ساحل رود ارس
بوسه وور توپراقینه مشگین ائله اوردا نفس
منزل سلمی ده کی اولسون اونا یوزلر سلام
ساربانلار های کویو اوردان گلیر بانک جرس
دوستومون گلسه،قلم آغزیندا،حافظ دن آدی
پادشاه حضرت لریندن بس منه بو ملتمس