گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات

ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر

سینه گو شعله آتشکده فارس بکش

دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است

دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر

روز مرگم نفسی وعده دیدار بده

وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشم

یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر

حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار

برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۵۷۵ » (بیات اصفهان) (۱۱:۵۵ - ۱۶:۳۵) نوازندگان: همایون خرم (‎ویولن) ; صارمی، منصور (‎سنتور) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ف-ش نوشته:

بنام او
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وانگهم نا به لحد فارغ و آزاد ببر
در این بیت حافظ طلب وصال محبوب رادر روز وفاتش کرده است ضمن توجه به معانی بلند اینغزل مناسبت دارد توجه کنیم که وفات این نادره دوران کی اتفاق افتاده است محمد گلندام که دوست وهمدرس حافظ بوده و اشعار اورا جمع آوری وبصورتی که امروز میبینیم ارائه داده شعری در این باره گفته است:
بسال باء وصاد وذال ابجد
زروز هجرت میمون احمد
بسوی جنت اعلی روان شد
فرید عهد شمس الدین محمد
بخاک پاک او چون بر گذشتم
نگه کردم صفا ونور مرقد
(۲= ب ۹۰= ص ۷۰۰= ذ)
محمد گلندام وصف غرائی با کلمات مغلق به نثر از حافظ دارد اینک چند جمله او که میرساند خود حافظ غزلیاتش را جمع آوری نکرده است:
“در درسگاه دین پناه مولانا وسیدنا استادالبشر قوام المله والدین عبدالله اعلی الله درجاته..بکرات ومرات که به مذاکره رفتی در اثناءمحاوره گفتی ( استادشان قوام الدین ) که این فرائد فوائد را همه در یک عقد میباید کشید واین غرر درر رادر یک سلک میباید پیوست…وآنجناب(یعنی حافظ)حوالت رفع ترفیع این بنا بر ناراستی روزگار کردی وبه عذر اهل عصر عذرآوردی..”
ماخذ: مقدمه دیوان حافظ به کوشش خلیل خطیب رهبر
در کتابی به عنوان برگزیده شعر فارسی تالیف هانری ماسه فرانسوی نوشته است که حافظ در سال۷۶۵ دیوان خودراگردآوری کرد که با توجه به مستندات بالا صحیح نیست سال تولد حافظ در بعضی مآخذ۷۲۶ ذکرشده است
قابل توجه است که حافظ اهتمامی برای جمع آوری اشعارش نداشته بااینکه خوشتر از شعر خود شعری ندیده بوداگر محمد گلندام نبود شاید این اثر گرانبها به جامعه ارائه نمیشد تصور میرود که این خود علامتی بر وارستگی او از ارزشهای دنیائی اجتماعی میتواند باشد

richmond for rent نوشته:

I think the reason why I came across a lot of essentially the most well-known blogs is as a result of the blogroll! Thank you

کمال نوشته:

باسلام وتبریک بمناسبت هفته بسیج
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال، آنچه به دنبال آن هستیدبا
رفتن پیش استادمیسرمی شود.درزندگی،،،
سطح توقع خودرابالاببریدوبه خواسته،،،،،
های کوچک راضی نشوید.وقتی بین دونفر
ازخودگذشتگی وفداکاری باشدبهترمی توان
مساءل راحل کرد.آنکه ازاورنجیده ایدحق،
بااوست پس بامساءل باقضاوت عادلانه،،،،
برخوردکنید.برای تغییردرحال وهوای،،،،،،،،،
زندگی مسافرتی ترتیب بدهید.
علی پشت وپناهتان

حسین نوشته:

این غزل رو استاد شجریان در گلهای رنگارنگ شماره ۵۷۵ همراه با ویولون استاد همایون خرم به زیبایی اجرا کرده اند.بهتون پیشنهاد میکنم گوش کنید

ساقی نوشته:

غزل (۲۵۰)

روی بـنـمـا و وجـــود خــودم از یــاد بـبـر

خِـرمـن سـوخـتـگان را همه گو بـاد بـبـر
این غزل نیز ترکیبی هست. غزلی عاشقانه- عارفانه که جناب ِ حافظ از زاویه ای عرفانی به روابط ِ عاشقانه نگاه کرده ومکنونات قلبی را تقریرنموده است.
سوختگان : عاشقان دل سوخته
“وجود” شامل جسم وجان است.وقتی عاشق بامعشوق روبرومی شود، ازخودبی خود شده ووجودخودش رافراموش می کند. وقتی معشوق هست وجود عاشق مَحو می گردد وازمیان برمی خیزد.
منظوراز”سوختگان” آنانی هستند که تمام وجودشان را آتش عشق سوزانده و هستی‌شان خاکسترشده است.
عاشق ِ هستی سوخته، ازمعشوق تمنّای ِظهور دارد تابادیداریار،خاکستر ِ هستی رانیز به باد فناسپارد.
معنی بیت:
معنی بیت : ظهورفرما ای معشوق،تشنه ی دیدارم،چهره ات را برمن بنمای ووجود مرا ازخاطرمن پاک کن می خواهم همه ی من دروجود تومحوشود دیدار تو ارزش این را دارد که تمام هستی را ببازم .
تمام وجود من به آتش عشق توسوخته وتنهامُشتی خاکستربرجای مانده،تجلّی کن وآن خاکستر رانیزبرباد بسپارم.
منتهای عاشق صادق این است که همه ی داروندار ِ خودرا درراه ِ عشق به معشوق به قربانگاه ببرد.آنچه شکستنییست بشکند وآنچه سوختنیست بسوزاند وآنچه که بربادسپردنیست بربادبسپاردامّا به عشقی که دارد لطمه ای نخورد سر معشوق سلامت باشد رضایت عاشق حاصل است.
من ودل گرفداشدیم چه باک؟
غرض اندرمیان سلامت اوست.
ما چو دادیـم دل و دیـده به طـوفـــان بلا
گـو بـیـا سـیـل غـم و خـانـه ز بنیاد بـبـر

عشق ازراه ِ نظربازی کلید می خورد.”دیده” ی عاشق، زیبائیها را شکار می کند وموتور ِدل را روشن می کند.باآغاز ِطپش ِ دل،طوفان بلا وَزیدن آغازمی کند وعاشق را دچار مشکلات ِعدیده ای می کند….” که عشق آسان نمود اوّل ولی افتادمشکلها ”
بسیاری درهمین ابتدای راه پا پَس می کشند و درمقابل فشار مشکلات تاب نمی آورند. لیکن بعضی دیگر که سوختگان ِ آتش عشق هستند اشتیاق ِبیشتری برای برباد سپردن ِ خاکستر ِهستی پیداکرده وفریادمی زنند:گوبیا ای سیل ِ غم خانه زبنیادببر!

معنی بیت : ماازراه ِ دیده نظری کردیم ودل را به عشق سپرده وهرچه باداباد گفتیم، دیگر هداسی ازمشکلات وحوادث نداریم به سیل غم عشق بگو هرچه تواند کند وهستی ِما را ازبیخ وبُن برکَند وازبین بـبـرد.
من هماندم که وضوساختم ازچشمه ی عشق
چارتکبیر زدم یکسره برهرچه که هست

زلف‌ چون عنـبـرخامش‌که‌بـبـوید؟ هیهات
ای دل خام‌طمع ؛ ایـن سـخـن ازیـادبـبـر
عنبر : ماده‌ای خوش‌بو و خاکستری‌رنگ که در معده یا رودۀ عنبرماهی تولید و روی آب دریا جمع می‌شود. گاهی خود ماهی را صید می‌کنند و آن ماده را از شکمش بیرون می‌آورند.
عنبرخام : عنبر ناب که ناخالصی نداشته باشد و با چیزدیگری آمیخته نشده باشد. در هند عنبر را با کافور مخلوط کرده و عطر دیگری می‌سازند.
هیهات : امکانپذیرنیست.دورازدسترس است. در فارسی به صورت شبه جمله استفاده می‌شود به معنی “به دور است”. خام‌طمع : طمع بیهوده که احتمال تحقّق پذیری راندارد.
معنی بیت : درادامه ی بیت بالا،گرچه دل به عشقش سپردیم،امّابسیاردورازذهن است که کسی بتواند به زلف او دسترسی پیداکند(به وصال برسد) وعطرعنبر ناب و خالصی که ازلف اومنتشرمی شود ببوید.ای دل من ،خیال ِوصال محال است توهم طمع بیهوده داری،معشوق بسیار دورترازتوست،دست ازاین طمع خام بردار.
آن را که بوی عنبر زلف توآرزوست
چون عودگو برآتش ِ سودا بسوز وساز
سینه گو ؛ شعله‌ی آتشکده‌ی فارس بکُش
دیـده گـو ؛‌ آبِ رخ دجـلــه‌ی بـغــداد بـبـر
آتشکده فارس : آتشکده‌ای بزرگ در فارس که گویند دارا آن را بنا نهاده بود و از سراسر ایران به زیارت آن می آمده‌اند و سالهای سال شعله‌ور بوده است.
آب رخ : آبرو
معنی بیت:
بگو به “سینه” ی ِ من که باآتش عشقی که دارد،شعله ی فروزان ِ آتشکده ی ِ فارس را با آن همه عظمتی که دارد خاموش سازد.!
بگوبه دیدگان من با سیل اشکی که درفراق یار روان می کند، شهرت وآبروی رودخانه ی بزرگ دجله ی ِ بغداد راازخاطره ها بزداید.!
شاعر “آتش عشق” و”اشک چشم” خودرارا برتر از “آتش آتشکده فارس” و “آب دجله “دانسته است.
زین آتش نهفته که درسینه ی من است
خورشیدشعله ایست که درآسمان گرفت
دولت پـیـر مغان بـاد که باقی سهل‌ست

دیـگـری گـو بـــرو و نــام مـن از یــاد بـبـر
دولت : ۱- بخت و اقبال ۲- حکومت و فرماندوایی
مُغان‌: جمع مُغ به معنای روحانیون زرتشتیست.
پیرمغان :
بنظرمی رسد یک شخصیّت خیالی ازیک انسان ِعارف ِوارسته وآگاه، درنظرگاه ِ حافظ است.شاید به خاطرفضای ِبسته ای که درآن دوره حاکمیّت داشته،نتوانسته آشکارا به اواشاره کند.گرچه باقراردادن اشعاری که درآن ها از” پیر مغان” نام برده شده درکنارهم نیز، تاحدودی می توان به ابعادِ این شخصّیت بارزپی برد.
قبلن دراین موردتوضیح کافی داده شده،به شرح های پیشین رجوع شود.
سَهل : دراینجا کم مقدارو بی‌ارزش
معنی بیت : حاکمیّت و رهبری عارف کامل (پیر مغان) برقرار وجاویدان بادا که به غیرازاو، بقیه درنظرگاه من چندان ارزشی ندارند،وبود ونبودشان برای من اهمیّتی ندارد. به دیگری بگو که برود و نام مراهم از یاد ببرد.
حافظ مکتبی مستقل ازهمه ی ایدئولوژیک هابنانهاده وپایبند اصول ومقرّراتیست که ازسوی پیرمغان تعیین شده است. هیچکس به اندازه ی این پیردرنظرگاه حافظ قابل احترام ودارای اهمیّت نیست.حافظ به پاک پنداری ،نیک گفتاری ودرستی ِ راه ِ اوایمان کامل دارد وتسلیم ِ محض اوست.
گفتم شراب وخرقه نه آئین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند.
سعی نابرده دراین راه‌، بـه جایی نرسی
مـزد اگر می‌طـلبـی طـاعـت استـاد بـبـر
حافظ سخت به این مسئله باور دارد که طریق ِ عشق ورندی،طریقی بسیار پیچیده وخطرناک است وبه سعی وتلاش ِ مضاعف نیازدارد.باید هرکس که می خواهد گام دراین راه بگذارد،کمرهمّت واراده رامحکم بسته وسپس یک الگو،راهبر وراهنما انتخاب نماید وگرنه درغیر اینصورت راه به جایی نخواهد برد.
معنی بیت : بدون کوشش و تلاش ِ شبانه روزی، وبدون ِ بهره مندی از راهنمائیهای یک رهبردل آگاه، در راه کسب ِمعرفت به جایی نخواهی رسید ، اگر می‌خواهی در این راه به سرمنزل مقصود برسی، دستورات پیر ومرشد عارف ِ خود را مو به مو به کار ببند .
مکن زغصه شکایت که درطریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید.
روز مـرگـم نـفـسی وعـده‌ی دیــدار بـده
وانـگـهـــم تـا بــه لـحــد فـارغ و آزاد بـبـر
نفسی : یک لحظه
لـحـد : گور
فارغ : آسودگی خاطر ،
معنی بیت : خطاب به معشوق ،روزی که چشم ازاین جهان برمی بندم،یک لحظه دربرابرچشمانم تجلّی کن،
سپس با خاطری فارغ بال و رها از تعلّقاتِ دنیوی مرا به سوی گور ببر.
حافظ دغدغه ی ِرنج ِجان کندن به دل ندارد،خوفی ازقبرندارد،تشویش ِسئوال و جواب ِنکیرومنکرندارد، غم ِاوندیدن ِ روی دوست است،اگر اودرآن لحظه ی واپسین،توفیق دیدار یار راحتّا برای یک لحظه پیداکند،ازهمه چیز فارغ خواهدشد وهیچ غمی به دل نخواهدداشت.
امّا اگر به شوق ِ دیدار،چشم ازجهان فروبندد ونتواند رخ ِ معشوق راببیند:
چشمم آندم که به شوق ِ تونهد سربه لَحَد
تادم ِصبح قیامت نگران خواهدبود.
دوش می‌گفت ؛ به مژگان درازت بکُشم
یـا رب از خاطرش اندیـشه‌ی بـیـداد بـبـر
“به مژگان درازت بکُشم”: به تیر ِمژگان دراز بکشم تورا
معنی بیت : دیشب معشوق مرا تهدید کرده ومی گفت که تصمیم گرفته ام تورا با تیر بلند مژگانم ‌بکُشم (یعنی باغمزه وعشوه وناز،جانت رابرلب خواهم رساند ونخواهم گذاشت لذت ِ وصال رابچشی)
درمصرع دوّم حافظ دست به دامان ِخدا می شود وازاوکمک می خواهد.ای پروردگار این فکر و تصمیم را از خاطرش ببرتافراموش کند وتهدیدش راعملی نکند. دراینجا معلوم است که معشوق زمینی هست.
البته حافظ ازکشته شدن با تیر مژگان یار رابیداد قلمدادنمی کند وازآن هراسی نداردچراکه درجایی دیگر می فرماید:
دل که ازناوک مژگان تو درخون می گشت
بازمشتاق کمانخانه ی ابروی توبود.
بنابراین دغدغه ی اصلی وهدف نهایی او وصال است وازاین می ترسد که پس ازاین همه خون دل خوردن ورنج کشیدن ازآن محروم گردد.
حـافــظ اندیشه کن از نـازکی خاطر یـار

بـرو از درگـهـش ایـن نـالـه و فـریــاد بـبـر
اندیشه :دراینجا به معنی ملاحظه کردن است.
نازکی خاطر:نازکی طبع ، لطافت دل و روان ، زود رنجی
معنی بیت : ای حافظ این همه آه وفغان فریاد در درگاه معشوق برای چیست؟ مگرفراموش کرده ای که خاطر اوچقدر لطیف است و زود می رنجد؟ لطافت طبع یارراملاحظه کن واز درگاه یار دور شو که آه افغان توممکن است خاطرش راخَسته وآزرده سازد.
خون خور وخامُش نشین که آن دل نازک
طاقت فریادِ دادخواه ندارد.

آراد نوشته:

درود به “ساقی”بابت کامنت زیباش

کانال رسمی گنجور در تلگرام