گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بیا که رایت منصور پادشاه رسید

نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت

کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد

جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن

قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

عزیز مصر به رغم برادران غیور

ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید

کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق

ز آتش دل سوزان و دود آه رسید

ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق

همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید

مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول

ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهنام معصوم پوری نوشته:

این غزل حضرت حافظ در باره یوسف زهرا (س) حضرت امام زمان ولی عصر (عج)می باشد . در این غزل بی پرده از نام مبارک امام زنده مهدی دین ( اشاره به ایه شریفه در قران کریم ۱. هُوَ الَّذِی أَرْ‌سَلَ رَ‌سُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَ‌هُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِ‌هَ الْمُشْرِ‌کُونَاوست کسی که پیامبرش را با هدایت و طاعتِ پای برجا فرستاد، تا دینش را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان را بسی ناخوش آید. ﴿التوبة: ٣٣﴾) به همراه نشانه های ظهور نام برده شده است
درود بر مهدی دین

حمیدرضا نوشته:

این غزل به ورود شاه منصور آخرین پادشاه آل مظفر به شیراز است .در متن غزل هم به روشنی از او نام برده شده است . در http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/253410
داستان این غزل بیان شده است . غزل به هیچ وجه درباره مهدی موعود نیست و تنها شاه منصور به مهدی موعود تشبیه شده است. شاه منصور به خاطر دلاوری اش در برابر سپاه تیمور مشهور است.

عقیله نوشته:

درسته که غزل در زمان حافظ به ظاهر برای شاه منصور سروده شده اما معنای باطنی غزل و به اصطلاح ایهام غزل که از ذهن عوام از قبیل شاه منصور دور است متوجه مهدی موعود (عج) است.

محمد نوشته:

در بیت سوم ظاهرا باید چنین باشد:
«سپهر دور خوش اکنون زند که ماه آمد»

---- نوشته:

کیست که متوجه نشود لسان غیب درباره چه کسی سخن گفته است

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

تاریخ و شان نزول غزل :
تاریخ سرایش غزل سال ۷۶۷ یعنی بعد از ورود پیروزمندانه ی شاه شجاع است به شیراز و فرار برادرش شاه محمود به بغداد . محتوای غزل مطالبی است شعف انگیز از این پیروزی و از این ورود مجدد شاه به شیراز . این غزل از غزل های بسیار زیبای حافظ در بحر رمل مخبون است . حافظ سحر گاهی که قرار است شاه شجاع وارد شیراز شود نه با صدای دهشت انگیز ماموران شاه محمود که با آوای نرم موسیقی خیال که از ورود شاه شجاع در درون خود احساس می کند از خواب بیدار شده است . روز قبل شاه محمود از شیراز گریخته است و شیراز به دست مردم شیراز فتح شده است و شاه شجاع با لشگریانش آماده ی ورود به شیراز است و از حافظ و بزرگان شیراز دعوت شده است که برای استقبال بروند و حال حافظ با این امید از خواب برخاسته است .
این که بخواهیم چنین غزل زیبایی که گویای بخشی از تاریخ شیراز عهد حافظ است با واژگانی تبدیل به مسایل عرفانی کنیم ظلم در مورد حافظ و مردم ایران است . گیرم که تمام غزل را با بهترین واژگان عرفانی تفسیر کردیم و با تفاسیر گوناگون حافظ را عارف بزرگی کردیم دیگر از مولوی که نمی تواند بزرگتر باشد . که پدر در پدر عارف بودند . و به سبب همین عارف بودن از مقابل حمله ی مغول ها به بهانه ی مخالف بودن با حاکم بلخ گریختند و در قونیه آرام گرفتند و مولوی هم طبق پیش بینی عطار شد عارفی بلند پایه و پیرو شمس و شمس من و خدای من گفت و بی خیال از این که ملت ایران در آتش جانسوز مغولان می سوزند . نه کلامی و نه حرفی و نه اشاره ای .
اما حافظ هر چند که در پیری و ضعف بود و باید مطیع نفس حریص پیری شود ولی وقتی در مقابل حمله ی تیمور قرار گرفت و کشتاد هفتاد هزار هم وطن اصفهانیش را شنید . با غزل هایی سوزناک مردم را دعوت به مبارزه و همکاری با منصور تنها کسی که با تیمور درافتاده بود کرد . تیمور بعد از کشتار مردم اصفهان به شیراز حمله کرد و شیراز با سیاست بزرگانی چون حافظ از قتل و عام نجات یافت با این حال حافظ با اشعارش مردم را تشویق به مبارزه بر ضد تیمور و کمک به منصور شاه تنها فرد از خاندان مظفری که با تیمور در حال جنگ بود کرد و هم او بود که شیراز را از چنگ تیمور بیرون آورد و حافظ در باره ی او گفت :
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
و تیمور را که ادعای خدا پرستی و دین ایمان می کرد و به نام دین قتل و عام می کرد ( صوفی دجال فعل ملحد شکل ) نامید :
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
=============================================
حال انصاف باید داد که چنین غزل زیبایی که بازگو کننده ی مبارزه ی حافظ است و شاه منصور و مردم شیراز با تیمور خونخوار است عارفانه اش کنیم و بگوییم شاه خداوند است و حافظ بنده ی خدا که برای دیدنش ورد سحری می خواند ….

محدث نوشته:

شعر حافظ همه ش درباره ی تقابل دو جبهه ی نور و ظلمته از اول تاریخ تا انتهای تاریخ و مصادیق برتر جبهه ی نور، امامان ما هستن. حالا حافظ ظاهر اشعارش رو از تشبیهات زمان خودش و ماقبل و حتی مابعدش پر کنه مهم نیست. باطن اشعارش یکدسته و طبق همون معیار بیان دو جبهه ی مذکور پایه گذاری شده.روحش شاد. ایشالله حافظ وزیر وزارتخونه ی تازه تاسیس ادبیات و علوم انسانی زمان ظهور امام مهدی بشه.

کمال نوشته:

باسلام
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،اوضاع مناسبی برای شما
پیش آمده وشخصی شماراحمایت همه،،،،
جانبه می کندامنیتی قابل توجه برزندگی،،
شماحکمفرمامی شودونیازهای برآورده،،،،،
خواهدشدشکرگذارنعمت هایی که خداوند
شامل شماکرده است باش وحضوررا،،،،،،،،،،،،
فراموش نکن.وازاینکه درمسیرکمال وتکامل
ودانش اندوزی باشی غفلت نکن.
علی یارتان

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

سپهر دَورِ خوش اکنون ………. که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

زَنَد : ۲۶ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۴، ۸۴۳ و ۲۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری

کُنَد : ۳ نسخه (۸۲۷، ۱ نسخۀ متأخّر: ۸۵۷ و ۱ نسخۀ بسیار متأخّر: ۸۹۸) قزوینی، سایه، خرمشاهی

رَوَد: ۱ نسخه (۸۵۸)
شود : ۱ نسخۀ متأخّر (۸۶۶)
زِیَد : ۱ نسخۀ بسیار متأخّر (۸۹۴)
(سپهر چرخ کنون می)زند : ۱ نسخۀ بی‌تاریخ

۳۳ نسخه غزل ۲۳۷ و بیت فوق را دارند. از نسخ کاملِ کهن مورّخ، این غزل در نسخ مورّخ ۸۲۱ و ۸۲۲ نیست.
***********************************
***********************************

سید محمد نوشته:

شاه منصور که سحل است, اصولآ عارف هیچ شاه و امیر دیگری جز میرعارفان مولی صاحب الزمان(عج) را بعنوان شاه برسمیت نمیشناسد.

شاه و امیر در نزد این قوم جایی ندارد, زیراکه خود شاهان بی تاج و کمرند.

اگر عارف نامی از شاه و امیر برد, برای توصیف غیر مستقیم تنها میر خودش بود.

سید امین حسینی راد نوشته:

هر چند که به گفته دوستان شاید به نوعی این غزل بر گرفته از واقعیات تاریخی زمان حضرت لسان الغیب دارد اما باتوجه به نوع اختلافاتی که درباره وجود حضرت ولی عصر ( عج ) و حتی کمیت و کیفیت ظهور ایشان می باشد ، استفاده از واژه دجال ( به عنوان یکی از علائم قطعی ظهور ) و نام حضرت ولی عصر در مقابل هم ، به گونه ای حجت تمام کردن بر وجود قطعی ایشان و علل قیام ایشان و شناسایی صفات دشمنان ایشان می باشد.
هر چند که با نگاه به کل غزل به عدالت خواهان و عزت یافتن ایشان ( آیه شریفه و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین ) اشاره می گردد.
باید توجه داشت در عصر ما جریان های خاصی با ارائه نظریاتی حتی وجود مبارک آن حضرت را منکر هستند.

سیدعلی ساقی نوشته:

بـیـا که رایَت منصور پادشاه رسید

نـُوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

رایَت : پرچم ، درفش

منصور : پیروزمند ، سرافراز – همچنین نامِ واپسین پادشاهِ سلسله یِ آلِ مطفرکه در سال ۷۹۵ قمری در نبردی شجاعانه باتیمورلنگ کشته شد.

شاه منصور، فرزند شرف‌الدین مظفر و برادر زاده یِ شاه شجاعبود. هنر شاعر در به کار گرفتن کلمه یِ منصور در مطلع غزل است که هم به عنوانِ صفت برای رایت و هم به عنوان اسم برای پادشاه موردنظراست،قابل توّجه وتأمّل است.

اززیباییهایِ دیگر این بیت،قرارگرفتنِ واژه هایِ هم خویشاوندِ :(رایت - منصور- شاه- نوید-فتح وبشارت) درکنارِیکدیگر وخَلقِ روحِ بلندِ حماسیست.حماسه ای که مژده
یِ فتح وظفرِآن به خورشید وماه می رسد.
این غزل را حافظ به مناسبتِ فتحِ شیراز توسطِ شاه منصور سروده است.اوفردی شجاع،غیور ووطن دوست درمقابلِ غارتگریِ تیمورلنگ بود. اگرچه تمامِ تلاشِ شاه منصور صرفِ بیرون راندنِ تیمورلنگ گردید،لیکن توفیقی حاصل نکردو باخیانتِ یکی از امیرانِ لشکرش به نام “محمدبن زین‌العابدین”شکست خوردو سرانجام دل بر مرگ نهاد و با رشادت و جانفشانی ، در حملاتِ پیاپی، گروهی از سپاهیانِ امیر تیمور را به هلاکت رساند، ودر پایانِ کار با همه یِ شجاعت و فداکاری شکست خورد و درگیر ودارِ نبردی بی امان جان باخت……

وی ممدوحِ محبوبِ حافظ شیرازی بود و حافظ تعدادی از غزل‌ها،قطعات و مثنوی‌های خود را دربارهٔ او سروده‌ است. در این اشعار، پیوندِ عاطفیِ مستحکمِ شاعر با شاه منصور که نموداری از پیوندِ عمومِ مردم با وی بوده، آشکار است. به ویژه اینکه مردم، در چهره یِ شاه منصور، متّحدکننده یِ ایران و اخراج کننده یِ مغولان و سرکوبگرِ تیمور را می‌دیدند. اما این آرزوها با کشته شدنِ شاه منصور در جنگی نابرابر در مقابلِ تیمور برباد رفت.

بیا که نشانه‌یِ پیروزیِ شاه منصور رسیده و این خبرِ فتح ومژده یِ پیروزی در آسمان هم پیچیده است .درجایِ دیگر می فرماید:

ازمرادِشاه منصورای فلک سربرمتاب

تیزیِ شمشیر بنگر قوّتِ بازو ببـین

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت

کـمـال عـدل به فریادِ دادخواه رسید

رویِ سخن همچنان درموردِفتحِ شیراز و قوّت گرفتن ومحققّ شدنِ حکومتی عدالت گستراست:

جمالِ بخت : کنایه از” جمالِ دامادِ بخت وهمان شاه منصوراست” و ” ظفر” به چهره‌یِ عروسی تشبیه شده که روبندِ اوتوسط داماد برداشته می شود. کمالِ عدل : عدلِ کامل: نیکبختی وعدالتخواهی ظهور کرد و پرده از رخسارِ فتح وظفر برداشت و عدلِ کامل به فریادِ ستمدیدگان رسید .

غزل در راستایِ تشویق وترغیبِ شاه منصور جهتِ برقراریِ عدالت وبسیجِ نیرو جهتِ مبارزه باتجاوزاتِ تیمور است.

شاه منصور واقف است که ما

رویِ همّت به هرکجاکه نهیم

دشمنان را زِخون کفن سازیم

دوستان راقبایِ فتح دهیم.

سپهر، دور خوش اکنون کند که ماه آمد

جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

سپهر : فلک ،آسمان

دور : چرخش ، دوران ، روزگار

آسمان اکنون روزگارِ خوب وخوش وخرّمی را می‌گذراند چرا که ماهِ تابانِ آن طلوع کرده است و مردمانِ جهان باظهورِ شاه منصور به مراد و آرزوهایشان می‌رسند .

شهنشاهِ مظفرفر، شجاعِ ملک ودین منصور

که جودِ بی دریغش خنده برابرِ بهاران زد

ز قاطعانِ طریق این زمان شوند ایـمـن

قوافلِ دل و دانش که مــردِ راه رسید

قاطعان طریق : قطع کنندگانِ راه ،راهزنان

قوافل : جمع قافله ، کاروانها

قافله هایِ عاشقان و عارفان و قافله های دانش ومعرفت ازاین پس، ازگزندِ راهزنان وحرامیان در امان وامنیّت قرار خواهندگرفت، زیرا مردِ میدان، راهبر و راه شناس وسالکِ راهِ حق(شاه منصور) به حکومت رسیده است.

ماهی که شدزطلعتش افروخته زمین

شاهی که شدبه همّتش افراخته زمان

عزیزِ مصر ، به رغمِ بـرادرانِ غـیــور

ز قعرِ چـاه برآمـد ، به اوج مـاه رسید

ضمنِ تلمیح به داستانِ حضرتِ یوسف، می فرماید:

شاه منصور(یوسف) بر خلافِ میلِ برادرانِ حسودش (شاه یحیی واطرافیانش) از تهِ چاه بیرون آمد(شکستهای قبلی راجبران کرد) و سرانجام به پادشاهیِ مصر (فارس) رسید .

“به اوج ماه رسید” کنایه از به فرمانروایی رسیدن است.

مهارتِ گریز زدن به یک واقعه یِ تاریخی و بهره گیریِ خلّاقانه به منظورِ بیانِ یک خبر وتوسعه یِ دامنه یِ معنا وبرجسته سازیِ مضمون،تنهابخش ِ ناچیزی ازهنرِشاعر ورمزِ جاودانگیِ اوست.

گفتندخلایق که تویی یوسفِ ثانی

چون نیک بدیدم بحقیقت بِه ازآنی

کجاست صوفیِ دجّـال فعل مُلحد شکل ؟

بـگـو بـسـوز ؛ که مـهدیّ دین پـنـاه رسید

صوفی = پشمینه‌پوشِ ریاکار

دجّال : کذّاب،بسیار دروغگو ، شخصِ کذّاب و فریبنده ای که درآخرالزمان ظهور کرده وجهان را به آشوب خواهدکشید.

فعل : کردار

مُلحِد : کافر

دین پناه : پشتیبانِ دین،کسی که دین درحمایتِ اوقرارمی گیرد.

شاعرهمانگونه که دربیتِ قبلی داستانِ یوسف راتصویرسازی نموده ،دراینجانیزبافضاسازیِ حافظانه، آخرالّزمان راتصویرسازی کرده واحتمالاً تیمورلنگ رادر”نقشِ دجّالِ ملحدشکل” ومتقابلاً “شاه منصور” رادرجایگاهِ هدایتگرِ دین وناجیِ جهان قرارداده است.

پشمینه‌پوشِ ریاکارِ دروغگویِ کافر (امیرتیمور) کجاست؟ به او بگو که از حسادت بسوز وبمیر که هدایتگر وپشتیبانی کننده یِ دین (شاه منصور) به فرمانروایی رسید.

بعضی هابدون اطلاع ازشأن ِ نزولِ یک غزل وبدونِ لحاظ قراردادنِ وقایع ِتاریخی،ازمعنایِ ظاهریِ یک بیت، نتایجِ کلّی می گیرندکه جزایجادِشُبهه درحقیقت ِ یک موضوع، هیچ حاصلِ دیگری ندارد.بیتِ بالامصداقِ واقعیِ این مطلب می باشد.اشتباه نشودکه عبارتِ: “مهدی ِ دین پناه”اشاره به امامِ دوازدهم شیعیان نیست وبااستنادبه این بیت نمی توان چنین نتیجه گرفت که حافظ پیروِ تشیّع بوده است.!جهان بینیِ حافظ،جهان بینیِ منحصربفردیست. اوفراتر ازادیان ومذاهب می اندیشیده است.اودرچارچوبِ هیچ مرزی نمی گنجد.

یادمان باشد آنجاکه حقیقت باآنچه که مادوست داریم متفاوت تر می گردد،ناگهان پرسشی خَلق می شودکه علایقِ مارابه چالش می کشاند. درچنین شرایطی تنهاتلاشِ صادقانه برایِ یافتنِ پاسخِ درست،وپرهیز از هرگونه پیش داوریست که مارابه حقیقتِ ماجرانزدیکتر ونزدیکترخواهد ساخت.

باتوّجه به مطلعِ غزل:

“بیاکه رأیتِ منصورپادشاه رسید”

وباتوّجه به مفاهیم ومضامینِ یکایکِ ابیاتِ غزل،بی هیچ تردیدی این غزل دررابطه با به حکومت رسیدنِ “شاه منصور”است وهیچ سندِقانع کننده ای(حداقل دراین غزل) وجود نداردکه شیعی مذهب بودنِ شاعر رااثبات نماید. ازنظرگاهِ دیگراینکه:هرکس بادستورزبانِ فارسی، اندک آشنایی داشته باشد،براین نکته واقف خواهدشد که باتوّجه به زمانِ جمله ومفهومِ آن، حضرت مهدی(ع) درآن دوران ظهورنکرده بوده که حافظ ندا سر دهد: “مهدی ِدین پناه رسید”!

وازمنظرِ دیگراینکه :”مهدی” یعنی هدایتگر ،هدایت کننده ای که دین درپناه او حفظ می گردد. دراینجا چون شاه منصور پیروز شده ودرسایه یِ او دین حاکمیّت پیداکرده است،حافظ به وی لقب ِ “مهدی” داده است.ضمن ِ آنکه غیرازشیعیان، سایرِ فِرقه های اسلامی وحتّی بسیاری از ادیان نیز این عقیده رادارند که آنگاه که دنیا را ظلم و جور فرا گیرد یک “مهدی” به معنایِ هدایت کننده” ظهور خواهد کرد و شیعیان این “مهدی” را فرزندِ امام حسن عسکری(ع) می دانند. بنابراین منظور حافظ از ” مهدی ” به عنوانِ هدایت کننده ی ِدین(شاه منصور) است. بسیاری از اهلِ تسنّن “مهدی” را منحصر به شخص خاصّی نمی‌دانند ، بلکه معتقدند در هر عصری ممکن است کسی برای نجاتِ مردم از ستم ظهور کند.

منصوربن مظفر غازیست حرزِ من

وازاین خجسته نام براعدا مظفرم

صبـا بـگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق

ز آتـش دل ســوزان و دود آه رســیــد

ای باد صبا ؛ به شاه منصور بگو که از آتشِ دلسوز و دود

آهی که در فراقش داشتم چه ها بر سرم آمده . بگو که

در فراقش چه بلاها که نکشیدم .

نامم زکارخانه یِ عشّاق محو باد

گرجزمحبّتِ توبود شغلِ دیگرم

ز شوقِ روی تـو شـاهـا ؛ بـدین اسیرِ فراق

همان رسید کـز آتـش به برگِ کاه رسید

ازاشتیاقِ دیدنِ رخسارِتو واز غمِ فراقِ تو ای پادشاه !

همانند کاه ، آرام‌آرام از درون می‌سوختم و فقط آه

می‌کشیدم اگر چه در ظاهر نشان نمی‌دادم.

تشبیه بسیارزیباییست، کاه از زیر و از درون آرام‌آرام

می‌سوزد و شعله‌ای از آن بر‌نمی‌خیزد ، بلکه تنها دودِ

آن پیداست ….

گرپرتوی زتیغت بر کان ومعدن افتد

یاقوتِ سرخ رو را بخشند رنگِ کاهی

مـرو به خواب،که حافظ به بـارگاه قبول

ز وردِ نیم شـب و درس صـبـحـگاه رسید

غفلت مکن،هشیارباش وبیدارشوکه حافظ به خاطرِشب

زنده داریها وناله وشیون های شبانگاهی ودعاهای نیمه

شب و درسِ صبگاهی بودکه به بارگاهِ دوست راه یافت .

تاکی میِ صبوح وشکرخوابِ صبحدم؟

هشیارگرد هان که گذشت اختیار عمر

کانال رسمی گنجور در تلگرام