غزل شمارهٔ ۲۳
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
فربد نوشته:
بهترین فالی که می تونست توی شب یلدا برای آدم بیاد.شک نکنید که حافظ لسان الغیبه!!!
امیر نوشته:
اگه معنی بزارید ممنونم
شادان کیوان نوشته:
برای اطلاع جناب امیر ،مختصری میاورم.
این غزلی است عرفانی که شاعر احساسات و عواطف خود را نسبت به معشوق (خداوند) اینگونه بیان مینماید:
یاد و نام ترا همواره در دل داریم و حتی نسیمی که از لابلای گیسوی تو گذشته باشد برای پیوند دلهای ما کافی است.
با وجود ادعای کسانی که مارا از عشق تو منع میکنند، زیبایی و ملکوت چهرهُ تو بهترین دلیل ما برای ادامهُ عشق ما به توست.یعنی چون آنها زیبایی تو را ندیده اند از این دلیل موجه ما بعشق تو بیخبرند.
غده یا برامدگی کوچک زیر غبغب را سیب زنخدان و گودی کوچک گونه یا چانه را چاه زنخدان میگویند و یکی از مظاهر زیبایی بوده اند. یوسف هم که از زیبارویان افسانه ای دنیای شعر و شاعری است. در بیت سوم شاعر زیبایی معشوق را در حدی توصیف میکند که از قول سیب زنخدان یار نقل میکند که هزار یوسف را در چاه زنخدان او میبیند. یعنی زیبایی هزار یوسف مصری بپایُ زیبایی یک فقره چاه زنخدان یار نمیرسدچه برسد به تمام اندام یار.
شاعر در بیت بعد از عدم دستیابی خود به معشوق گلایه نمیکند و آنرا از بخت پریشان و دست کوتاه خود میداند. بقول سعدی دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.
در سه بیت آخر شاعر از معشوق میخواهد که این مطالب را به دربان در خلوت سرای خاص خود بگوید: اینکه فلانی(شاعر/عاشق) از گوشه نشینان درگاه ما(معشوق) است، اگرچه بصورت ظاهر در مقابل ما در پردهُ حجب است و روی ما بر او مکشوف نیست،اما همواره ما او را در خاطر خود داریم، و بالاخره اینکه اگر سالی گاهی حاقظ (عاشق) دری زد(خواست بدیدار ما بیاید) در بروی او باز کن چرا که سالهاست مشتاق زیارت ماست.
اینها همه شوق خواجه را در وصل یار و دیدار معبود میرساند که بیقرارانه و در عالم تخیل خود اینچنین با معبودش راز و نیاز میکند.
علی نوشته:
مگر شعر به زبان دیگری بود که معنی خواسته اید؟
فارسی معنی کردن می خواهد؟
خواهش می کنم این سایت ارزشمند را این شکلی از ریخت نیاندازید
ایمان نوشته:
دوستان عزیز این یک شعر عرفانی است و معنی آن به سختی استخراج می شود شاعر به شیوایی مطلب را بیان نموده
به نظر من بهتر است از فالنامه ها برای فال و معنی استفاده کنید. ارزش این سایت در این است که این اشعار زیبا را جهت دسترسی در یکجا فراهم کرده است