گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

عشق تو نهال حیرت آمد

وصل تو کمال حیرت آمد

بس غرقه حال وصل کآخر

هم بر سر حال حیرت آمد

یک دل بنما که در ره او

بر چهره نه خال حیرت آمد

نه وصل بماند و نه واصل

آن جا که خیال حیرت آمد

از هر طرفی که گوش کردم

آواز سؤال حیرت آمد

شد منهزم از کمال عزت

آن را که جلال حیرت آمد

سر تا قدم وجود حافظ

در عشق نهال حیرت آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کزمی نوشته:

بیت اول ظاهراً تلمیحی دارد به سخن حضرت علی (ع)که میفرماید “اللهم زدنی فیک تحیرا:بارخدایا سرگشتگی مرا در عظمت خود افزون ساز” مقصود آنکه حیرت خود نشان درک و دریافت بیشتریست.
معنی بیت چهارم: جائی که تصور حیرت پدید آید ، سالک واصل از غلبه حیرت دیگر نه از خود خبر دارد نه از حال وصال ،چه یکسره غرقه ی دریای حیرت است .
“به نقل از دکتر خلیل خطیب رهبر”

انوش بهمنش نوشته:

در بیت سوم تاکید شده است که در راه رسیدن به مقصود باید یکدل و مصمم بود و دچار سرگردانی و دودلی نشد.
با وجود این ظاهرا در این غزل حیرت در دو مفهوم به کار برده شده است : یکی به معنای سر در گمی و یکی به معنای غرق شدن در مقصود و بی خبر شدن از خود و حال وصال؛ چرا که در بیت های بعدی از جلال و عظمت مقام حیرت سخن به میان می اید.

ملیحه رجائی نوشته:

حیرت = سرگشتگی در راه عشق
معنی بیت ۱: عشق تو حیرانی و سرگشتگی برایم بوجود آورده است و وصال تو نیز باعث کمال سرگردانی عاشقان گردید. (تلمیح به فرمایش مولا علی (ع) است که می فرماید : خدایا سرگشتگی ما در عظمت خود افزون فرما!)
معنی بیت ۲: چه بسیار عاشقانی که در دریای محبت تو غرق شده اند و سرانجام کارشان به سرگشتگی کشید و خود را از معشوق تشخیص ندادند!
معنی بیت ۳: دلی به من نشان بده که بر چهره اش نشان سرگشتگی در طریق عشق نباشد.
معنی بیت ۴: جایی که تصور سرگردانی و حیرت پدید آید، نه از خود و نه از وصال خبری باشد ، بطوری که عاشق ،غرقه دریای عشق و حیرت می گردد.

بهزاد سلیمانى نوشته:

حیرت، ششمین وادى از، وادیهاى هفت گانه عرفان است که حافظ عارف به خوبى در این غزل به تشریح و توصیف آن پرداخته است و نشانگر آن است که این بزگوار با این وادیها آشنا بوده و همه آنها را بخوبى طى کرده است

طغرل طهماسبی نوشته:

غزلی بسیاز ضعیفی از حافظ است. به قول آقای دکتر پورجوادی، از محققی که در باره‌ی تاریخ امام رضا تحقیق کرده بود پرسیدم آیا امام رضا را مأمون راستی راستی مسموم کرد؟ ولیعهد خودش را؟ گفت: این سؤال تو شیعیانه نیست. شیعیان در مورد ائمه‌ی خود حکم ما تقدم صادر می‌کنند و می‌گویند که همه‌ی امامان ما یا مقتول‌اند یا مسموم و لذا نمی‌توان در این مورد به تحقیق تاریخی رجوع کرد. اگر امام هشتم امام است که باید یا مقتول شده باشد یا مسموم. مقتول نشده ( یعنی با شمشیر او را نکشتند) پس مسموم شده است. در مورد حافظ هم برخی از حافظ شناسان همین استدلال را می‌کنند.شعر حافظ همه درجه یک است ولذا شعری که مکرر در مکرر می‌گوید وصل تو کمال حیرت آمد از حافظ نیست. می‌گویند این شعر از لحاظ صورت ضعیف است. درست است. از لحاظ معنی هم ضعیف است. عاشق باید از دیدن معشوق به حیرت افتد نه از وصال با او. آدم از وصال لذت می‌برد، کمال لذت را می‌برد. دیدن حسن یا نظر کردن در روی معشوق است که مایه‌ی حیرت می‌شود. این قاعده‌ی استتیک شعر است. قاعده‌ی نظر باز بودن است. در حالی که در سراسر این غزل چیزی که نیست به حیرت افتادن از حسن و جمال است. این غزل هم از حیث صورت و هم از حیث معنی آن‌قدر متأسّفانه ضعیف است که من هم دلم می‌خواهد بگویم از حافظ نیست، ولی … !

ناشناس نوشته:

فقط در توضیح متن آقای پورجوادی که در کامنت طغرل طهماسبی آمده باید عرض کنم که مقتول و مسموم شدن امامان از عقاید شیعه به حساب نمی آمد بلکه اتفاقا بحث تاریخی است و دانشمندانی چون شیخ مفید و علامه اربلی و … همه ی موارد را نپذیرفته اند بلکه سه امام نخست و امام هفتم و هشتم را پذیرفته اند که در منابع تاریخی اهل سنت نیز اشاراتی در ا ین باره هست. لطفا در صورت مثال زدن درباره شعر حافظ از موضوعاتی مثال بزنید که در آن زمینه ها اطلاع صحیحی در دست دارید وگرنه بر اثر مثال شما خواننده ممکن است گمراه شده و تصور کند واقعا مقتول و مسموم بودن امامان از عقاید شیعه است!

زهراهـ نوشته:

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد

و ما من نبی و لا وصی و الّا شهید.

۱/ بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم ۱۴۰۴ قمری .

کمال نوشته:

باسلام ،فالی درمدح این غزل:

ای صاحب فال،شمادرمیانه راه قرارداریدو
درمرحله حساسی اززندگی هستید،کاری رادر
دست داریدکه بسیاربزرگ وسنگین است،هم،
نزدیک شدنش خطرناک وهم کنارگذاشت،،،
غلط است،همتی بلندمی طلبدکه آن رابه،،،،،،،
اتمام برسانی ،هراس دردل نداشت باش،،،،،،
که موءفقیت ازآن توست.

متحیر نوشته:

خدمت دوستی‌ که حدیث از امام ششم شیعیان آورده بگم که از بین انبیا من می‌‌تونم سر ضرب از آدم و نوح و سلیمان و ابراهیم و یوسف و موسی‌ و یونس و یعقوب و ایوب نام ببرم که کشته نشدن (حالا پیامبر اسلام به کنار که تلاش شده درگذشت ش رو به مسمومیت غذایی نسبت بدن). با این حساب یا اینا از انبیا نیستن یا حرف امام صادق مشکل داره… کاش راحت هر حرفی رو نپذیریم

یکی از مردم نوشته:

سلام به دوستان عزیز
من به فال حافظ معتقدم. امروز برای ماندن یا رفتن تفالی زدم که این شعر اومد. چون در تفسیر اشعار حافظ جان سررشته ای نداشتم به اینجا و چند سایت دیگه سرک کشیدم. خوندن حاشیه دوستان برام خیلی جالب بود نتونستم در مورد حاشیه یکی از دوستان بی تفاوت بگذرم
جناب طغرل خان طهماسبی جان بعید می دانم دوست محترمتان سررشته ای از مطالعه تاریخ داشته باشن وگرنه مگر کم بودند پادشاهانی که وقتی قدرت شان را در خطر دیدند، از کشتن ولیعهدهای خود ابایی داشتند؟!!! - حتی اونوقتی که ولیعهد پسرشان بوده- ( همین نادرشاه افشار خودمون مگه پسرش رو کور نکرد) استفاده از یک روایت برای پاسخ به پرسش شما به جای آوردن چند مثال تاریخی چه چیزی جز کم سوادی این دوست محترم می تواند باشد؟!!!!!
توضیح آن روایت هم در جای خودش نیاز به بحث و بررسی دارد…
شاید وقتی دیگر

کانال رسمی گنجور در تلگرام