گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال سلام ما افتد

چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم

که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کز این شکار فراوان به دام ما افتد

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه دولت به نام ما افتد

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » مستور و مست » همای سعادت

محمدرضا شجریان » جان عشاق و گنبد مینا » آواز و پیانو

گلهای تازه » شمارهٔ ۵۵ » (ابوعطا) (۰۷:۳۷ - ۰۸:۱۳) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: همای اوج سعادت به دام ما افتد

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید نوشته:

درود
بیت پنجم
چو جان فدای «لبت»…
صحیح است.
با توجه به روند شعر که معشوق را مخاطب قرار داده «لبت» صحیح می باشد.

پاسخ: با تشکر، نسخه‏ی قزوینی که مرجع احتمالی منبع گنجور است همین است.

گلیاد نوشته:

در بعض نسخ آمده:
ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
استاد شجریان هم در آلبوم جان عشاق به همین صورت خوندن
من هم در نسخی که دارم(از جمله نسخه دکتر غنی)
آمده که :
چو جان فدای لبت شد خیال می بستم
که با توجه به معنی هم به نظرم میاد این درست تر باشه
با تشکر

نیما نوشته:

در مورد مصراع اول بیت ۳ : استاد شجریان این بیت را به صورت ؛شبی که ماه مراد از افق طلوع کند؛ خوانده اند

امین کیخا نوشته:

پرتو نوری به بام ما افتد هم پرتو نور از جنس بام است زیرا بام همان نور است مثلا در بامداد و نیز بلخ بامی

امین کیخا نوشته:

یعنی نور علی نور شده است به این ترتیب

شکوهی نوشته:

در باره نور و بام باید بگویم: “بامداد” در زبانِ پَهْلَوْی “بامدات (bāmdāt)” از دو پارة “بام+داد” ساخته شده است. “بام” در آن به مَعنی “فر و فروغ” است. همین واژه را در “بامی” در زبانِ پَهْلَوْی “بامیگ (bāmīg)” نیز که به مَعنی “روشن و فرهمند” است، باز می‌یابیم. “داد” در آن می‌تواند بود که از “دادن” به مَعنی “آفریدن” برآمده باشد. بدان سان که در “بَغداد” و “خداداد” و “مِهرداد” نیز دیده می‌شود. (خاستگاه: کَزّازی، میرجلالُ‌الدّین، “نامة باستان”، ویرایش و گزارشِ شاهنامة فردوسی (پوشینة نَخِست:‌ از آغاز تا پاتِشاهیِِ منوچهر)، انتشاراتِ سازمانِ مطالعه و تدوینِ کُتبِ علومِ انسانیِ دانشگاه‌ها (سمت)، چاپِ ششم، بهار ۱۳۸۶/ شابک ۸-۴۷۳-۴۵۹-۹۶۴/ رویه ۲۰۱)
بنا بر این واژگان لَخت: “بوَد که پرتو نوری به بام ما افتد” بسیار درست برگزیده شده است.

امین کیخا نوشته:

سپاس از ذکر خانی و خاستگاه و نیز تاییدی که از نوشتار من کردید .

شمس الحق نوشته:

با تشکر از امین کیخا وجناب شکوهی در خصوص معنی کلمه بام و بامداد ، باید عرض کنم ازاین رهگذر دو معنی بر حقیر آشکار شد یکی در غزل مشهور ای قوم بحج رفته مولوی آنجا که میفرماید “یک بار از این راه بر این بام درآیید”
ودیگرآنکه چرا احمد شاملو نام مستعار بامداد را برای خود برگزید . درهمین جا مایلم به جوانان عزیز عرض کنم اشعار این شاعر بزرگ ایران را بخوانند و که بواقع حافظ زمانه ما او بود و پس از او متأسفانه ما دیگر شاعری با آن وزن وآن شکوه و بزرگی هرگز نداشته ایم .
باید به نکته ای دیگر هم اشاره کنم که هنوز از فکر عشرت بیرون نیامده ام و اگر چه آنچه که با او کردیم با عنایت به آخرین نوشتار او ای بسا که حق او بود و از انجام آن ناگزیر بودیم ، اما از شما چه پنهان نیکو می نوشت و من بشدت درعجبم که چگونه است که تا دیروز آن همه از حقیر تعریف و تمجید میکرد و شمس الحق جان او بودم و چه شد که ناگهان تبدیل به هیولایی خونخوار شدم .
با خود میگویم شاید که در برخورد با او تعجیل کردیم و اگر خود را میگویم از دیدن هتاکی های او آنچنان عصبی نمی شدم و با او به سخن می نشستم و گفتگو میکردم ای بسا که قادر می بودم ایشان را آرام کنم و ازتخت غضب فرو آرم واز همه مهمتر علت اینهمه درشت گویی او را بدانم که در وضعیت های بد تر وپیچیده تر از این هم بوده ام وتوانسته ام اوضاع را بسامان کنم و بدانید دوستان من که هیچ پدیده در عالم تیزتر و ویرانگر تر از سخن نیست . سخن از شمشیر برنده تر و ازبمب اتم مخرب تر است وبا سخن وسخنوری ای بسا کارها میتوان کرد که با هیچ وسیله دیگر نتوان . تنها یک چیز است که مرا آزرد و مانع از اقدامی منطقی تر وغیر عجولانه تر شد و آن کلماتی بود که او بکار میبرد ومن نمی فهمیدمشان و تنها حدس میزدم که معنی شایسته ای ندارد . گویی بزبان من سخن نمی گفت . درست مثل معنی این کلمه خفن که برغم کوشش دوستان آخر مفهوم واقعی آن بر من روشن نشد . مگر میشود کلامی هم معنی خیلی عالی بدهد و هم خیلی بد . بقول مولوی ای من عاشق این هر دو ضد . یکی از کلمات بکار رفته در شاهکار عشرت هم اینچنین بود و معنی واقعی آن ندانستم اگر چه قبلاً هم مثل خفن آنرا شنیده و دیده بودم و تنها میدانستم که معنی شایسته ای ندارد و قبل از آوردن آن از بانوان محترمی که ممکن است این سطور را بخوانند عذر خواهی میکنم . آقایان پاچه خواری یعنی چه . این ازمیان کلمات بکار زده عشرت تنها چیزیست که در خاطرم مانده است . امیدوارم شبتان را خراب نکرده باشم .

امین کیخا نوشته:

شمس جان شما دانا و محترم هستید بیشتر دشنام عشرت رو به من بود ، من هم اورا کوشنده می دیدم . هدف من از ادبیاتی یافتن دانستنی است که مایه فضل پروردگار است . که مرگی که هر روز می بینم مرا از غرور و گردنکشی نگه می دارد . شاید هم من بگونه ای می نویسم که باعث پیورزی ( تعصب) می شود . خدا می داند . بهر سو کاش همه مان بخشوده باشیم . خیلی بر دلیل اوردن و شماره شابک نوشتن پای می فشرد بد هم نمی گفت اما انچه من خوانده ام را که همین دیروز نخوانده بودم و نیز برخی جسته جسته ( التقاتی) بود . بهر حال هر کس آرام بایستد و بردباری کند زیبایی بیشتری می افریند . باید گذاشت و گذشت .

امین کیخا نوشته:

با عرض پوزش التقاط را اشتباه نوشتم و نیز ادبیات ، ادبیاتی نوشته شده است

شمس الحق نوشته:

یعنی آن لغتی که معنی آن خواستم این قدر زشت است که همگان از دادن جواب طفره رفتید . بالاخره من باید بدانم چه چیز به حقیر گفته شده یا نه . معنی پاچه … چیست !
ضمناً از توضیحات آقایان درخصوص [ خفن ] هم هیچ نفهمیدم . یعنی چه که هم خوب است و هم بد . مگرمیشود چنین چیزی . پس تکلیف حقیقت و ارسطو چه میشود که میگوید حقیقت یکی است و لاغیر . فلان یا خوب است و یا بد . هر دو نمیشود باشد .بیهوده با من سخن از نسبیت نفرمایید که در همان محیط نسبی هم پدیده ها یا خوبند و یا بد . جمع اضداد که نمیشود . تنها وجودی که این صفت دارد یعنی هم هست وهم نیست هم اول است وهم آخر و…. وجود ذات اقدس الهی است .
پس دوباره می پرسم [خفن] یعنی چه . اصلاً تلفظ آن چگونه است . ریشه لغویش چیست . عجب گرفتاری شده ام . زبانی که خیر سرم خود را متخصص آن میدانم نمی فهمم . تازه چیز های دیگری هم وجود دارد که گاهی می شنوم ومی بینم که اکنون در خاطر ندارم .
زبان پارسی یعنی این :
” ومن که بو فضلم کتاب بسیار فرو نگریسته ام خاصه اخبار و از آن التقاطها کرده . در میانه این تاریخ چنین سخن ها از بهر آن آرم تا خفتگان و بدنیا فریفته شدگان بیدار شوند و هر کس آن کند که امروز وفردا او را سود دارد . بزرگا مردا که او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فرو تواند شکست . قومی ساخته اند وبه اغراض خویش مشغول . ایزد تعالی عاقبت بخیر کناد . من این دانم که نبشتم و بر آن گواهی دهم در قیامت .”
فرازهایی از تاریخ ابو الفضل بیهقی

تاوتک نوشته:

درود عزیزان
شمس الحق جان پوزش به خاطر تاخیر در پاسخ دادنم امیدوارم ناراحت نشده باشید چرا که قبلا فرموده بودید شایدتاخیر در پاسخ به منزله بی احترامی باشد اما عذر من کاملا موجه است و آن اینکه در محیط کارم اینترنت ندارم اما معنی واژه پاچه خواری بلا تشبیه شما میشود چاپلوسی و پاچه خوار همان متملق و چاپلوس (صفحه۱۳۷فرهنگ شفاهی سخن)
البته من فقط معنی واژه را عرض کردم .اما عزیز در مورد واژه خفن که با فتح خ و ف و سکون نون میباشد -به این صورت khafan- علامه دهخدا معنی پیشرفته و گران قیمت را دانسته است و در کل میشود گفت کمال چیزی .پس میشود هم برای کمال خوبی به کار ببریم هم کمال بدی .استاد میخواستم پیوندش را هم برایتان بگذارم یادم آمد که این تارنما فیلتر است و شما فیلتر شکن استفاده نمیکنید .شمس الحق جان جسارتا فکر میکنم در مورد عشرت بحث را تمام کنیم بهتر باشد چرا که بحث با او در خور بزرگی چون شما نیست و بحث با ناقص خیالان شیوه استاد نیست علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست …وانگهی باز مجبور میشویم از حمید رضای عزیز گرداننده گنجور بخواهیم حاشیه ها را حذف بفرمایند البته من کهتر شما هستم و شمایید که صباح میبینید کی و چگونه بحثی را شروع یا ختم بفرمایید

تاوتک نوشته:

با پوزش صلاح را صباح نوشته ام

شمس الحق نوشته:

تاوتک عزیز
ادب و کمال و دانش شما مرا تحت تأثیر قرار داد . از شما بخاطر وقتی که صرف این پیرمرد نادان میکنی سپاسگزارم . من نمی دانستم که دهخدا هم واژه خفن را معنی کرده و مگر این کلمه درزمان آن مرحوم هم وجود داشت و اگر چنین است عجب دارم که آنرا نشنیده ام و تصورم برآن بود که واژه ای جدید الورود بزبان ماست . در خصوص عشرت هم خوف آن دارم که مباد که بر او جفا رفته باشد و مسبب آنهم حقیر است . درخصوص پاچه خوار هم فکر میکردم معنی بسی بد تر از آن که شما فرمودی داشته باشد و انشاالله که دیگر نخواهی فرمود این را هم دهخدا معنی کرده است . سپاس بی حد از شما و امیدوارم اینک دانسته باشی که حقیر چه نادان است . انکس کهتر است که نادان تر باشد و شما ثابت کردی که مهتری .

امین کیخا نوشته:

خوب من هم گمان می کنم جز اینکه سخن زشت بر ما گفتن روا داشت ، بدیی نمی شناسیم پس دوست دارم باز بنویسد والله به درستکاری نزدیک تر است این گونه .

تاوتک نوشته:

استاد گوهری نازنین شما بزرگوارید .من هم در مورد خفن مثل شما فکر میکردم اما دنبال توضیحی بودم که حق مطلب را بتوان به آن وسیله ادا کرد که متوجه شدم آن زمان کاربرد داشته است ..به هر حال دوست مهترم سبب خیر شدید

تاوتک نوشته:

دوست خوبم جناب کیخا من هم بدیی به جز دشنام و اهانت و متهم کردن سعید به مدیحه گویی و ..در عشرت جان ندیدم .خدا راستی (الله وکیلی)انگار باز تنتان میخارد استاد جان!!

امین کیخا نوشته:

مدیحه می شود افرین نامه

شمس الحق نوشته:

تاوتک عزیز
دکتر کیخا پزشک است ومردی وارسته وبسیار دانا و قلبی بزرگ دارد و همچون آینه صاف و حقیر از ایشان چه بسیار آموخته ام و حفظ حرمت ایشان واجب میدارم . خود را در آن جایگاه نمی بینم که به عزیزی چون شما بگویم چه بکن و چه نکن . هیچ کس را چنین حقی نباشد . تنها به ذکر آنچه که ازنظرگاه خود حقیقت دیدم بسنده میکنم . دعای خیر حقیر به همراه توست ای عزیز .
بعد التحریر : اینک از پنجرۀ باز صدای چک چک اولین باران پاییزی بگوشم میرسد . باز باران با ترانه ….

امین کیخا نوشته:

و این فرشتگان پاک و زیبا هستند که باران را به خاک می بخشند . درود بر فرشتگان درود بر باران سلام بر زمین .

امین کیخا نوشته:

درود به همه دوستان گنجور به ویزه شمس که خاک بویناک از باران برایش سرودی بشگون است .

تاوتک نوشته:

کاش کوچه انتها نداشته باشد کاش باران بند نیاید درود بر دوستان نازنینم

دکتر ترابی نوشته:

با پوزش در باره واژه نا آشنای خفن هم اکنون به
لغت نامه علامه مراجعه کردم، از لغت های افزودنی دست اندر کاران سایت است و نه از علامه دهخدا ( با مانای امده در این گفتگوی)

حاتم نوشته:

سلامم بپذیرید، به هوای این شعر که چند بیتش هر چه کردم به یادم نیامد وارد این درگاه شدم، گنجور ممنون
شمس الحق عزیز ، کیخا جان
سخنم کلامی بیش نیست، زمان زیادی از بحثتان گذشته است.
اما، به دیروز نگاه کنید،… که آینه ی تمام نمای آینده است.
اکنون در فلسفه ی ایرانی ، دانا کم داریم. حتی دانایی که سخنان، خیام را درست تعبیر کند، یا که حتی سخنان بو علی را یکبار خوانده، فهمیده باشد.
فقط می نشینند به بحث ، می خواهند مغلوب کنند ، هم بحثشان را.
تاریخ تکرار می شود. اکنون در حال تکرار دوره ی سقراطیم.
دانایی در حد هیچ است ، فن سخنوری و بلا نسبت زبان دراز، سر به فلک می کشد.
کاش آن ابیات معروف ابن یمین را به یاد بیاوریم، و سر لوحه ی زندگی قرار دهیم.

امین کیخا نوشته:

حاتم جان من هر پندی را می پذیرم هیچ وقت بیشتر از خاک نبوده ام و چندگاهی است که هتا نمی نویسم . تنها پاسخ دوستان را می نویسم . درود به شما و درود به همه بندگان نیکوکار

چنگیز گهرویی نوشته:

اقای کیخا .چندین و چند بار این غزل و خاصه بیت سوم و شرح حضرت شما را مرور کردم به نظر در این مقال بام فقط معنی محل ومکان را میدهد و هیچ گونه ابامی نیز دیده نمی شود از نظر حقیر .اوردن اینکه بام نور نیز معنی میدهد لطفی ندارد

چنگیز گهرویی نوشته:

با عرض پوزش.در شرح قبلی ایهامی اشتباها ایامی تایپ شده تصحیح مینمایم

امین کیخا نوشته:

چنگیز جان من دیریست که نمی نویسم .پیش از شما دیگران هم گوشزد کرده بودند و من به گوش گرفته ام . ولی چون مستقیم نامم را آورده اید زیف و بی ادبی می دانم که پاسخ ننویسم . درود به شما . تنها واژه می نوشتم .اکنون هم که دیگر نمی نویسم . هیچ وقت هم مفسر نبوده ام .ببخشید اگر اشتباهی شده است .

Bamdad نوشته:

درود بر دوستان

آقای محسن نامجو هم این شعر رو بسیار زیبا خوندن ..

امین افشار نوشته:

افتادن چیزی به ظرفی از شراب و شربتی را تجسم کنید: سکون و رکود آن شراب همراه با جوشیدن و بر آمدن حباب یا حبابهایی از درونش به شور و تکاپو دگرگون می شود و حباب حاصل چنان کلاه بر می اندازد که دیگر اثری از خودش نباشد ( می ترکد) پس عکس دوست (که شاید بازتاب نور رخ عاشق باشد که عاشق و معشوق یکی است) که از نور است با جان و دل عاشق که ظرف نور است و خود از جنس نور، چنان کند که خواجه ی شیراز به لسان غیب می فرماید:

حباب وار… براندازم از نشاط، کلاه
اگر ز روی تو… عکسی به جام ما افتد

شهرزاد نوشته:

بسیار زیبا!!!
به همه دوستان توصیه میکنم این غزل زیبا رو با صدای آسمانی همایون شجریان عزیز گوش کنند لطفش دوچندان میشود (آلبوم مستور مست)

محمد نوشته:

با سلام خدمت دوستان عزیز

من بارها این شعر رو باصدای فوق العاده استاد شجریان گوش دا دم .( آلبوم جان عشاق)
واژه های خواننده ها رو نباید ملاکی بر درستی قرار داد چون گاهی اوقات مجبورند برای تنظیم با ریتم ونت اونا تغییر بدهند.

کمال نوشته:

باسلام وشب بخیر.
فالی جهت این غزل:

ای صاحب فال،دردرون شماشعله های
نیازی جدی وصمیمانه زبانه می کشد،،،
اهل قناعت هستیداماقناعت رابا،،،،،،،،،،
«توقف ودرجازدن» یکی نمیدانید،،،،،،،
درآینده ای نه چندان دوربه مقامی که،
خودتان راضی ترباشید،خواهید،،،،،،،،،
رسید،کمی صبروتحمل بایدازسفرهای
جسمی وروحی دریغ نکنید،شماباید،،،،،
بیش ازاندازه به ایده الهابیندیشید،،،،،،،
واقغ بینی، بردباری واستواری کلید،،،،،،،
موءفقیت حتمی شماست.

شب خوش

سیروس نوشته:

برای زیباتر شدن مفاهیم شعر آلبوم جان عشاق استاد محمدرضا شجریان و آلبوم مستور و مست همایون شجریان را گوش دهید.

شروین نوشته:

درود
بیت ۵ لبش صحیـــــــــــح است و من هر جا خواندم همین بوده و همایون شجریان هم لبش را خوانده است

خداوندگار آواز: سیاوش نوشته:

آواز حضرت استاد شجریان بر روی این غزل زیبا آواز نیست بلکه روایت یک عشق و یک زندگیست.

ناشناس نوشته:

سلام طلوع کند درست نیست . طالع با ماه تناسب دا. هردو اصطلاح نجومی هستند

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>

***************************************
***************************************
………………. را …………………
کی اتّفاق مجال سلام ما افتد؟!

ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست: ۲۲ نسخه (۸۱۳، ۸۱۹{همراه با ۲ نسخۀ متأخّر: «آن در»}، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۳ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ{۴ نسخۀ متأخّر: «پایبوس»؛ ۱ نسخۀ بی‌تاریخ: «این ره»}) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار: ۱۵ نسخه (۷۹۲؟، ۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۷ و ۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ؛ ۱ نسخۀ بی‌تاریخ{نباشد راه}) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

۳۸ نسخه غزل ۱۱۰ را دارند و از آن جمله یک نسخۀ بی‌تاریخ این بیت و ابیات بعدی غزل را ندارد که مشخصاً روی برگی داشته که افتاده است.
**************************************
**************************************

علی عباسی نوشته:

همانطور که دوستان هم گفتند،گویا در بعض نسخ قدیمی مصرع اول بیت چهارم بدین گونه آمدست:
ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست(بجای:به بارگاه تو چون باد را نباشد بار).مصرع دوم هم به در نسخ ضبط های متفاوتی ازآن دیده میشود.مرحوم مسعود فرزاد در کتاب حافظ،صحت کلمات و اصالت غزلها در مجلد اول در صفحه ی ۲۳۲ چنین بحث کرده اند:
“ملوک را چو ره پای بوس این در نیست.
یا:خاکبوسی این در
یا:خاکبوس آن در
این مصرع علی البدل بسیار خوب نسخه ی بدلی است و ضبط آن در چهار نسخه ی قدیم(نسخه خطی ۸۴۹ قمری.نسخه خطی محتملا نیمه اول قرن نهم،نسخه خطی محتملا نیمه دوم قرن دهم و نسخه خطی ۹۹۷ قمری بخط محمد ملا بن حسینی)موید آنست که از خود حافظ است.حالا کدام یک از دو مصرع را حافظ در وهله ی نهایی قضاوت ترجیح داده ست مستلزم اندیشه ی دقیق است.عجالتا باید بگویم”پای بوس این در” به نظرم چندان حافظ وار نیست زیرا “پای بوس در”هیچ کجای متن حافظ بلکه هیچ کجای ادبیات شعری ایران نیامدست.ازطرفی “آن در”را بر “این در”ترجیح میدهم،زیرا اشاره به دور میکند و فاصله میان شاعر و مخاطب را تایید مینماید.همچنین “ره پای بوس” در حد اعلای فصاحت حافظ وار نیست.به مجموع این دلایل متن را روبهمرفته قوی تر و فصیح تر از این مصرع علی البدل میدانم.
سلام ما یا پیام ما{یادداشت های خارج از متن چاپ قدسی .تهران ۱۳۱۸ تصحیح آقای پزمان}:متن البته درست است.این نسخه بدل لفظا و معنا مناسب نیست.چگونه میتوانیم معتقد شویم که حافظ ترکیب”التفات مجال” را بکاربرده باشد؟و برعکس”اتفاق” منتهای دقت و قوت را در معنی خود در اینجا جمع کردست….در مصرع اول تایید شد که دیگران(چه باد چه ملوک)دربارگاه شخص مخاطب بار ندارد.یا به احتمال پای بوسی یا خاکبوسی برای ایشان فراهم نیست.در مصرع دوم البته میگوید مانیز مجال سلام کردن نداریم.اساسا “مجال سلام” عبارت خت ناحافظ واریست و تصرف جدید است.
مجال یا جواب{۹۹۷ قمری.۱۳۲۲ لنکهور.بمبئی ۱۳۲۲ بخط محمد قدسی}:متن خیلی قویتر و فصیح تر است.بعلاوه سیاق عبارت میرساند،که برای شاعر”مجال سلام” موجود نیست نه “جواب سلام” که تصرف جدید و نامناسبی ست.

تمام مصرع:”کجا مجال سلام و پیام ما افتد”{یادداشت خارج از متن چاپ لنکهور}: این مصرع تصرف جدید است.وسازنده ی آن خواسته است “سلام و پیام” را در مصرع جمع کند.اتفاقا بدمصرعی نیست ولی لفظ بسیار قوی و دقیق “اتفاق” را حذف کرده است و ترکیب “مجال سلام و پیام” را در مصرع وارد کردست که هیچ حافظ وار نیست.
متن را مرجح میدانم.

نادر.. نوشته:

نیز، شش بیت اول این غزل دلکش را استاد شجریان با همراهی زنده یاد فرهنگ شریف در دستگاه شور اجرا نموده اند که بسیار دلنشین است..

کانال رسمی گنجور در تلگرام