گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد

کارم بدان رسید که همراز خود کنم

هر شام برق لامع و هر بامداد باد

در چین طره تو دل بی حفاظ من

هرگز نگفت مسکن مالوف یاد باد

امروز قدر پند عزیزان شناختم

یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد

خون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمن

بند قبای غنچه گل می‌گشاد باد

از دست رفته بود وجود ضعیف من

صبحم به بوی وصل تو جان بازداد باد

حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد

جان‌ها فدای مردم نیکونهاد باد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

طره را شادروان دهخدا عربی دانسته اما در قاموسهای عربی هتا روی اینترنت هم پیدایش نکردم

امین کیخا نوشته:

بامداد از بام به معنی نور امده است وداد یعنی دادن پس برق لامع و بام نوعی هم معنایی میان شان است

امین کیخا نوشته:

پند به معنی راه و روش بوده است در اوستا و پانتی به معنی روشمند و اپانتی یعنی گمراه و path در انگلیسی باقی مانده همین پند است فند که هم معنی پند است در ترفند هست و در لری هنوز کاربرد دارداز فند فن ساخته شده است و معنی راه و روش و نیز راه پرده اواز میداده است و به عربی از این رو فنان یعنی هنر مند و ان فارسیست

علیرضا نوشته:

برق یا بارقه به معنی اولین لامع ازنورها که بر بنده هویدا میشود تا اورا به پروردگار نزدیک کند میفرمایدکارم به آنجا رسید که هر شب برق درخشان آه آتشین و هر صبح باد آه و ناله را هم صحبت خود کنم و. حقا که بی نظیر است

کمال نوشته:

چه وچه … کاری نیس جزء یک فال برای این غزل که:

ای صاحب فال،برای شماغمی پیش آمده
است که تصورمی کنیدخیلی مشکل و،،،،،
مهم است،یاکسی راازدست داده اید، یا،،،
آرزووخواسته ای داشته ایدکه به آن ،،،،،،،
نرسیده اید،غمگین وناراضی هستید،،،،،،،
خودرادرطوفان غم اسیرنکنید،مطمءن،
باشیدکه زندگی درآینده این غم رااز،،،،،،،،
ذهن شماخواهدبرد،به استقبال آرامش،
وشادی بروید،باآدمهای اصیل رفت و،،،،
آمدکنیدوبرایتان بهتراست.

نگار نوشته:

امین کیخا, در بیت مذکور حافظ میگوید کارش به جایی رسیده که با وقایع طبیعی راز میگوید. منظور از برق لامع رعد و برق است.

نگار نوشته:

منظور علیرضا بود نه امین کیخا

رضا نوشته:

دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هرچه بادباد
ازفحوای کلام وجنس واژه هاپیداست که مخاطبِ غزل معشوق زمینی هست. لیکن باتوجّه به اینکه هیچگونه اشاره ورمزوکلیدی که مشخصّ کننده ی مخاطبِ غزل بوده باشد درمتن غزل وجودندارد،به همین سبب اظهارنظر دراین خصوص فراتر ازحدس و گمان نخواهد بود. گمان نگارنده نیزبراین است که مخاطبِ این غزل شاه ابواسحق بوده باشد که باحافظ سالها انیس ومونس یکدیگربودند. احتمالاً غزل درسالی سروده شده که دلبرجانانه ی حافظ طی حوادثی، ازشیراز گریخته ودر مکان نامعلومی مخفی شده بود.
آگهی : آگاهی، خبر
“دل به باددهم” چند معنی دارد:۱- دل به چیزی که خیالیست وواقعیّت ندارد خوش خواهم نمود. ۲ً- دل خود را ببازم وازدست دهم مثل چیزی رابرباد دادن ۳- گوش دل به بادخواهم سپرد وپیغامبربودن آن راباورخواهم کرد.۴- با باد گفتگوکرده وراز خوددرا بااودرمیان خواهم نهاد. وجالب است که حافظِ خوش ذوق، بگونه ای این عبارت ساده رادرکنارهرچه باداباد نشانده که همه ی این معانی رادربرگیرد ودامنه ی معنا توسعه پیداکند.
معنی بیت: شب گذشته باد درموردِ معشوق ِ به سفررفته ی من پیامی آورد ازاین به بعد من نیز باباد گفتگوخواهم کرد هرچه باداباد. دلم را برباد خواهم داد حتّا اگربه دیوانگی بیانجامد.
حال که بادمی تواندپیامی ازمعشوق به من بیاورد قطعاً می تواندپیام مرانیزبه اوبرساند. شایددیگران گمان کنند که من دیوانه شده ام هرچه می خواهند بگویند،هرچه پیش آیدخوش آید من دل به بادخوش خواهم کرد اوراهمرازخودخواهم نمود.
ازشوق وذوقی که پیداکردم بلادرنگ گوش ِدل ِعاشق خودرا به باد سپردم.
به امید اینکه آن را به معشوق برساند. بااینکه تردیدداشتم ازاینکه آیا این باد پیک معشوق است وآیا دلم رابه معشوق خواهد رسانید یانه، ازشدّت ِ اشتیاق تامّل نکردم دل به باد سپردم وباخودگفتم هرچه بادا باد همین که قصدِ من این است که دل خودرا به بادمی سپارم تابه معشوق برساندارزشمنداست نتیجه هرچه می خواهدباشدباشد.
یادبادآنکه زما وقت سفریادنکرد
به وداعی دل غمدیده ی ماشادنکرد
کارم بدان رسید که همرازخود کنم
هر شام برق لامع و هر بامداد باد
برق لامع: جرقّه ونوری که ازرعد برمی خیزد.
معنی بیت: ای معشوق سفرکرده، کاش بودی ومی دیدی که درفراق تو کارم به کجاها کشیده شده است! هرشب خیره به آسمان همچون دیوانه ها، بارعد وبرق وهرصبح با نسیم ِصبا سروکاردارم وباآنهاگفت وگومی کنم ورازدل خودراباآنها درمیان می گذارم.
همه شب دراین امیدم که نسبم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
درچین طُرّه ی تو دل بی حفاظ من
هرگز نگفت مسکنِ مالوف یاد باد
طرّه: به آن بخش ازموی سرکه به پیشانی می ریزد گویند. دراینجا منظور همان زلف معشوق است.
حفاظ : حمیّت، مروّت
مسکن مألوف: مکانی که کسی بدانجاتعلّق داشته وباآن انس و الفتی داشته باشد، وطن اصلی.
معنی بیت: دل من چنان بااشتیاق ورغبت، درمیان چین وشکن زلف تو آرام گرفته که تاکنون یکبارنیزبه یاد وطن خویش (سینه ی من) نیافتاده است. دل ِ هرزه گردِ من ازشدّت علاقه به زلف تو،ازخودبیخود شده،غیرت ومروّت ازیادبُرده وذرّه ای به یادوطن اصلیِ خویش نیست.
تادل هرزه گردِ من رفت به چین زلف تو
زان سفردرازخود عزم وطن نمی کند
امروز قدر پندِ عزیزان شناختم
یا رب روان ناصح ِما ازتوشادباد
ناصح : نصیحت کننده
معنی بیت: پیش ازاین توصیه های فراوانی درموردِ اینکه قدرعزیزانتان رابیشتربدانید شنیده بودم امّا تازمانی که ازآنها جدانیافتاده بودم نمی دانستم که این توصیه ها چقدر ارزشمندهستند. غافل بودم وقدر عزیزان شایسته وبایسته نمی دانستم. امروزکه ورق برگشته واز معشوق عزیز خود جداافتاده ام تازه فهمیدم که معنی قدرعزیزانتان رابیشتربدانید یعنی چه؟! خدایا! روح وروان نصیحت کننده ی ما را که دلسوزانه به مااندرزمی دادشادمان فرما.
پندِحکیم عین صوابست ومحض خیر
فرخنده آنکسی که به سَمع رضاشنید
خون شد دلم به یادتوهرگه که در چمن
بند قبای غنچه ی گل می‌گشاد باد
قبای غنچه: پوششی که غنچه رادربرگرفته، به قبا تشبیه شده است. قباجامه ای بلند که تمام نقاط بدن رامی پوشاند.
بندقبای غنچه گشودن: کنایه ازشکفته شدن غنچه هست. حافظ بامشاهده ی گشوده شدن ِ گِره بندقبای غنچه، به یاد معشوق خویش می افتد که چگونه با نازوکرشمه گِره بندِ قبای خودرا بازمی کرد.
معنی بیت: هرگاه درباغ وچمن شاهد شکفته شدن غنچه می شوم بی اختیاربه یاد گل رخسارتومی افتم وصحنه ی خیال انگیز بازکردن قبای تودرذهنم پدیدارمی گردد ودلم ازغم خون می شود.
چندان چوصبا برتوگُمارم دَم همّت
کزغنچه چوگل خرّم وخندان بدرآیی
از دست رفته بود وجودِ ضعیف من
صبحم به بوی وصل توجان بازداد باد
معنی بیت: ازاندوهِ فراق تواز ضعف، نفس های آخر رامی کشیدم امّانسیم سحرگاهی پیغام ِسلامتی توراداد و امید به وصال ودیدار،به من جانی تازه ودوباره بخشید.
مراامیدِوصال توزنده می دارد
وگرنه هردَمم ازهجرتوست بیم هلاک
حافظ نهادِ نیک تو کامت برآورد
جان‌ها فدای مردم نیکونهاد باد
نهاد: باطن ، طینت.
نیکونهاد: پاک باطن ونیک سرشت.
معنی بیت: حافظ شکیبا باش تودارای باطنی پاک وسرشتی نیک داری وهمین سببِ کامروایی ِ توخواهدشد. مردم نیک باطن آنقدر ارزشمندهستند که هرکس حاضراست جان خودرابرای این عزیزان تقدیم کند پس جانهافدای مردم پاک باطن باد.
صبرکن حافظ به سختی روزوشب
عاقبت روزی بیابی کام را

کانال رسمی گنجور در تلگرام