نگار من تو چون در قصد آزار دل زاری
ز دست خود بیازارش ز اغیارش چو آزاری
نباشد در جهان یکسر غمی گویا ازین بدتر
بیازاری شناسا را بُتا از دست اغیاری
به هر کس وانمایم دل که دل را واخرد از غم
بیفزاید به بار دل غم چندی چو سرباری
نگردی تا چو من شیدا به روی لعبت زیبا
کجا آگه شوی جانا ز آسیب گرفتاری
بامیدی که برداری شبی پای عیادت را
نمیخواهم که بردارم سر از بالین بیماری
به محراب ار گَهِ طاعت ببینم طاق ابرویت
ز قبله رو بگردانم ثنای تو کنم جاری
مرا در روز و شب باشد دو چشم خونفشان بر در
بامید وصال تو عزیز دل چه بیم آری
دلا از باغ غم بردن چو نبود چاره در عالم
صلاحت پس دراین باشد که بار عشق برداری
غبارا رونق از شهد و شکر بردی ز گفتارت
ز چشم بد نیابی بد که طبعی نیشکر داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از آزارهایی که از معشوق میبیند سخن میگوید و میگوید که هیچ غمی در جهان بدتر از غم عشق نیست. او از معشوق خود خواستار توجه و عیادت است و میگوید که حتی در حال بیماری نیز نمیخواهد از فکر او دور شود. شاعر در عین حال به زیباییهای معشوق و اثر او بر دل و جانش اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در دنیای عشق و غم، باید بار عشق را به دوش کشید و بر سختیها غلبه کرد.
هوش مصنوعی: ای محبوب من، وقتی که به آزار دل من فکر میکنی، دلِ غمزدهای که خودت باعث ناراحتیاش شدهای را فراموش نکن، چرا که آزار دیگران به تو نیز لطمه میزند.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ اندوهی وجود ندارد که از این بدتر باشد؛ اندوهی که ناشی از آزار کسانی است که به خوبی شناخته شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر دل خود را به کسی نشان دهم، او با دیدن آن، غمهایش را افزایش میدهد و به بار غمهایش اضافه میکند. غم دل همیشه سنگینی دارد و مانند بار زیادی بر دوش آدمی است.
هوش مصنوعی: اگر مثل من دیوانه و شیدا به زیبایی محبوب نگاه کنی، هرگز نمیتوانی از درد و مشکلاتی که با آن روبرو هستی، آگاه شوی.
هوش مصنوعی: با امید اینکه یک شب برای دیدن من بیایی، نمیخواهم که از روی بستر بیماری بلند شوم.
هوش مصنوعی: اگر در محراب عبادت، هرازگاهی ابروهای زیبا و قوسدار تو را ببینم، از نماز و قبله خود منحرف میشوم و فقط به ستایش تو میپردازم.
هوش مصنوعی: در روز و شب، چشمانم پر از اشک و نگران منتظر وصال تو، عزیز دلم، هستند. چرا باید که تو بیمی به دل من راه دهی؟
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که در این دنیای پر از مشکلات و غمها چارهای برای بهبود اوضاع نمیبینی، بهتر است که بار عشق را به دوش بگیری و از این باغ غم بیرون بروی.
هوش مصنوعی: تو با سخنان شیرینت به زندگی رنگ و رونق بخشیدی و مانند عسل و شکر محبت به دلها میریزی. از زشتیها و بدیها در امان خواهی بود، چرا که ذات تو مانند نیشکر است و طبعی خوش و دلپذیر داری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری
ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری
به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری
[...]
ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی
نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری
شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی
شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری
گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی
[...]
زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری
به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری
مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت
ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری
جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت
[...]
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری
نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه
اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.