بوی گیسویت دماغ جان معطر میکند
دیدن رویت چراغ دل منور میکند
در جواب او
(بیت اول جاافتاده یا ناخواناست)
منعمی گر جامههای کهنه در پوشد گداست
خلعت فاخر فقیر انرا توانگر میکند
همتم از تاج فقر بایزیدی وادهمی
سرزنشها بر کلاه خان و قیصر میکند
بسکه سوراخست رختم نیست پیدا جیب آن
هر زمان شخصم سر از جیب دگر بر میکند
برکسی رحم آیدم کو جامه چرکن شده
چون برون میآید از حمام در بر میکند
دولتی او دان که دستی رخت نو پوشیده است
همچنان ناشسته فکر دست دیگر میکند
در فراق خیمه و خرگاه و زیلوو نمد
این بخود می پیچد و آن خاک بر سر میکند
هر که با قاری کند دعوی بشعر البسه
بحث باصوف مربع ازجل خر میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات شاعر در مورد زیبایی و تاثیر چهره محبوبش میپردازد. بوی گیسوی محبوب برای او دلانگیز و خوشایند است و دیدن چهرهاش دلش را روشن میکند. شاعر در ادامه به مشکلات و فقر خود اشاره میکند و بیان میکند که حتی در لباسهای کهنه و ساده، شخصیت او ارزشمند است و سرزنشها را نادیده میگیرد. او به انتقاد از جامعهای میپردازد که به ظواهر اهمیت میدهد و کسی را که در آراسته بودن ظاهری موفق نیست، دستکم میگیرد. در نهایت به جدل در مورد ادبیات و شعر در میان مردم و قاریان اشاره میکند که همواره وجود دارد.
هوش مصنوعی: عطر گیسوانت جانم را معطر میکند و دیدن چهرهات، دل مرا روشن میسازد.
هوش مصنوعی: اگر کسی لباسهای کهنه بپوشد، به گدا میماند، ولی اگر فقیر در لباسی فاخر باشد، به ثروتمند شبیه میشود.
هوش مصنوعی: من از منش فقر و سادهزیستی بایزید الهام میگیرم و انتقادات و سرزنشها را بر سر تاجداران و قدرتمندان میریزم.
هوش مصنوعی: چهره من پر از نقص و عیب است که دیگران نمیتوانند آن را به راحتی ببینند. هر لحظه که کسی مرا میبیند، به نوعی از خودم فاصله میگیرم و در واقع به ظاهر دیگری تبدیل میشوم.
هوش مصنوعی: من نسبت به کسی احساس دلسوزی میکنم که وقتی از حمام خارج میشود، لباس چرک و کثیف به تن میکند.
هوش مصنوعی: شخصی که بتواند دستی را که با لباس نو پوشیده است، بشناسد، در حالی که فکر دست دیگری هنوز نشسته است.
هوش مصنوعی: در غم دوری از چادر و خانه و زیرانداز، این یکی به خود میپیچد و آن یکی خاک بر سر میریزد.
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد با قاری شعر بگوید، مانند کسی است که در گفتوگو با صوفیان به موضوعی وارد میشود، اما در حقیقت خود را در موقعیتی نامناسب و خفی میبیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند
سرو کز بالای خود در سر کند باد، آن مبین
آن نگر کِش باد پیشت خاک بر سر میکند
چند گویی پیشت آیم، وه که چون تو یوسفی
[...]
آنک از کان هر زرو گوهر که سر بر می کند
پیش دست کان یسارش خاک بر سر می کند
جود اوکی بحر اخضر را نپوشد هر نفس
جامه ی سیمابی موجش که در بر می کند
چون صبا از محمر اخلاق او دم می زند
[...]
هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر میکند
سوزش اندر هر سری سودای دیگر میکند
با کمال خویشتن بینی، نمیدانم چرا؟
هر زمان آیینه را با خود برابر میکند
صورت ماهیت رویش نمیبیند کسی
[...]
باد عُنفت چشمه خور را مکدّر می کند
خاک پایت توتیا در چشم اختر می کند
ابر دست گوهرافشان تو در روز عطا
آستین آرزو پر درّ و گوهر می کند
قدّ تو بر هفت مسند چار بالش می زند
[...]
سبزه از خط غبارت خاک بر سر میکند
غنچه از لعلت قبا را چاک در بر میکند
میزند سرو روان را پنچهها بر سر چنار
تا چرا با قد تو خود را برابر میکند
میروی در باغ و هر جانب برای دیدنت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.