نمیگردد مگر، در صیدگاه دل شکار من
نمیدانم به هر جانب چه میتازد سوار من
از آن در عشق او میلم به دلتنگی فزون باشد
که جز در تنگنای دل نمیگردد دچار من
تویی در خور شب و روزم چه در دنیا چه در عقبا
مه من، آفتاب من، بهشت من، بهار من
تو رفتی بس نبود از پیشم ای بیرحم بیپروا
که بردی در رکاب خود شکیب من، قرار من
ندارم دست دامنگیر و ترسم روز محشر هم
چنین بیدست و پا از خاک برخیزد غبار من
چنان گم گشتگان را وعدة من منتظر دارد
که پر بر هم نزد عنقا دمی در انتظار من
شکار ناتوانیها چنان شد پیکر زارم
که بر جسمم گرانی مینماید جان زار من
پریشان آنقدر گفتم که در هر کهنه اوراقی
که بینی تا قیامت بر تو خواند یادگار من
به دل سودای زلفش آن قدر فیّاض جا دادم
که روید تا قیامت سنبل از خاک مزار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی وضعیت و احساسات عمیق شاعر را بیان میکند. شاعر از عزت و افتخار خود سخن میگوید و نشان میدهد که زندگیاش چقدر با معنویت و دانش آمیخته است. او اشاره میکند که خواستههایش برای لذت و شادی، طعم تلخی را که به دور بر او وجود دارد، تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، به فلسفه و حکمت اشاره کرده و نشان میدهد که معرفت و اندیشه در وجود او جاری است. شاعر با بیان این که عاشق و معشوق همیشه در ارتباط هستند، به پیوندی عمیق بین عشق و روح اشاره میکند. در نهایت، او به تغییرات درون خود پرداخته و تأکید میکند که برای رام شدن نیاز به تسخیر دیگری دارد. در کل، این شعر حرفهای عمیق و پندهای فلسفی را در قالب احساسات و تصویرسازی زیبا بیان میکند.
هوش مصنوعی: شکار من تنها در دل من به دام میافتد و نمیدانم سوار من که به هر سو میتازد، در کدام راه در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: میگوید که در عشق او، تمایل من به دلتنگی بسیار بیشتر است، چون تنها در لحظات سخت و تنگی دل است که به یاد او میافتم و احساسش مرا فرا میگیرد.
هوش مصنوعی: تو هستی آنچنان که برای شب و روزم ضروری هستی. چه در این دنیا، چه در جهان بعد از مرگ، تو برای من همانند ماهی هستی که نور آفتابم را تشکیل میدهد، بهشت من، و بهار زندگیام.
هوش مصنوعی: تو که بیمحابا و بیرحم از کنارم رفتی، نبودنت کافی نبود. در سفر خود، صبر و آرامش مرا نیز با خود بردی.
هوش مصنوعی: من نه دست و دامنگیر دارم و نه کسی را که به او تکیه کنم، میترسم که در روز قیامت نیز همچنان بیپناه و ناتوان از خاک برآیم، به گونهای که فقط غبار من باقی بماند.
هوش مصنوعی: به گونهای که کسانی که گم شدهاند، وعدهام را در انتظار دارند، پرندهای که به عنقا شبیه است نیز لحظهای در انتظار من خواهد بود.
هوش مصنوعی: شرایط ناگوار و ضعفی که به من دست داده، آنقدر سنگین و دردآور است که احساس میکنم بر روی بدنم فشار زیادی وجود دارد و روح من نیز به شدت در عذاب است.
هوش مصنوعی: به اندازهای از دلشکستگی و دردِ فراق سخن گفتهام که هر کجا که ورق کهنهای را ببینی، تا ابد یاد من در آن ثبت شده است.
هوش مصنوعی: در دل من عشق و یاد زلف او به قدری فضای کافی پیدا کرده است که تا قیامت، سنبلهایی از خاک مزار من خواهد روئید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من
چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد
به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من
اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا
[...]
سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
که فتحالباب هجرانست و تحویل نگار من
مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او
از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من
من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل
[...]
پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم
سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من
نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه
[...]
چنان گردد خیالش چشم اشکبار من
که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من
شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو
که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من
ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت
[...]
به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.