چنان گردد خیالش چشم اشکبار من
که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من
شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو
که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من
ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت
بدین امید میسوزم که خواهد گشت یار من
چو مجنون بیرخ لیلی چنان کز وی غباری ماند
مگر باد آورد روزی بکوی او غبار من
تنم خاک ره یارست و جان چون گردباد از شوق
برقص افتاده و گردش همیگردد غبار من
مراد من ازو اهلی بود فکر محال اما
خدا محروم نگذارد دل امیدوار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعری است که در آن به عشق و دلفروشی پرداخته و نشان میدهد که چگونه احساسات و دردهای عاشقانه در وجود او شکل میگیرند. شاعر به نوعی از درد و غم ناشی از عشق خود صحبت میکند و بر وابستگیاش به محبوب تأکید میکند. او نسبت به شرایط خود آگاه است و میداند که جز محبت طرف مقابل، هیچ چیز دیگری نمیتواند او را تسلی دهد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در دنیای عشق، یافتن کسی مانند خود، یعنی عاشق و نازکدل، به سادگی ممکن نیست.
هوش مصنوعی: خیال او به قدری در ذهنم قوی است که چشمانم پر از اشک میشود، و احساس میکنم که او اکنون در کنارم خواهد بود.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، چگونه میتوانم بر بستر آرامش دراز بکشم در حالی که هر تار موی او برای من همچون خاری در بدنم است؟
هوش مصنوعی: آن معشوق از من بیخبر است و در آرامش به سر میبرد، در حالی که من در شدت درد و رنج منتظر هستم که روزی او به من خواهد پیوست.
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر لیلی به شدت پریشان و دلتنگ است و همچون غباری در فضا باقی مانده است. او امید دارد که روزی بادی بیاید و او را به سوی عشقش، لیلی، ببرد و غبار نگرانیش را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: بدن من به خاک راه محبوبم آغشته شده و جانم از سر شوق همچون گردبادی در حال رقص و چرخش است، به طوری که غبار وجودم همه جا پخش شده.
هوش مصنوعی: منظور من از او این است که با وجود افکار غیرممکن، اما خداوند دل امیدوار من را بی بهره نخواهد گذاشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من
چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد
به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من
اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا
[...]
سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
که فتحالباب هجرانست و تحویل نگار من
مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او
از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من
من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل
[...]
پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم
سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من
نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه
[...]
به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
کسی کو تا بگرید بر من و بر روزگار من
بود طفل عزیز خانه ی دل اشک رنگینم
گهی بر دوش مژگان است و گاهی بر کنار من
غباری از تو گفتی دارم اندر دل عجب دارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.