بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاک
ز داغ عشق تو کردیم گل فشان در خاک
شکسته رنگی ما جلوههای رنگین کرد
شدیم هر سر مو شاخ ارغوان در خاک
مرا که مهر تو دارم به جای مغز چه غم
که شمع خلوت تارست استخوان در خاک
ز دستبرد اجل منّتی است بر سر ما
که ایمنیم ز تأثیر آسمان در خاک
چه نشئه در دم شمشیر عشق جا دارد
که گر به پیر رسد میرود جوان در خاک
ز زخم تیغ تو گلدستهای نبسته تنم
که زرد رو شود از جلوة خزان در خاک
به بال دل به فلک ذرّه ذرّه کُشتة دوست
پرد چنان که نماند ازو نشان در خهاک
ز جلوة تو چمن اهتزاز دیگر داشت
دمیده بود مگر سایة تو جان در خاک!
ز شهرتت به زبانها چه حاصل افتادن
که میکند اجل این حرف را نهان در خاک
تو تخم نیکی افشان و ناامید مباش
که هیچ دانه نماندست جاودان در خاک
ز یکدلی مگذر زانکه شیشة ساعت
نشسته از دودلیهاست تا میان در خاک
نهال معرفتی سبز کن به آب عمل
که کردهاند بدین کار تخم جان در خاک
شکستِ بال بود کام عشق، از آن باشد
که مرغ سد ره گرفتست آشیان در خاک
ممات بهر حیات دگر بود در کار
پی نهال کند ریشه باغبان در خاک
به پیش تیر حوادث نشانهایم اکنون
رسد دمی که رود چرخ را کمان در خاک
چو هست مایه فضلت ببخش و احسان کن
که کس نمیکند این گنج را نهان در خاک
ز ناروایی این نقد غم مخور فیّاض
که داغ عشق بود تا ابد روان در خاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن اشعاری درباره افتخارها و چالشهای زندگی است. شاعر به بیان احساسات خود نسبت به سرگذشت و مشکلاتش میپردازد و با استفاده از نمادها و استعارهها، پیروزی بر موانع و دردها را جشن میگیرد. او از زیباییهای زندگی و تلاش برای دستیابی به خوشبختی سخن میگوید و در عین حال به سختیهای مسیر نیز اشاره میکند. در کل، اشعار نشاندهنده احساس مبارزه، پیروزی و زیباییهای زندگی هستند.
هوش مصنوعی: با این خوشحالی که به سوی تو آمدهایم، از شدت علاقهات در خاک افتادیم و در دل آن، گلهای عشق را شکوفا کردیم.
هوش مصنوعی: ما با شکستهدل بودن خود جلوهای زیبا و رنگین پیدا کردهایم، مانند هر تار موی ما که به زیبایی یک شاخه ارغوان در خاک است.
هوش مصنوعی: من که محبت تو در قلبم جا دارد، نگران چه چیزی باید باشم وقتی که در تنهایی مثل شمع میسوزم و بدنم در خاک مدفون است؟
هوش مصنوعی: مرگ به نوعی یک نعمت است که بر ما سایه افکنده، زیرا ما در برابر تأثیرات آسمانی و حوادث زمین ایمن هستیم.
هوش مصنوعی: عشق و محبت آنقدر شور و حال دارد که اگر به کسی در سن و سال بالا برسد، باز هم جوانیاش را از دست نمیدهد و جانش در عشق به خاک میافتد.
هوش مصنوعی: به دلیل زخمهایی که از تیغ تو دارم، نتوانستهام شکوفهای بر سر بدنم بیفشانم. وجودم مانند چهرهای رنگ پریده از زیباییهای بهار، در خاک به رنگ زرد خزان درآمده است.
هوش مصنوعی: با تمام عشق و علاقه، دل خود را به آسمان پر از ذرات عشق دوست تبدیل کردهام، به گونهای که هیچ نشانی از آن در خاک باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: چمن به خاطر زیبایی و حضور تو جان تازهای گرفته بود، انگار که سایهات بر زمین افتاده و زندگی بخشی به آن داده است.
هوش مصنوعی: از شهرت و معروفیت تو در میان مردم چه فایدهای دارد وقتی که سرنوشت و مرگ این سخن را در خاک پنهان میکند؟
هوش مصنوعی: به خوبی عمل کن و همیشه امیدوار باش، چون هیچ زحمتی در زمین بینتیجه نخواهد ماند و حتماً ثمر خواهد داد.
هوش مصنوعی: از اتحاد و همدلی غافل نشوید، زیرا که در دل سنگی، اثر دودلیها و تردیدها به وضوح دیده میشود.
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی را با رفتار و عمل خود آبیاری کن، چرا که انسانها با چنین عملی میتوانند روح و جان خود را در زمین زندگی پرورش دهند.
هوش مصنوعی: عشق به دلیل ناامیدی و شکست، مانند پرندهای است که نتوانسته مسیرش را به خوبی طی کند و در نهایت، لانهاش را در زمین ساخته است.
هوش مصنوعی: مرگ برای آغاز زندگی دیگر است، همانطور که باغبان برای کاشت نهال، ریشهاش را در خاک میکارد.
هوش مصنوعی: ما در برابر خطرات و مشکلات نشانهگذاریم، اکنون زمانی میرسد که چرخ زمان مانند کمانی در خاک فرود میآید.
هوش مصنوعی: اگر نعمت و فضیلت داری، آن را ببخش و به دیگران احسان کن؛ زیرا هیچکس این گنج را در خاک پنهان نمیکند.
هوش مصنوعی: از بیوفایی این عشق ناراحت نباش، ای فرد بخشنده، چون عشق همیشه در دل باقی میماند و تا ابد در دل خاک حضور دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به مستحقان ندهی هرآنچه داری و باز
دهی به معجر و دستار سبزک و سیماک
بجان پاک تو ای خواجه احمد شباک
که همچو جان توام بانو پاک از دل پاک
سر من آنجا باشد که خاک پای تو است
وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک
بچشم من تو چنانی که توتیا شمرند
[...]
بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاک
که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک
بخاک بازده این خاک و سوی علو گرای
که جان پاک سزا نیست جز بعالم پاک
تو شاه تخت وجودی چه جای تست اینجا
[...]
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم
ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟
[...]
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
وگر ستیزه برد در دو چشمش آکن خاک
سخن به لطف و کرم با درشتخوی مگوی
که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.