منم به یاد تو آسوده از نعیم ریاض
تهی ز هر هوس و فارغ از همه اغراض
به نیم جان شده راضی چو مرغ نو بسمل
به بوی دل شده قانع چو مردم مرتاض
نظر به سوی تو دزدیده هم نیارم کرد
که هیچ چشم سیاهت نمیکند اغماض
بریده کی شود از جرم ما وظیفة لطف
کریم را ز کرم نیست چشم بر اعواض
ز خجلت ار چه شدیم از در تو رو گردان
نگاه لطف تو از ما نمیکند اعراض
به آفتاب ترا هر که اشتباه کند
نکرده ذوق تمیزش جواهر از اعراض
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جایگاه والای خداوند و نقش او در آفرینش جهان میپردازد. شاعر میگوید که وجود خداوند هدف آفرینش آسمانهاست و ذات او اساس و جوهر همه چیز میباشد. او به وجود ستارهها و جواهرات اشاره میکند و میگوید که هیچ یک از آنها نمیتواند جایگزین خداوند شود. همچنین، شاعر بیان میکند که در کارهای انسان جز نقصان چیزی نیست و همه چیز به خداوند بازمیگردد. در نهایت، او اشاره میکند که طبیعت فیاض خداوند برای درمان درد و بیماریهای انسانها امیدوار است.
هوش مصنوعی: من به یاد تو در آرامش هستم و از خوشیهای دنیوی بینیازم، به دور از هرگونه خواهش و از همه مقاصد آزاد شدهام.
هوش مصنوعی: شخصی که به نیمه جانش راضی است، مانند مرغی که تازه ذبح شده به بوی دل خود قناعت میکند، مشابه افرادی که در جستجوی روحانیت و رهایی هستند. آنها از کمترین چیزها نیز رضایت مییابند و به دنبال آرامش درونی هستند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم نگاهی به تو بیندازم، چرا که هیچ چشمی قادر نیست از زیبایی چشمان سیاه تو چشمپوشی کند.
هوش مصنوعی: اگر ما به خاطر گناهانمان از رحمت و لطف خداوند محروم شویم، این به خاطر عدم کرم و بزرگمنشی او نیست، بلکه این چشم ماست که به جای جستوجوی بخشش، به عواقب منفی نگاه میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه از خجالت به درگاه تو روی برگرداندهایم، اما نگاه محبتآمیز تو هرگز از ما دور نمیشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که در تشخیص آفتاب دچار اشتباه شود، نشاندهنده این است که توانایی درک خوبی از ارزشهای واقعی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رضی ملت و دین ایکه با افاضت تو
برسم طعنه توان گفت ابر را فیاض
توئیکه لازم ذاتی بود جواهر را
بعهد بخشش عامت زوال چون اعراض
ز همت تو که قانون جود اساس نهاد
[...]
کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
ز شمع باری پروانه کی برد مقراض
بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان
که از طبیب نپوشند خستگان امراض
به لعل و در نکند نسبت آن لب و دندان
[...]
به وقت فصل بهار از چمن مکن اعراض
جهان ز لاله و گل بین به رنگ و بوی ریاض
میان حوضهٔ چشمم ز خون برست گیاه
چنانکه لالهٔ سیراب بر کنار حیاض
شمامه ی سر زلفت که شام رعناییست
[...]
ز جور مطبخیان کی ز نان کنم اعراض
که مهر نان نتواند برید، صد مقراض
دلم به گوشه مطبخ چنان گرفته است قرار
که فارغ است ز جنت درین زمان ریاض
چو یافتم ته نان، نانخورش طلب کردم
[...]
چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
به قول پیر مغان واجب است ازو اعراض
تمام فیض بود باده خاصه از کف یار
مدام فیض رسان باد آن کف فیاض
ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.