گنجور

 
فیاض لاهیجی

منم به یاد تو آسوده از نعیم ریاض

تهی ز هر هوس و فارغ از همه اغراض

به نیم جان شده راضی چو مرغ نو بسمل

به بوی دل شده قانع چو مردم مرتاض

نظر به سوی تو دزدیده هم نیارم کرد

که هیچ چشم سیاهت نمی‌کند اغماض

بریده کی شود از جرم ما وظیفة لطف

کریم را ز کرم نیست چشم بر اعواض

ز خجلت ار چه شدیم از در تو رو گردان

نگاه لطف تو از ما نمی‌کند اعراض

به آفتاب ترا هر که اشتباه کند

نکرده ذوق تمیزش جواهر از اعراض

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

رضی ملت و دین ایکه با افاضت تو

برسم طعنه توان گفت ابر را فیاض

توئیکه لازم ذاتی بود جواهر را

بعهد بخشش عامت زوال چون اعراض

ز همت تو که قانون جود اساس نهاد

[...]

کمال خجندی

کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض

ز شمع باری پروانه کی برد مقراض

بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان

که از طبیب نپوشند خستگان امراض

به لعل و در نکند نسبت آن لب و دندان

[...]

ابن حسام خوسفی

به وقت فصل بهار از چمن مکن اعراض

جهان ز لاله و گل بین به رنگ و بوی ریاض

میان حوضهٔ چشمم ز خون برست گیاه

چنانکه لالهٔ سیراب بر کنار حیاض

شمامه ی سر زلفت که شام رعناییست

[...]

صوفی محمد هروی

ز جور مطبخیان کی ز نان کنم اعراض

که مهر نان نتواند برید، صد مقراض

دلم به گوشه مطبخ چنان گرفته است قرار

که فارغ است ز جنت درین زمان ریاض

چو یافتم ته نان، نانخورش طلب کردم

[...]

جامی

چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض

به قول پیر مغان واجب است ازو اعراض

تمام فیض بود باده خاصه از کف یار

مدام فیض رسان باد آن کف فیاض

ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه