گنجور

 
فیض کاشانی

جان نخواهد که شود ز آتش شوق تو خلاص

ماهی دلشده در بحر خیالت غواص

به هواداری تو شمع صفت از سر سوز

کردم ایثار تن خویش ز روی اخلاص

هم چو پروانه بر شمع جمال تو تمام

تا نسوزم نشوم ز آتش آن نشأه خلاص

کیمیای نظر آل نبی خاک مرا

زر خالص کند ار چند بود همچو رصاص

قدر این طایفه را تا نشناسد مؤمن

نشود در حرم حضرت حق خاص الخاص

قدر این قوم مقرب نشناسد عامی

بعد از این فیض مگو این سخنان جز به خواص

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص

مایه ی روح فزائی بود از روی خواص

دوستان شمع شبستان و پریوش ساقی

ماه خوش نغمه نواساز و حریفان رقّاص

عقل را ره نبود بر در خلوتگه عشق

[...]

حافظ

نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص

میکشی عاشق مسکین و نترسی ز قصاص

عاشق سوخته دل تا به بیابان فنا

نرود در حرم جان نشود خاص الخاص

ناوک غمزه تو دست ببرد از رستم

[...]

کوهی

از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص

در حرم عشق شود خاص الخاص

ذره وصلش بکف آور که جهان پرتو او است

جان که در بحر دل و دیده خود شد غواص

پیش خورشید جمالش که همه پرتو اوست

[...]

فیض کاشانی

جان نخواهد که شود ز آتش شوق تو خلاص

ماهی دلشده در بحر خیالت غواص

به هواداری تو شمع صفت از سر سوز

کردم ایثار تن خویش ز روی اخلاص

هم چو پروانه بر شمع جمال تو تمام

[...]

رضاقلی خان هدایت

غایب از خویش شو و حاضر ما باش مدام

تا که سازیم ترا منسلک سلک خواص

رو به هر کار که آری چه به غیبت چه حضور

اولا بایدت از حضرت ما آشر خاص

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه