جان نخواهد که شود ز آتش شوق تو خلاص
ماهی دلشده در بحر خیالت غواص
به هواداری تو شمع صفت از سر سوز
کردم ایثار تن خویش ز روی اخلاص
هم چو پروانه بر شمع جمال تو تمام
تا نسوزم نشوم ز آتش آن نشأه خلاص
کیمیای نظر آل نبی خاک مرا
زر خالص کند ار چند بود همچو رصاص
قدر این طایفه را تا نشناسد مؤمن
نشود در حرم حضرت حق خاص الخاص
قدر این قوم مقرب نشناسد عامی
بعد از این فیض مگو این سخنان جز به خواص
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بیتها شاعر به شدت دلبسته و شیفته محبوب خود است و از شوق و عشقش به او سخن میگوید. او همچون ماهی در دریای محبت غوطهور است و برای خوشنودی محبوب، خود را فدای او میکند. در اشعارش اشاره دارد که پروانهوار به دور شمع جمال محبوب میچرخد و حتی در آتش عشق او میسوزد. همچنین، شاعر به ارزش این طایفه خاص و مقرب به خداوند اشاره میکند و میگوید که شناخت آنها مخصوص مؤمنان واقعی است و دیگران نمیتوانند به درستی قدر آنها را بدانند.
هوش مصنوعی: دل وقتی در آتش عشق تو میسوزد، حاضر نیست از آن رنج رهایی یابد، مثل ماهی که در دریا غرق در تفکر و خیال توست و نمیتواند از آنجا بیرون برود.
هوش مصنوعی: به خاطر حمایت و محبت تو، مانند شمعی که در آتش میسوزد، جان خود را فدای تو کردم و این کار را از روی صداقت و خلوص نیت انجام دادم.
هوش مصنوعی: مانند پروانهای به دور شمع زیباییات میچرخم تا زمانی که نسوزم و از آتش آن حالت رهایی پیدا نکنم.
هوش مصنوعی: اگر نگاهی از نسل پیامبر بر من بیفتد، خاک من را به طلای خالص تبدیل میکند، هر چند که در حال حاضر همانند سرب به نظر میآید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که فرد مؤمن ارزش و مقام این گروه را نشناسد، نمیتواند در نزد خداوند خاصالخاصها قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: قدر و ارزش این جمعیت معصوم و نزدیک به خدا را افراد عادی درک نمیکنند. پس از این نعمت بزرگ، اینگونه سخنان را فقط افراد خاص میفهمند و نه همه.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص
مایه ی روح فزائی بود از روی خواص
دوستان شمع شبستان و پریوش ساقی
ماه خوش نغمه نواساز و حریفان رقّاص
عقل را ره نبود بر در خلوتگه عشق
[...]
نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص
میکشی عاشق مسکین و نترسی ز قصاص
عاشق سوخته دل تا به بیابان فنا
نرود در حرم جان نشود خاص الخاص
ناوک غمزه تو دست ببرد از رستم
[...]
از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص
در حرم عشق شود خاص الخاص
ذره وصلش بکف آور که جهان پرتو او است
جان که در بحر دل و دیده خود شد غواص
پیش خورشید جمالش که همه پرتو اوست
[...]
جان نخواهد که شود ز آتش شوق تو خلاص
ماهی دلشده در بحر خیالت غواص
به هواداری تو شمع صفت از سر سوز
کردم ایثار تن خویش ز روی اخلاص
هم چو پروانه بر شمع جمال تو تمام
[...]
غایب از خویش شو و حاضر ما باش مدام
تا که سازیم ترا منسلک سلک خواص
رو به هر کار که آری چه به غیبت چه حضور
اولا بایدت از حضرت ما آشر خاص
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.