ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما
خطِّ خوش تو سرخط مشق جنون ما
هرگز نبود کوکب ما این چنین سیاه
زلفت فکند ساه به بخت زبون ما
گلگون ز باده نیست ترا چشم فتنهساز
آلوده است دامن نازش به خون ما
یکروی و یکدلیم به هر کس چو آینه
بیرون نماید آنچه بود در درون ما
فیّاض شکرِ بخت سیه را چهسان کنم
شد عاقبت به زلف بتان رهنمون ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از درد و خونریزی که این عشق به همراه دارد. او به تیغ ابروی معشوق اشاره میکند که به قلب او زخم میزند و جنون عشق را به تصویر میکشد. شاعر از سیاهی بخت خود و تأثیر زلف معشوق بر سرنوشتش میگوید و به لطافت و ناز معشوق اشاره میکند که دامنش آلوده به خون عاشقان است. در نهایت، او به یکتایی و یکدلی که در درونش وجود دارد اشاره کرده و از سرنوشت شوم خود در پی عشق بیپاسخ سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای تشنهی زیبایی و فریبندگی، ابروی نازنینی که همچون تیغ میدرخشد، دلمان را به عشق و جنون شورانگیزت مینویسی. بگذار خون ما نقش بیافتد و شور جنونمان را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: هرگز ستارهای به خوشگلی و زرق و برق زلفهای سیاه تو پیدا نشده است که بر شانس بد ما سایه بیفکند.
هوش مصنوعی: چشمان تو که باعث فریب و فتنه است، دامن زیبای معشوقهام را به خاطر خون ما آلوده کرده است و تو با نوشیدن شراب، رنگ و لعابی نداشتهای.
هوش مصنوعی: ما در هر شرایطی با صداقت و یکدلی رفتار میکنیم؛ همانطور که آینه آنچه در درون ماست را به بیرون نمایش میدهد، ما هم خودمان را بدون هیچ پوششی به دیگران نشان میدهیم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم شکرگزاری کنم که بخت شوم و سیاه من در نهایت به زلف معشوقان راهنمایی شد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون شعله پرتب است درون و برون ما
تبخاله میزند لب خنجر ز خون ما
بر سر زند وفا و کند بر زمانه ناز
هر لالهای که بشکفد از بیستون ما
کو گریهای که خنده شادی چمن چمن
[...]
کاری نیاید از خرد ذوفنون ما
ما را بس است مرشد کامل جنون ما
سر در کنار دامن محشر نهاده است
خوش دل ازین مباش که خوابیده خون ما
پیرا نه سر ز سرکشی نفس فارغیم
[...]
فریاد ناله، گر نخراشد درون ما
گرد و غبار خاطر ما، بیستون ما
جان از کسی مضایقه هرگز نکرده ایم
چون آب، بی دریغ روان است خون ما
باید ز عشق جلوهٔ برق کرشمه ای
[...]
زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
از داغ تازه سوخت دل لالهگون ما
آن دم به خون دیده نشستیم تا کمر
کان سنگدل ببست کمر را به خون ما
ما جز برای خیر بشر دم نمیزنیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.