لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
فیاض لاهیجی

چه شد که عشوه دگر مست خویشتن‌داریست

کرشمه صید فریبی نگاه پرکاریست

بلا به چین سر زلف غمزه زندانیست

اجل به سایة مژگان ناز زنهاریست

مدار ناله به مرغوله‌های زنجیرست

قرار گریه به پیمانه‌های سرشاریست

من از تبسّم مژگان ناز دانستم

که زخم تیر نگاه تو در دلم کاریست

دگر به پیش تو خود را به خواب می‌بینم

ندانم این‌که به خوابست یا به بیداریست

جهانیان همه حیران کار و بار منند

کسی که کار من آسان گرفته دستاریست

هوای چشم تو پنهان نمی‌توان کردن

که جلوة گل مستی همیشه دشواریست

شد از ادای زلیخا و یوسف این معلوم

که حسن پرده‌نشین است و عشق بازاریست

دمید سبزة خط گرد عارضش فیّاض

تو فارغی و هنوز اول گرفتاریست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

ترا که طره ی مشکین و خط نگاریست

چه غم ز چهره ی زرد و سرشک گلناریست

فغان ز مردم چشمت که خون جانم ریخت

چه مردمیست که در عین مردم آزاریست

از آن دو چشم توانای ناتوان عجبست

[...]

حافظ

بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کارِ ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طُرِّهٔ دوست

چه جایِ دم زدنِ نافه‌های تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامهٔ زرق

[...]

پروین اعتصامی

اگرچه در ره هستی هزار دشواریست

چو پر کاه پریدن ز جا سبکساریست

به پات رشته فکندست روزگار و هنوز

نه آگهی تو که این رشتهٔ گرفتاریست

بگرگ مردمی آموزی و نمیدانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه