گنجور

 
فیاض لاهیجی

برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکی‌ست

بینوایان را چراغ خانه و محفل یکی‌ست

لطف فرما ناوکی هر جا فرود آید خوشست

قدر تیر غمزه‌ات در دیده و در دل یکی‌ست

دشمنی‌های دو عالم با من از بیداد اوست

گرچه صد شمشیر بر سر می‌خورم قاتل یکی‌ست

نخل عشرت در دل من بار حسرت می‌دهد

هر چه می‌کارم درین در گشته ده حاصل یکی‌ست

رحمت عام تو هرگز شامل فیّاض نیست

آخر این بیدل هم از یاران پا در گل، یکی‌ست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قدسی مشهدی

من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست

عالمی پر از شهید و غمزه قاتل یکی‌ست

خواه سوی کعبه رو خواهی ره بتخانه گیر

کوی عشق است این به هر جا می‌روی منزل یکی‌ست

نه ز هجران خسته دل گردیم نی از وصل خوش

[...]

صامت بروجردی

در سر کوی وفا عشاق را منزل یکی‌ست

گر کم و بیشت تخم معرفت حاصل یکی‌ست

کن گذر در قتلگاه عشق او بنگر به خون

هر قدم بس کشته‌ها افتاده و قاتل یکی‌ست

ناله گوناگون گر از دل می‌رسد نبود عجب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه