رسید از حضرت سیفا کتابی
کتابی نه که بحری پرگهر بود
کتابی نه که پر ماه آسمانی
که در وی هر شکن کق قمر بود
پی عرض رموز آشنایی
ز هر حرفش سطرلاب دگر بود
کتابی نه همایونفر همایی
که عنقای وفایش زیر پر بود
نظر بر پای هر حرفش چو مستان
فتاده مست وز خود بیخبر بود
نیارستم به پایش دیده مالید
ز بس در هر مژه جوش نظر بود
گلی بر شاخسار لفظ و معنی
ز داغ سینه ما تازهتر بود
گمان بردم که از گلزار لطفست
چو بوییدم ز گلزار دگر بود
به خط عنبرین دوست میماند
چو در جانش کشیدم نیشتر بود
هر آن بادی کز آن گلزار میجست
ز باد صبحدم گستاختر بود
به جان عقل یعنی خاک پایت
که جان بینور رایت مختصر بود
به خاک پای غم یعنی سر من
که سر بی خاک پایت دردسر بود
در آتش خانه فکرم کزین بیش
هزاران شعله با ریگ شرر بود
ز دی ماه فراق افسرد چندان
که گویی طبع آتش سرد و تر بود
ازین آتش که کلکت بر من افشاند
مرا هم چشمه چشمه در جگر بود
ولی هرگز هوای جلوه گستاخ
نکرد آنجا که هوشت را گذر بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی کتابی است که از حضرت سیفا رسیده و به شدت ارزشمند و پرمعنا توصیف شده است. شاعر کتاب را نه تنها بهعنوان یک مجموعۀ ادبی، بلکه بهعنوان منبعی از رموز آشنایی و معرفت معرفی میکند. هر حرف این کتاب به نظر او پر از معنی و زیبایی است و احساسات عمیق شاعر را برمیانگیزد. او با توصیفاتی زیبا و شاعرانه، نشان میدهد که چگونه این کتاب بر او تأثیر میگذارد و در دلش شعلههایی از اشتیاق و عشق را برمیانگیزد. در نهایت، او به مشکلات و دردهای ناشی از فراق و دوری نیز اشاره میکند و حسرتی از جدایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: کتابی از سوی حضرت سیفا رسید که نه تنها یک کتاب ساده بود، بلکه مانند دریایی پر از جواهرات و ارزشها بود.
هوش مصنوعی: سخن از کتابی است که همچون ماهی در آسمان میدرخشد و در آن هر نور و زیبایی، به مانند قمر میدرخشد.
هوش مصنوعی: برای درک آزادگی و راز و رمز آشنایی، هر جزئی از آن میتواند دنیای جدیدی را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به وصف یک کتاب میپردازد که دارای ارزش و مقام بالایی است. همچنین به وفاداری و صداقتی اشاره دارد که در زیر پر این کتاب وجود دارد. به نوعی میتوان گفت که کتاب مورد نظر دارای ویژگیهای خاص و ارزندهای است که آن را از دیگر کتابها متمایز میکند.
هوش مصنوعی: هرگاه به کلمات او نگاه میکنم، همچون مستی که در عالم خواب و بیخبر از خود است، غرق در جذابیت و زیبایی آنها میشوم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به پای او نزدیک شوم و چشمهایم را به زمین بزنم، زیرا هر مژهام به خاطر عشق و نگاه به او میلرزد و پر از احساس است.
هوش مصنوعی: گلهای تازهای که بر روی درختان کلمات و معانی شکوفه زدهاند، ناشی از درد و رنج عمیق دل ماست.
هوش مصنوعی: فکر میکردم که عطر این گلها از گلستان محبت است، اما وقتی بوی گلستان دیگری را استشمام کردم، متوجه شدم که فرق دارد.
هوش مصنوعی: دوست با خط زیبا و دلنوازش شبیه است به اینکه وقتی آن را در جانم حس میکنم، مانند نیشتر دردآوری است.
هوش مصنوعی: هر نسیمی که از آن باغ میوزید، از نسیم صبح زود هم نیرومندتر و جسورتر بود.
هوش مصنوعی: بیت به این معنا است که به احترام و ارادت به فهم و عقل شما، مانند خاک پای شما، جان من نیز بینور و بیرمق است.
هوش مصنوعی: درد و غم من به قدری عمیق است که انگار سر و نازک من را به پای تو میسپرند، در حالی که بدون توجه به تو، همیشه در گرفتاری و مشکل بودهام.
هوش مصنوعی: در ذهن من همچون آتش شعلههایی وجود دارد که از آن هزاران نار گلگون و داغ برخاسته است.
هوش مصنوعی: از دیماه که فاصله گرفتهام آنقدر غمگین و افسردهام که انگار روح و احساس من، سرد و مرطوب شده است.
هوش مصنوعی: این آتش که تو به من میزنی، مرا به شدت میسوزاند و درونم را به تکههای کوچک تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: اما هرگز به خود اجازه نداد که جلوهگری کند، در جایی که عقل و فهم او در حال عبور بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز عمری هر کسی چون گاو و خر بود
همه چشمی و گوشی کور و کر بود
از او تا چارپایان دورتر بود
ز شیر آوردن او را درد سر بود
نه استغفار او را هیچ اثر بود
نه در وی گربه را روی نظر بود
نظرها گرم و جانها در جگر بود
خردها مست و دلها بیخبر بود
ولی اندر نهان کاری دگر بود
که خلقی زان حکایت بیخبر بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.