هزار حیف که شیخ زمان حبیبالله
همان که بود ز روحانیان قدس مرید
همان سحاب که گر هیچ فیض بخش شدی
درین چمن گل خورشید میدمید از بید
همان بهار که بی رشح فیض تربیتش
گیاه توفیق از هیچ گلشنی ندمید
کشید رخت ز باغ فنا به خلد بقا
ز ساقیان ازل جام ارجعی نوشید
هر آن وظیفه که بودش ز مبدا فیاض
به گوهر خلف خویشتن شرف بخشید
به گاه نزعش روحالقدس به بالین رفت
به گریه گفتش کای تشنه تو عرش مجید
که جانشین و چه تاریخ سال رحلت تست
بقای عمر شرف باد گفت و جان بخشید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ذکر فضایل و مقام شیخ حبیب الله میپردازد، او که از روحانیان بزرگ و خیرین زمان خود بود. شاعر به زیبایی اشاره میکند که شیخ مانند بارانی بود که در باغ زندگی فیض و برکت میبارید. بهار وجود او باعث رشد و شکوفایی گیاهان معنوی در دلها بود. شیخ به دنیای ابدی منتقل شد و در لحظهی مرگش، روح القدس به بالینش آمد و او را تسلی داد. شاعر در نهایت از او به عنوان جانشینی بزرگ یاد میکند و بر این نکته تأکید دارد که عمرش مملو از شرف و فضیلت بوده است.
هوش مصنوعی: چقدر تأسفآور است که شیخ زمان، حبیبالله، که از روحانیان معتبر و محترم بوده، هنوز همانطور که قبلاً بود باقی مانده است.
هوش مصنوعی: همان ابری که اگر هیچ فایدهای نداشت، در این باغ گل خورشید را برمیافروخت و میرویاند.
هوش مصنوعی: بهار خاصی که برکت و لطف تربیتی آن به رشد و شکوفایی گیاه توفیق منجر نشده، همان بهاری است که از هیچ گلی در باغی نروییده است.
هوش مصنوعی: او لباس حیات زودگذر را کنار گذاشت و به بهشت جاودان وارد شد و از جامی که ساقیان ابدی به او دادند، نوشید.
هوش مصنوعی: هر وظیفهای که از منبع بخشنده نشأت گرفته، به انسان ارزش و منزلت میبخشد.
هوش مصنوعی: زمانی که روحالقدس در حال مرگ بود، به سر بالین او رفت و با گریه گفت: ای کسی که تشنهای، تو در عرش الهی هستی.
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که جانشین تو، چه کسی است و تاریخ وفات تو چه زمانی است. این اشارهای به اهمیت زندگی و شرافت آن دارد و بیانگر این است که از تو در یادگار باقی خواهد ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغ! مدحت چون درو آبدار غزل
که چابکیش نیاید همی به لفظ پدید
اساس طبع ثنایست، بل قویتر ازان
ز آلت سخن آمد همی همه مانیذ
دو دیدهٔ من و از دیده اشکِ دیدهٔ من
میانِ دیده و مژگان ستارهوار پدید
به جَزع ماند یک بر دگر سپید و سیاه
به رشته کرده همه گرد جَزع مروارید
نگار من چو ز من صلح دید و جنگ ندید
حدیث جنگ به یک سو نهاد و صلح گزید
عتابها ز پس افکند و صلح پیش آورد
حدیث حاسد نشنید و زان من بشنید
چو من فراز کشیدم بخویشتن لب او
[...]
هزار خرمی اندر زمانه گشت پدید
هزار مژده ز سعد فلک به ملک رسید
که شاه شرق ملک ارسلان بن مسعود
عزیز خود را اندر هزار ناز بدید
سپهر قدری شاهی که وهم آدمیان
[...]
درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید
که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید
مدار امید ز دهر دو رنگ یک رنگی
که خار جفت گلست و خمار جفت نبید
به عیش ناخوش او در زمانه تن در ده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.