گنجور

 
فصیحی هروی

نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند

وز نوای ناله هر دم گوش گل پرخون کنند

گر سزاوار بهشتم باری ای رضوان مرا

در بهشتی بر که آنجا درد دل افزون کنند

دیده گر داری بیا سوی گلستان وفا

زآنکه گر بی دیده آیی چون صبا بیرون کنند

راز پنهان داشتن آیین شرع دوستی‌ست

خودفروشان کاش ترک ملت مجنون کنند

شعله حیرانان فراوان شد خدایا لطف کن

آنقدر فرصت که گاهی دیده را پرخون کنند

همت مستان جام حسن بین کز جلوه‌ای

دیده‌های مفلسان طور را قارون کنند

زین نفس خامان فصیحی لذت افغان مجوی

گیرم از خون جگر جان در تن مضمون کنند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

زبده دوران ملک مستنصر آن کز کبریا

حضرت او را ملاذ آل الپ ارغون کنند

شش جهت را مشتق از شش حرف اسمش می نهد

زان سبب در رفعتش هفت آسمان مضمون کنند

نزد کلک نقش بندش نام مانی گر برند

[...]

سلمان ساوجی

دین پناها کی روا باشد که خلق از مستزاد

ملک و اسباب و زن و فرزند را مرهون کنند

سخت می‌ترسم ازین معنی که خاص و عام ملک

از تو برگردند و رو با حضرت بی چون کنند

از عوانان ممالک گردن یک تن بزن

[...]

صائب تبریزی

یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند

خاکها در کاسه بی ظرفی مجنون کنند

بلبلان سوگند بر سی پاره گل خورده اند

کز گلستان شبنم گستاخ را بیرون کنند!

حیرتی دارم که چون در روزگار زلف او

[...]

جیحون یزدی

ای مهینه داوری کت شش جهه فراش وار

قبه از هفت اختر و خرگه زنه گردون کنند

وی مسیحافر که با گرد رهت یونانیان

خنده برکحل الجواهرهای افلاطون کنند

عزم حزم نافذت در انقباض و انبساط

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه